بسم‌الله الرحمن الرحيم

گفت‌وشنودي با آقاي مهندس مصطفي كتيرائي عضو هيئت اعزامي امام خميني

به تأسيسات نفت جنوب جهت تأمين مصرف داخلي

آقاي مهندس كتيرائي،‌ در ارتباط با مسئله اعتصابات كاركنان صنعت نفت، شما عضو هيئتي بوديد كه از طرف امام خميني براي تنظيم اين اعتصابات و راه‌اندازي مجدد آن در جهت منافع ملت و تأمين مصرف داخلي و قطع كامل صدور نفت انتخاب شديد و مأموريت يافتيد و تا آنجا كه همه مي‌دانيم اين هيئت در كار خود كاملاً موفق بود بطوري كه به جرأت مي‌توان گفت انجام اين امر در حقيقت سرآغاز رسمي اداره امور مملكت بدست ملت و به رهبري امام بود ممكن است بفرمائيد انتخاب شما به عضويت در اين هيئت چگونه بود؟ در چه شرايطي انجام شد؟ چه مشكلاتي داشتيد و در نهايت چه شد؟

بله با كمال ميل: در جلسه‌اي كه در منزل استاد شهيد مطهري قبل از محرم شايد 7 يا 8 روز قبل از محرم سال 1357 كه دو يا سه روز بعد آقاي مطهري به پاريس رفت، با حضور عده‌اي از سران جنبش مردم ايران تشكيل شده بود اين مسئله مطرح شد كه: چگونگي ساقط كردن رژيم و بدست گرفتن حكومت بايد بررسي شود.

پيشنهادات مختلفي داده شد ازجمله تشكيل حكومت در تبعيد توسط امام و اداره مملكت از دور تا به تدريج دولت ناتوان حاكم مجبور به تسليم شود و از اين قبيل پيشنهادات ...

ولي آنچه پس از مذاكرات مفصل مورد توافق قرار گرفت تشكيل يك حكومت موقت مخفي در داخل كشور و مجهز كردن آن و رسوخ در وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتي و آماده شدن ... تا به محض سقوط رژيم بتواند بدون آنكه هرج و مرجي بوجود آيد و يا حادثه سوئي رخ دهد زمام امور را به دست گيرد.

گفته شد اين شورا يا حكومت موقت بايد توسط امام برگزيده و منصوب شود تا همه مردم از آن اطاعت كنند و اختلافي بوجود نيايد. براين اساس قرار شد مرحوم مطهري به پاريس بروند و مطلب را به استحضار امام برسانند و درصورتي‌كه موافقت فرمودند به همين ترتيب عمل شود. حدود 15 روز بعداز اين جلسه، من در منزل بودم تلفن زنگ زد. يكي از روحانيون مبارز آن روز و از شخصيت‌هاي برجسته حكومت فعلي بود. پس از سلام و احوالپرسي اظهار علاقه كردند كه براي يك ملاقات كاملاً خصوصي ساعت 2 بعدازظهر همان روز ايشان را ملاقات كنم. در ساعت مقرر به منزل ايشان رفتم دستور داد درب را ببندند و هيچكس داخل نشود، به تلفن هم ديگري جواب بدهد و درصورت ضرورت بگويند بعداً صحبت خواهند كرد، پس از اين مقدمه ايشان شروع به طرح مطلبشان كردند و گفتند:

در ملاقاتي كه امام و آقاي مطهري در سفر اخيرشان به پاريس داشتند امام فرموده‌اند بايد هرچه زودتر حكومت موقتي بصورت خيلي‌خيلي سري از افرادي كه صددرصد مورد اطمينان و اعتماد و شايسته باشند تشكيل بدهيد و اسامي آنها را به پاريس برسانيد تا حكم براي آنها صادر شود كه به محض سقوط رژيم قدرت را دردست بگيرند.

در جلسه‌اي كه براي انتخاب اعضاء چنين حكومتي تشكيل شده بود نام شما برده شد و مورد تأييد جمع واقع شد اگر حاضر به قبول چنين مسئوليتي هستي اعلام كن تا بقيه‌اش را بگويم ولي در هرحال چه بپذيري و چه نپذيري اين مسئله بايد آنچنان محرمانه بماند كه هيچكس حتي نزديكترين افراد به شما نبايد از آن مطلع شوند و حتي اگر كسي را بداني كه اين موضوع را مي‌داند نبايد نزد او از اين خبر اظهار اطلاع كني!

موقعي كه اين پيشنهاد مي‌شد هم شاه بر تخت سلطنت بود، هم ازهاري نخست‌وزير بود و هم آرتش و قواي انتظامي در فرمان شاه بود و نيز ساواك با تمام قدرت فعاليت داشت و روزها بود كه فرمانداري‌هاي نظامي تهران و شهرستانها تعداد كثيري از مردم را مي‌كشتند و مصدوم و يا دستگير و زنداني مي‌كردند.

پرسيدم مگر شما پيروزي را اين چنين نزديك مي‌دانيد كه در صدد تشكيل حكومت بعد از آن هستيد؟! پاسخ داد نه! ... اما امام چرا؟ او گفته است و ما بايد دستور ايشان را اجرا كنيم.

گفتم مهلت فكر كردن و مشورت به من مي‌دهيد گفت فقط 24 ساعت فكر كردن ولي مشورت مطلقاً نه! ... يا پاسخ مثبت بده يا منفي چون خيلي عجله در كار است و بايد خبر آن را به پاريس بدهيم.

گفتم از كم و كيف قضيه مي‌توانم سئوالاتي بكنم؟ گفت بعداز آنكه پاسخ مثبت دادي بله ولي چنانچه پاسخ شما منفي باشد باز مسئله در همين حد بايد بين من و شما مكتوم و مخفي بماند گفتم تا فردا به من مهلت بدهيد تا تصميم خودم را بگيرم.

واقع قضيه اين بود كه در آن زمان قبول اين مأموريت را من مساوي با از بين رفتن مي‌دانستم و احتمال پيروزي را چيزي در حوالي صفر، فقط نكته‌اي كه مرا نگران كرده بود خطرناك بودن خود مسئوليت نبود بلكه نگرانيم از اين بود كه مبادا از عهده چنين مسئوليت مهم و خطرناكي برنيايم و پس از دستگيري نتوانم زير شكنجه تاب بياورم و در نتيجه غير از اينكه خودم رفتني هستم ديگران را هم لو بدهم و بالمآل نه تنها خدمتي به انقلاب نكرده‌ام، بدون آنكه بخواهم، خيانت هم كرده باشم.

خيلي فضاي فكرم از استدلالات ضدونقيض پر شده بود چيزي كه برايم تقريباً قطعي شده بود از بين رفتن در راه اين مسئوليت بود و لذا لازم بود كه اگر مي‌خواهم پاسخ مثبت بدهم بايد همسرم را بطور اجمال از ماجرا آگاه كنم تا او هم خودش را براي مسئوليت بعدي آماده كند. ناچار بطور خيلي سربسته مسئله را اينطور با همسرم به ميان گذاشتم كه:

امام مسئوليتي مي‌خواهد به عده‌اي ازجمله من واگذار كند كه فوق‌العاده خطرناك است تو بايد بعد از من وظيفه خودت را بداني و به خوبي انجام بدهي آيا حاضري؟ از جزئيات هيچ نپرس كه من هم نمي‌دانم! گفت: مي‌توان قبول نكرد؟! يعني اگر قبول نكني مسئوليت شرعي نداري؟ گفتم: چرا، زيرا او كه مرجع تقليد است مي‌گويد اين تكليف شرعي است طبعاً تخلف از آن تخلف از شرع است گفت: پس من هم حرفي ندارم حاضرم.

فرداي آن روز ملاقات تاريخي انجام شد بايد نتيجه تصميم‌گيري خود را به آن آقا مي‌گفتم، گفتم پاسخ من مثبت است ولي مسئوليت تشخيص شما، كه مرا مناسب براي اينكار دانسته و انتخاب كرده‌ايد، به عهده خود شما است من در اختيارم.

در آن هنگام ايشان ساير افراد منتخب تا آن تاريخ را كه مهندس بازرگان، احمد صدرحاج‌‌سيدجوادي، سحابي (يا دكتر سحابي يا مهندس سحابي بود نمي‌دانم) به من معرفي كرد و قرار شد در جلسه‌اي كه در منزل آقاي مطهري تشكيل مي‌شود بقيه كار و مذاكرات ادامه يابد.

در جلسه‌اي كه در منزل آقاي مطهري با حضور جمعي از روحانيون مبارز و ما چند نفر تشكيل شد شركت كردم. در ابتداي اينگونه جلسات معمولاً اخبار داغ روز مطرح مي‌شود و سپس جلسه وارد دستور مي‌شود. خبر داغ آن روز اعتصاب كامل كاركنان صنعت نفت و قطع كامل صدور نفت به خارج و اعلاميه دولت در رابطه با اين مسئله بود. اعلاميه دولت همه را نگران كرده بود كه:

با فرا رسيدن فصل زمستان سوخت داخل كشور نيز قطع شده است و مردم از سرما به مشقت خواهند افتاد. گازوئيل و ساير سوختها و فرآورده‌هاي نفتي نيز به نانوائي‌ها و ماشين‌هاي كشاورزي و نيروگاههاي برق نمي‌رسد و به دنبال آن قحطي ايجاد خواهد شد و... موضوع جلسه چگونگي حل اين مسئله شد كه براي اينكه اين اعتصاب لطمه غيرقابل جبران به مردم و سلامتي‌شان نزند و بتوان با حفظ اعتصابات و مبارزه با رژيم از اين ضايعات و خطرات احتمالي جلوگيري كرد چه بايد بكنيم؟! در اينجا بود كه مسئله اعزام هيئتي از جانب امام براي تأمين سوخت داخلي و حفظ و تداوم اعتصاب و مبارزه مطرح شد و بالاخره منجربه صدور فرمان امام خميني از پاريس گرديد.

با صدور فرمان امام و حركت هيئت به خوزستان فصل جديد و مهمي در تاريخ مبارزات ملت ايران عليه رژيم باز شد زيرا با اين حركت اولاً در تمام مناطق خوزستان و حتي فارس و ساير مناطقي كه پالايشگاه داشتند شور و هيجان خارج از وصفي براي استقبال از هيئت يعني استقبال از جنبش به رهبري امام بوجود آمد كه خود منشأ بسياري از تحريكات جديد مي‌شد ثانياً با اين عمل يعني تأمين سوخت داخلي و قطع صدور نفت به خارج بدست هيئت اعزامي از جانب امام نشان داد كه اسلحه و سرباز و آرتش و حكومت دردست شاه و عمال او است اما قدرت دردست ديگري است و آنها بي‌خود معطلند تا جايي كه حتي آقاي مهندس بازرگان پيشنهاد مي‌كردند حال كه كاركنان صنعت نفت همگي در فرمان امام هستند صدور نفت را هم برقرار كنيم و پولش را در اختيار جنبش بگذاريم و قادر هم بوديم.

مأموريت هيئت در خوزستان با مشكلات فراواني مواجه بود ولي خوشبختانه با تأييدات خداوند متعال يكي پس از ديگري با مقاومت مردم حل مي‌شد. مشكل مهم همواره چپي‌ها بودند كه در ظاهر در صف موافق انقلاب قرار داشتند ولي در باطن در راه خودشان قدم برمي‌داشتند كه در بيشتر موارد معارض و مخالف حركت جنبش بود و قسمت اعظم نيروي ما صرف خنثي كردن تحريكات آنها مي‌شد. آنها هميشه پيشنهادات انقلابي پسند تند غيرقابل اجرا مي‌كردند و دنبال آن شعار مي‌دادند. چون تأمين مصرف داخلي فرآورده‌هاي نفتي يعني بكار انداختن قسمتي از تأسيسات صنعت نفت يك عمل سازندگي بود خودبخود ويرانگري و اخلال در راه آن به سهولت مي‌توانست مانع ايجاد كند و مي‌كرد. اما بالاخره همه اينها حل شد و وقتي در شيراز منزل شهيد آيت‌الله دستغيب بوديم از تهران اطلاع دادند كه فوري بايد من و مهندس بازرگان و‌ هاشمي‌رفسنجاني به تهران رويم. ما فهميديم كه مسئله، مسئله حكومت موقت است كه ضرورت پيدا كرده است مأموريت را نيمه‌كاره رها كرده به تهران بيائيم.

به تهران آمديم، مسئله همان بود كه حدس مي‌زديم. لازم شد همان عده منتخب، كه شوراي انقلاب ناميده شد، در اسرع وقت اساسنامه‌اش را بنويسد و به تصويب امام برساند و دولت موقتش را تشكيل بدهد.

در اين ايام دولت ازهاري در شرف رفتن بود و رمقي از او باقي نمانده بود. بختيار با سلام و صلوات خود را بعنوان يك دولت ملي آماده بدست گرفتن قدرت مي‌كرد. بالاخره بختيار كابينه‌اش را تشكيل داد و شاه از كشور خارج شد و انقلاب به حداكثر اوج خود رسيده بود كه پس از ورود امام قرار شد كابينه دولت موقت به حضورشان معرفي شود. بقيه قضايا روشن است و همه مي‌دانند.

اين گفت‌وشنود در اول دي‌ماه 1360 انجام يافته است.