برخورد با نهضت آزادي و پاسخ‌هاي ما

  مقدمه

خواننده عزيز:

  به طوري که مي‌دانيد متعاقب بيانات حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني در خطبه نماز جمعه 6 شهريور ماه در رابطه با نهضت آزادي ايران، نهضت در تاريخ 25 شهريور ماه طي نامه سرگشاده شماره 231/4/21 به‌عنوان ايشان به وظيفه اسلامي امر به معروف و نهي از منکر خود عمل کرد. حدود يک ماه بعد از انتشار اين نامه حملات وسيعي در سخنراني‌هاي پيش از دستور مجلس شوراي اسلامي نمازهاي جمعه، مطبوعات و راديو و تلويزيون عليه نهضت آغاز گشت. ما در آن موقع سکوت کرديم تا آنچه دل تنگ اين معترضين مي‌خواهد بگويند. در اواخر آبان ماه نشريه‌اي تهيه گشت و در آن به اهم ايرادات و اتهامات وارده پاسخ داده شد و نيز براي مقابله با جو فحاشي و تهمت و اشاعه اکاذيب و سالم ساختن فضاي جامعه اسلامي به مقامات قضايي بر اساس قانون شکايت برده‌ايم که اميدواريم با توجه به پيام 8 ماده‌اي اخير امام مقامات قضايي اقدام قانوني لازم را به عمل آوردند.

  استقبال مردم از اين دو نشريه ما را بر آن داشت که مجموعه کنوني را تهيه و در اختيار عموم قرار دهيم. انتظار ما اين است که با دريافت نظرات اصلاحي و انتقادي شما بتوانيم پيش از پيش به وظايف خطير اسلامي خود در اين مرحله از انقلاب عمل کنيم.

  و من الله التوفيق و عليه التکلان.

نهضت آزادي ايران

دي ماه 1361

  

فهرست مندرجات

  قسمت اول: نامه سرگشاده به جناب حجت‌الاسلام آقاي هاشمي رفسنجاني امام جمعه موقت تهران مورخه 25/6/61

  قسمت دوم: پاسخ به حملات وسيع و گسترده عليه نهضت آزادي ايران مورخه آبان 61 شامل مطالب زير:

  1ـ مطرح بودن

  2ـ درباره مسئله كردستان

  3ـ هيئت ويژه براي عمران كردستان

  4ـ در مورد ولايت فقيه و مجلس خبرگان

  5ـ درباره ملي بودن انقلاب

  6ـ درمورد گردهمايي اسفند 57 در احمدآباد

  7ـ در مورد كمك به كميته امداد امام و شهداء انقلاب

  8ـ مقرري ورثه مرحوم شهيد دكتر سيدحسين فاطمي

  9ـ سابقه مبارزات نهضت آزادي

  10ـ سخنراني مهندس بازرگان در دارالتبليغ قم

  11ـ تاسيس سازمان حقوق بشر

  12ـ اعدام هويداي خائن

  13ـ مكاتبه با آمريكاييها

  14ـ خوشحالي دشمنان

  15ـ «ملا مهندس بازرگان»

  16ـ چماق امريكا

  17ـ مسائل اصلي و طرح انتقادات

  18ـ همكاري با بني‌صدر

  19ـ سرنوشت پولها و طلاها و مخارج نهضت

  20ـ تاريكي آينده

  21ـ بيان مطالب در روزنامه و راديو

  22ـ نهضت آزادي و اسلامي شدن جامعه

  23ـ استفاده از ماشين ضدگلوله

  24ـ عظش قدرت و حكومت

  25ـ استعفاي دولت موقت و ازدواج دوم

  26ـ لااكراه في الدين

  27ـ شركت در نمازهاي جمعه

  28ـ خدمات و اشتباهات دولت موقت

  29ـ محكوميت مشي براندازي

  30ـ سوالات بدون جواب

  قسمت سوم: فهرست ماخذ

 

نامه سرگشاده به

جناب حجت‌الاسلام آَقاي هاشمي رفسنجاني امام جمعه موقت تهران

  با عرض سلام و دعا براي توفيق جنابعالي در راه حق لازم مي‌دانيم اندکي از وقت شريفتان را براي شنيدن کلمه حقي گرفته، مقداري از مشکلات و مصائبي را که روزانه در ميان مردم ديده و مي‌شنويم با شما در ميان بگذاريم تا شايد با کوشش همگان روزنه اميدي براي حل مشکلات ملت گشوده شود و ثوابي نصيب شما و ما گردد.

  اگر سخن ما را بي‌پرده مي‌يابيد هرگز گمان نبريد اين صراحت از بي‌خبري ما از موقعيت، مقام و قدرت شما است. نقش شما را در اداره کشور به خوبي مي‌بينيم و از اهميت آن آگاهيم. ولي معتقديم که اگر علي(ع) امت اسلامي را به گفتن حق و مشورت به عدل به زمامداري چون خودش دعوت مي‌کرد و دليل اين دعوت را بالاتر نبودن خود از ارتکاب خطا (مگر از طريق عصمت) مي‌شمرد(1) دستگاه حاکم نيز که مدعي برپاساختن حکومت عدل علي(ع) است، از شنيدن کلمه حق بي‌نياز نمي‌تو‌اند باشد.

  شايد محتاج به تذکر نباشد که گفتن اين کلمه از طرف ما من‌باب وظيفه شرعي و اجتماعي روي دلسوزي براي ايران و اسلام و انقلاب و جمهوري اسلامي بوده قصد تضعيف فرد يا گروه و حمله به شخص يا اشخاصي را نداريم. معتقد نيز نيستيم که انتقاد و امر به معروف با بيان نارسايي‌ها و نارضايتي‌ها در يک کشور مستقل مستقر و در نظام جمهوري اسلامي باعث تضعيف و تزلزل مي‌گردد بلکه يگانه راه اصلاح و تقويت و بقا است.

  شما خود در خطبه دوم نماز جمعه ششم شهريور ماه ضمن تحليل واقعه شهادت برادران رجايي و باهنر به نقش مردم در سرنوشت حکومت‌ها اشاره کرده بحق بيان داشتيد که:

«همه قبول دارند اگر مردم با آدم نباشند در يک محيط آزاد نمي‌شود حکومت کرد و به زور بايد حکومت کرد.»

  ولي در قسمت ديگر آن سخناني به زبان آورده بهانه به دست بهانه‌گيران جهت تاخت و تاز به نهضت آزادي ايران داديد. مثلا درباره برخي از سران نهضت گفتيد که به دليل عدم اجتماع مردم در سخنراني‌هايشان مي‌گويند اگر آزادي باشد استقبال مردم از ما ثابت مي‌شود ولي:

«اينها با انسان‌هاي ناراضي رابطه دارند. خانمشان ناراضي است، خاله‌شان ناراضي است، مثلاً قوم و خويششان ناراضي‌اند و خب اينها با اينها زندگي مي‌كنند و فکر مي‌کنند که مجموعه مردم اينجا هستند و آراي مردم را از اين جا مي‌خو‌اند دربياورند و دقيقاً اينطور آمارگيري مي‌کنند.»

  صرف‌ظر از ساده‌نگري قضايا و تحقير افکار و اشخاص، حمله به نهضت آزادي ايران چيز تازه‌اي نيست. ليس هذه اول قاروره کسرت في‌الاسلام. ما نيز قصد نداريم به دفاع از خود و ادعا يا اثبات محبوبيت و مقبوليت بپردازيم بلکه نکته‌اي را جنابعالي در خطبه آن روز مطرح فرموديد که از اهم مسائل يک جامعه اسلامي آزاد و محک حکومت‌هاي مردمي است. يعني اقبال مردم به يک شخص، به يک گروه يا انديشه. ما هم روي همين موضوع مي‌خواهيم صحبت کنيم و سپس،آنچه ارزش و ضرورت دارد، بحث را روي علل و عوامل اقبال مردم و رضايت يا نارضايتي و انتظارات آنها ببريم.

  هر دولت و هر صاحب مقام متعهد و متصدي مسلمان که احساس مسئوليت در برابر خدا و خلق بنمايد خود را محتاج به استمرار آزمايش و سنجش افکار عمومي براي اطلاع از درجه اقبال و رضايت مردم نسبت به خود و درباره مخالفين و معترضين مي‌بيند.

  در کشورهايي که آزادي عقيده و بيان و قلم و اجتماع در چهارچوب قانون برقرار بوده و وسايل تاثير و تبليغ و تحقيق در انحصار گردانندگان نباشد آزمايش و سنجش فوق به سهولت و خود به خود انجام مي‌گيرد. علاوه بر آن وظيفه امر به معروف و نهر از منکر يا انتقاد و اظهارنظر و همچنين همکاري‌هاي فکري و اداري يعني شکوفايي ملت تأمين مي‌گردد و جامعه از جهل و ظلم و فريب پاک مي‌شود اما در صورت عکس و در محيطي که آزادي‌هاي قانوني وعدالت تبليغاتي وجود نداشته درهاي احزاب و گروه‌هاي قانوني ولي غيرموافق را ببندند و تصرف يا حمله نمايند و افراد و طرفداران آنها را مورد اهانت، آزار و زندان قرار دهند، به طوري که فقط وابستگان و مردم مطيع حق کار و حرف و حيات داشته باشند، در چنين کشوري مقاصد شرعي و قانوني و طبيعي فوق فراهم نخواهد گشت ضمن آنکه رأي‌گيري‌هاي رسمي، راه‌پيمايي‌ها، تظاهرات و استنباط‌هاي آماري و هر گونه ادعاي پشتيباني و مشروعيت ارزش و اعتبار خود را از دست مي‌دهد، زيرا که احتمال و اتهام يک‌ طرفگي، اغوا، اخذ به حيا، ارعاب، تحميل، ربا، تظاهر و بطلان غيرقابل دفاع و انکار مي‌شود.

  در چنين شرايطي تشخيص درجه تأييد و توجه مردم نسبت به مجريان امور و گفته‌هاي معترضين و منقدين و همچنين دريافت ميزان رضايت و خواسته‌هاي آنان ناچار از راههاي غيرمستقيم و تلويحي و معکوس انجام مي‌گيرد. مثلاً حمله‌هاي مکرر و نسبت‌هاي خلاف و خيانت که هربار کذب آنها روشن مي‌شود و همچنين تلاش پيگير بي‌علت براي «شکستن بت شخصيت» سران نهضت آيا خود دليل بر حقانيت و مقبوليت آنان و هراس متوليان از عدم تاييد خودشان نمي‌باشد؟ منفورو مطرود ساختن گروهي که به قول مدعيان عده و عُده‌اي ندارند و هيچگاه دريوزگي قدرت نکرده داوطلبانه کنار رفته‌اند چه هدفي مي‌تو‌اند داشته باشد؟ گروهي که داعيه و دشمني با کسي ندارند و مخالف وفادار و مدافع انقلاب و اسلام و ايران بوده از قديميترين و اصلي‌ترين مبارزين و بنيانگزاران انقلاب و سالکان راه خدا هستند و در هر فرصت و رهگذر بيش از حدود امکان و انتظار مورد مراجعه و اجابت و علاقه مردم قرار گرفته و مي‌گيرند. اگر دستگاهي اطمينان به حقانيت و مقبوليت خود داشته باشد آيا اينچنين جلوي قدم و قلم و حتي جوابهاي مشروع جمعيت قانوني و انتشار مجله آنان را مي‌گيرد؟ آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ و آن کس که حق را در طرف خود دارد هيچگاه بينه و برهان را کنار گذارده متوسل به فحش و زور و آزار مي‌شود؟ مگر پنج سطر جوابيه، پنج تا آدم بي‌اسلحه يا پنج جمله انتقاد و اعتراض، در صف انبوه سي و شش ميليوني امت و ميليون ميليون بودجه تبليغات يک طرفه چه وزن و زيان مي‌تواند داشته باشد؟

  مردم با مراجعه و نامه و تلفن و اشاره و مکالمه ـ تا آنجا که در اين جو ترس و هيجان امکان‌پذير باشد ـ به سراغ ما مي‌آيند. باور کنيد و خودتان خوب مي‌دانيد که خانم و خاله و خانمباجي نيستند. فئودالها، سرمايه‌داران، ضدانقلابيها، نامسلمانها، شاهيها، ساواکيها، خلقيها و بني‌صدري‌ها هم نيستند. و اگر باشند و ما نشناسيم اقليت خيلي ضعيف‌اند. از کليه طبقات و قشرها و رنگها و چه بسيار از پايين شهريها و دست به دهانهاي به اصطلاح مستضعف هستند. سراغ ما مي‌آيند که درددلها و سوزها و نارضايي‌هايشان را بگويند. چون از پشت جدارهاي تاريک و ضخيم ماشين‌هاي باد پيماي آژيرکش با اسکورت و ژ3 صدايشان به گوش آقايان نمي‌رسد و از ترس پاکسازي يا برچسب ملي‌گرايي، ليبرالي، ضدانقلابي و طرفداري از منافق محارب صدايشان درنمي‌آيد و امضا پاي نوشته‌اي نمي‌گذارند.

  اما درد دلها در نارضايتي‌هاي مردم که به دنبال گوش شنوا و زبان گويا مي‌گردند چيست؟ چه بهتر که مطلب را از قول خودشان و زبان حالشان بگوييم. مي‌دانيد که عامه مردم بيش از آنچه به استدلال و احتجاج يا تشخيص سياست و حقانيت بپردازند به نتيجه و به محصول نگاه مي‌کنند. شده‌ها را با وعده‌ها مي‌سنجند و داده‌ها را با گرفته‌ها.

  اول سئوال و کلام مردم مملکت و همانها که در انقلاب علاقه و وحدت نشان دادند، اين است که: «گردانندگان و سياستمداران پس از سه سال و نزديک چهار سال غير از خون و خرابي، غير از لبريز شدن زندان‌ها و قبرستان‌ها در همه شهرها، غير از صفهاي طولاني و کمبود و گراني، غير از بيکاري و بي‌پولي، بي‌خانماني و شعارهاي تکراري و آينده تاريک چه ارمغان براي ما آورده‌اند؟»(2)

  ما با آنکه همواره به تشريح و تجليل ارزش‌هاي والاي بي‌همتاي ايمان، ايثار و شهادت و نقش مهم رهبري و تحولاتي که در اثر انقلاب در اين سرزمين کهنسال پديد آمده است و همچنين در توضيح اثرات شوم جنگ در ايجاد تنگناها کوشيده‌ايم، لازم مي‌دانيم به‌عنوان گروهي شاهد و واسط واقعيت‌ها و شکايات مردم را نيز منعکس سازيم.

  اما آنها که اهل اطلاع و بحث هستند، قانون اساسي را پيش مي‌کشند و استناد به مسلمات حقوقي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي کرده، مي‌پرسند: قانون اساسي که مجلس خبرگان آن را تصويب کرده، بيش از 99 درصد آراي اخذ شده ملت را آورده و امام آن را معادل اسلام، سايه دست فقهاي عظام و واجب‌الرعيه دانسته‌اند و همچنين اصول تکفيک‌ناپذير آن، چرا معطل و منتفي و منحصر به طبقه خاص شده است؟ از جمله حقوق ملت، آزادي نشريات، مطبوعات، احزاب، جمعيت‌ها، تشکيل اجتماعات و راه‌پيمايي‌ها، ممنوعيت بازرسي مراسلات و مکالمات، تجسس و تبعيدهاي غيرقانوني، داشتن حق انتخاب وکيل در دادگاه‌ها و محاکمات علني، استفاده از اصل برائت، ممنوعيت شکنجه و تعزير براي گرفتن اقرار و اطلاع (آن طور که در فصل سوم قانون اساسي آمده است). اعتراض و ناله ديگرشان از تفتيش عقايد و اختصاص دادن تحصيل و شغل و جيره و حتي ورزش به دست چين شده‌هاي خاص است.

  به لحاظ ديپلماسي منزوي شدن ايران و برانگيختن و همگامي دولت‌ها و همسايه‌ها عليه خودمان را نتيجه سوء سياست و عدم درايت دست‌اندرکاران دانسته به قرار داد «به تصويب مجلس نرسيده» الجزاير و مقدمات و تبعات آن که منتهي به از دست رفتن ذخاير ارزي و روي کار آمدن ريگان، سلطه آمريکا و صهيونيسم در اروپا و در منطقه گرديد مي‌دانند و قرارداد سخاوتمندانه دو ميليارد دلاري با دولت نظامي ـ آمريکايي ترکيه و با کره شمالي را مطرح مي‌سازند.

  از نظر اقتصادي علت تنگناها و محروميت‌ها را مي‌پرسند و از تقليل فاحش توليد، ترقي سرسام‌آور واردات و دور افتادن از خود کفايي، تورم قيمت‌ها و کسري دائم التزايد بودجه صحبت مي‌کنند.

  در زمينه فرهنگي و تربيت و تخصص بسته ماندن دانشگاهها و فراري دادن مغزها را نمونه مي‌آورند.

  به لحاظ اجتماعي و ملي بزرگترين ايراد و نگرانيشان جو وحشت و ترور يا انتقامهاي دو طرف و از هم گسيختگي ملي، بعد از يکپارچگي و صميمت و اعتقاد و اميد دوران پيروزي انقلاب است و تقيسم جامعه به سه طبقه ممتاز، متحير و مطرورد، توأم با نااميدي، نادوستي و ناامني حتي در داخل خانواده‌ها.

  راجع به جنگ تحميلي که مقصد و مسيري براي آن جز ايستادگي و ايثار و دفاع پيروزمندانه قائل نيستيم، بحثي نمي‌نماييم. چون ارتباط با مسائل امنيتي و جنگي و حياتي کشورمان دارد.

  يک دسته ديگر هم از مردم وجود دارد که ما و شما و خيلي‌ها جزو آن هستيم. اعم از بازاري، روشنفكر، روستايي، روحاني، اداري و غيره. خواه ملي و خواه مذهبي. يعني معتقدين و علاقمندان به اسلام، چه قبليها و قديميها و چه واردشدگان و اخلاص يافتگان دوران مبارزه و انقلاب. تأسف عميق اين دسته از آن است که در خارج و داخل کشور و در ذهن و ضمير بسياري از مسلمانان، برخلاف جريان درخشان آستانه انقلاب، يک دلمردگي و وازدگي نسبت به دين و ايمان پديدار گشته مي‌بينند که از اسلام عزيز محبوب که منادي و مجري انسانيت و عدالت و علم و طهارت است چهره خصمانه هولناک جلوه‌گر ساخته‌اند به جاي حيات و نعمت و رأفت و روشنايي، تحجر و خشونت و خصومت آشکار است. مي‌پرسند که حسن خلق محمدي و عدل علي کجا و اعدام‌هاي آب خوردني و انحصارگري کجا!

  البته مدافعيني هستند که افتخار مي‌کنند حجاب همه جايي شده، نماز و روزه و جمعه عموميت يافته و مظاهر کفر و گناه از ايران انقلابي رخت بربسته است. درست، اما آيا عبادت و اطاعت ظاهري و اجباري يك پول پيش خدا ارزش دارد؟ و آن چيزي که پيش خدا ارزش نداشت آيا در کار دنيا خاصيت و بقا مي‌تو‌اند داشته باشد؟ خدايي که گفته است «لا اکراه في‌الدين» و حامي آدم و دوستدار بندگانش بوده خواسته است آنها هم داوطلبانه و عارفانه و عاشقانه به درگاهش رو بياورند. آيا زورش و عقلش نمي‌رسيد که از پيغمبران بخواهد دينش را تحميل کنند؟ کارها و کاسه‌هاي گرمتر از آش است که دلها را پژمرده و دماغها را خفته مي‌سازد. بندگان را از خدا برمي گرداند! و مردم را نسبت به اسلام و انقلاب و روحانيت بدبين مي‌نمايد.

  صرف نظر از پيمان و ديني که به هموطنان و ايران داريم و پيامشان را رسانديم، اعتقاد و عشق خودمان به اسلام و عبوديتمان به خداي لايزال نيز ما را متأثر و متعهد ساخته است که حق را بگوييم و از حق اسلام دفاع کنيم که فرمود: قولوا الحق ولو علي انفسکم.

  بگذاريد نامه خود را با نيايشي از علي عليه السلام پايان دهيم: «خدايا تو خوب مي‌داني که آنچه از ما سرزده است رقابت براي بدست گرفتن قدرت سياسي يا جستجوي چيزي از تمتعات و درآمدهاي زائد نبوده است، بلکه براي اين بود که اصول روشن دينت را بازگردانيم و اصلاح را در کشورت پديد آوريم تا در نتيجه آن بندگان ستمديده‌ات ايمني يابند و قوانين تعطيل شده است اجرا گردند.»

  و مااريد(نريد) الاالاصلاح مااستطعت (مااستطعنا).

نهضت آزادي ايران

25 شهريور 1361

 (1) فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فاني لست في نفسي بفوق ان اخطي و لا امن ذلك من فعلي‌ ـ نهج البلاغه.

(2) ـ اکثر معترضين به نهضت اين پاراگراف را بدون توجه و اشاره به پاراگراف‌هاي قبل و بعد آن نقل کرده و مستمسک حملات به ما قرار داده‌اند در حالي که مطالب پاراگراف‌هاي قبل و بعد خود پاسخگوي اين حملات هست. اين شيوه ما را به ياد مغرضين که يحرفون الکلام من مواضعه مي‌گفتند. قرآن دستور داده «لاتقربوا الصلوه» و جمله بعد آن «و انتم سکاري» را ناديده مي‌گرفتند!!

 

پاسخ به حملات وسيع و گسترده عليه نهضت آزادي ايران پيرامون

نامه سرگشاده به حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني

   مادامي كه امت من امر به معروف و نهي از منكر كرده و در كارهاي نيك همياري كنند همواره در خير و سعادت به سر خواهند برد ولي اگر امر به معروف و نهي از منكر و همياري را فراموش كنند بركت‌ها از آنان گرفته مي‌شود و...

    (رسول اكرم(ص) ـ وسائل‌الشيعه)

هموطنان عزيز

 برادران و خواهران مسلمان

  به‌طوري كه از طريق رسانه‌هاي گروهي، مطلع شده‌ايد اخيراً حملات همه‌جانبه عليه نهضت آزادي ايران اوج جديدي به خود گرفته است. همزمان با راديوهاي بيگانه سخنرانان در مجلس و مسجد و نمازهاي جمعه، مفسران صدا و سيما، نويسندگان روزنامه‌ها و مجلات روزانه و هفتگي و ماهانه با كمال آزادي و بي‌ترس و واهمه از خداي بزرگ و از حاكميت قانون در كشور انواع و اقسام تهمتها و نسبت‌هاي دروغ و برچسب‌هاي ناچسب را عليه نهضت آزادي و سران و فعالين آن عنوان مي‌كنند و در طرح آنها حدود خدا و مقررات شرع انور و اصول مصرحه در قانون اساسي جمهوري اسلامي را زير پا مي‌گذارند. در حالي كه هيئت حاكمه كمترين فرصت و امكان پاسخگويي را از ما سلب كرده است.

  روزنامه‌ها عليرغم قانون مطبوعات مصوب شوراي انقلاب جواب‌هاي ما به دروغهايي را که منتشر مي‌نمايند چاپ نمي‌کنند. صدا و سيما حاضر نيست نه ‌تنها به همان‌اندازه که تهمت‌ها و نسبت‌هاي ناروا عليه ما را پخش مي‌کند بلکه هيچ فرصتي بدهد تا با اشاره و اختصار هم که شده باشد به آن همه دروغها و تهمت‌ها جواب بدهيم. از آنجا که در برابر اين همه ظلم نمي‌توانيم سکوت کنيم بر آن شديم در اين نشريه عمومي مطالبمان را با مردم آزادي‌خواه و شهيدپرور ايران که صاحبان اصلي اين انقلاب و تشنه عدالت و حق هستند در ميان بگذاريم و آنها را به داوري بطلبيم، قضاوت نهايي را نيز به خدا واگذار مي‌نماييم.

 

اينهمه جنجال و سروصدا براي چيست؟

  چرا اينهمه به نهضت آزادي حمله مي‌کنند؟ مگر باز چه شده و چه خبر است؟ جنجال‌کنندگان اخير علت اين يورش را نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به آقاي هاشمي رفسنجاني رييس مجلس شوراي اسلامي ذکر مي‌کنند.

  چرا نهضت آزادي اين نامه را نوشت و مطالب آن چه بوده است؟ علت نوشتن اين نامه سرگشاده، بياناتي بود که آقاي هاشمي در خطبه نماز جمعه 6 شهريور ماه خود در رابطه با نهضت آزادي مطرح کرده بودند.

  برخي از سران نهضت آزادي در ديدار خصوصي که چندي قبل با آقاي هاشمي رفسنجاني داشتند، برحسب وظيفه شرعي و قانوني خود درباره مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي کشور و همچنين جنگ تحميلي عراق از ديد خودشان و از ديد مردم مطالبي را با ايشان در ميان گذاشتند. ما معتقديم بيان خصوصي مطالب و تذکرات و توصيه‌ها و انتقادها، حداقل وظيفه‌اي است که در قبال جمهوري اسلامي و ملت شهيدپرور بايد انجام بدهيم و اگر دولتمردان انصاف داشته باشند، از اين عمل ما بايد استقبال مي‌کردند و اين اعتقاد بر پايه گفتار حضرت امير علي(ع) است که مي‌فرمايد: حق من (بعنوان والي) بر شما مردم اين است که به من تذکر دهيد، انتقاد کنيد و راهنمايي‌ام کنيد. جايي که مولاي متقيان علي(ع) چنين دستوري بدهند، قطعاً گردانندگان جمهوري اسلامي نبايد خود را بي‌نياز از يک چنين توصيه‌ها و انتقادها و رهنمودهايي تصور کنند. خصوصاً که اين امر به صورت خصوصي و دور از جار و جنجال سياسي روز و به دنبال ملاقاتهاي مشابه گذشته انجام گرفته بود.

  جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بخشي از مطالب خصوصي آن ديدار را در خطبه نماز جمعه ششم شهريور 61 خودشان به طور علني و عمومي به شرح زير مطرح کردند:

«از اين سران نهضت آزادي يک وقت يکيشان به من مي‌گفت که امروز اگر رأي آزادي باشد ما مثلا 70ـ80 درصد رأي مي‌آوريم...

معتقد هستند و خيال مي‌کنند که آنها کانالهايي که دارند، يعني اينها با انسانهاي ناراضي رابطه دارند، خانمشان ناراضي هست، خاله‌شان ناراضي هست، عمه‌شان ناراضي هست، مثلاً قوم و خويششان ناراضي هست و خب اينها با اينها زندکي مي‌کنند و فکر مي‌کنند که مجموعه مردم اينجا هستند، و آراي مردم را از اينجا مي‌خواهند در بياورند و دقيقاً اينها اينجور آمارگيري مي‌کنند.»

  عنوان کردن بخشي از مطالب خصوصي ما در نماز جمعه که از راديو و تلويزيون بطور وسيع و گسترده‌اي پخش گرديد اولاً براي ما نشانه‌اي بود از اينکه طرح انتقادات و ايرادات و توصيه‌ها در سطح وسيع و علني ظاهراً بلااشکال است. وگرنه دليلي براي طرح آنها وجود نداشت ثانياً چون مطالب ما به صورت ناقص و موهني عنوان گرديد و مخصوصاً نظريات و ايرادهاي بر حقي از مردم انکار شده بود، نهضت آزادي خود را موظف دانست در سطح عمومي به آن پاسخ بدهد. لذا نامه‌اي تهيه و در 25 شهريور جهت ايشان ارسال شد. علاوه بر آقاي هاشمي، نامه سرگشاده براي دفتر امام و نمايندگان مجلس، رئيس جمهوري، ‌نخست‌وزير و هيئت وزرا، اعضاي شوراي نگهبان، شوراي عالي قضايي، مراجع و مدرسين قم، استانداران، فرمانداران، روساي سپاه و جهاد و بر خي ادارات در تهران و شهرستان‌ها و تعداد معدودي از نزديکان ارسال شد، جمعاً و حداکثر در حدود هزارنسخه در يک کشور 40 ميليوني، براي عده خاصي، که اکثرشان هم مسئولين امور مملکتي هستند.

  تدوين و توزيع کاملاً محدود اين نامه،عکس‌العمل وسيع غيرمترقبه و حملات شديدي را به دنبال آورد. تمامي دستگاه‌هاي تبليغاتي در مجلس ـ نماز جمعه ـ صدا و سيما و مطبوعات از همه طرف عليه نهضت آزادي نشانه گرفتند.

  در يک دسته از حملات، معترضين و مخالفين غالباً به جاي توجه به محتوا و منظور آشکار نامه و خواندن آن و پاسخگويي مستدل و منطقي به مطالب آن نامه سرگشاده، صرفاً قسمت‌هايي از نامه را به طور ناقص خوانده و برداشتهايي کردند و مطالبي را به ما نسبت دادند که نادرست مي‌باشد. ما اين مطالب را در اين اطلاعيه توضيح خواهيم داد.

  يک دسته ديگر از مخالفان نهضت، در حملات خود، ايرادها و اختلافات گذشته با نهضت آزادي و دولت موقت و عقده‌هاي کهنه را بيرون ريختند و با تحريف حقايق به جوسازي عليه نهضت آزادي پرداختند. ما به اين ايرادات و القاي شبهات و افترائات نيز در اينجا جواب مي‌دهيم. دسته ديگر از مخالفان، در حملات خود مطالبي را به نهضت آزادي و دولت موقت نسبت داده‌اند که سراپا کذب و بي‌اساس است. ما آنها را نيز در اين نشريه توضيح مي‌دهيم.

  در ميان معترضين و مخالفين چند نفري هم به بهانه «حرکت در خط امام»، «حفظ خط اسلام فقاهتي» اعضاي دولت موقت و نهضت آزادي را با کلماتي از قبيل «موش مرده‌ها» «کرمها»، «بي‌حياها»، «پرروها»، «بازيگران سياسي»، «حقه‌بازها»، «نمک‌نشناسها، فکلي مستفرنگ»، «آمريکايي‌هاي ليبرال»، «جنايتکارها»، «لاشخورها»، «مشاطه‌گران اجانب»، «فاسدها»، «اميد امريکا»، «سردسته انحراف و خيانت و فساد»، «بي‌شعورها»، «احمق‌ها»، «آمريکايي‌هاي خائن»، «بي‌عرضه‌ها» و تهمت‌هايي که حتي به زبان آوردن آَن زيبنده مسلمان متقي نيست مورد يورش قرار دادند. (1،5،7،10)

  ما هرگز حاضر نيستيم با اين قبيل از معترضين خود همدهان بشويم و با آنها مقابه به مثل کنيم. ما مرتکبين اين اعمال زشت را به مطالعه آيات و رواياتي که در مورد «اصاله الصحه في عمل الغير»(1) آمده است سفارش نموده و يادآور مي‌شويم که امام معصوم(ع) فرمود: «ان من اتهم اخاه فهو ملعون ملعون»(2)

  درمجموع آقايان معترضين و مخالفين نهضت آزادي نه به ما بلکه به نظام جمهوري اسلامي کشور و حتي به اسلام اهانت کرده، به دنيا اعلام نمودند که در اينجا جواب ادب با فحش داده مي‌شود. جواب منطق با تهمت و تحريف و جواب انتقاد و اظهارنظر با مرگ‌خواهي و تهديد!

  قبل از آنکه ما به پاسخ اتهامات و دروغ‌ها و افترائات بپردازيم لازم مي‌دانيم برخي نکات را در مورد محتواي نامه تذکر دهيم. قبلاً نيز از مفصل شدن نشريه و تصديع دادن به خوانندگان عذر مي‌خواهيم. اگرچه تقصير از کساني است که اينهمه جار و جنجال و اتهام راه انداختند.

  1ـ هدف از اين نامه به هيچ وجه ارزيابي و ارائه کارنامه انقلاب شکوهمند اسلامي ايران و ترازبندي دولت حاضر (و يا بررسي توطئه‌هاي پي‌درپي دشمنان انقلاب اسلامي ايران) نبوده است. بلکه صرفاً انتقال نارضايتي‌هاي مردم به مسئولان بوده است. نهضت آزادي ايران در مرامنامه، خط‌مشي، قطعنامه و بيانيه‌هاي مکرر و متعدد، تعهد خود را در قبال انقلاب اسلامي و تحليل دست‌آوردهاي عظيم و بي‌سابقه آن و عملکرد امپرياليسم و استکبار جهاني و دشمنان انقلاب اسلامي بيان کرده است. اگر دشمنان نهضت آزادي کمترين انصافي داشتند، آنها را هم مي‌خواندند و سپس به قضاوت مي‌پرداختند.

  2ـ به نظر ما بسياري از معترضين و مخالفيني که در رابطه با نامه سرگشاده نهضت آزادي سخن گفته و قلم زده‌اند، به ايرادات و اعتراضات مردم که در آن نامه عنوان شده بود پاسخي نگفته‌اند.

  به نظر ما روش منطقي‌تر و نزديکتر به تقواي اسلامي آن بود که حضرات معترضين اولا مطالب نامه جوابيه را با خودمان و احياناً با مسئولان در ميان مي‌گذاشتند. يا اگر اصرار بر افشاي آن داشتند براي مردم عيناً مي‌خواندند و هو به هو جواب معقول و منطقي مي‌دادند. هر جاي آن که صحيح بود تصديق و تعهد ترميم مي‌کردند و هر گفته را که ناصحيح مي‌يافتند توضيح مي‌دادند و ما و مردم را ارشاد مي‌کردند. در اين صورت علاوه بر آنکه کمترين زيان در افکار عمومي و در سياست دولت پيش نمي‌آمد اين ادعا با درخشندگي جالبي در دنيا به اثبات مي‌رسيد که در نظام جمهوري اسلامي ايران آزادي، عدالت و عطوفت حاکم بوده به حرف‌هاي انتقادکننده بدون جوسازي و برچسب زدن رسيدگي مي‌شود و ترتيب اثر مي‌دهند و بنابراين تمام ادعاهاي دشمنان در انکار آزادي و عدالت در ايران کذب محض است و خنثي مي‌شود و اگر از تذکر و انتقاد ما استقبال و تشکر هم مي‌نمودند، چه بهتر.

  دنياي ناظر و علاقمند و نگران انقلاب اسلامي به شکوهمندي معنوي انقلاب و به قدرت و کرامت جمهوري اسلامي اقرار و اعتراف مي‌کردند.

  3ـ برخي از مسلمانان متعهد و آزادي‌خواه و علاقمندان به نهضت آزادي اظهارنظر کردند که مطالب و انتقادات اکثراً درست و وارد مي‌باشد، اما از ما انتقاد کردند که لحن نامه کمي تند بوده است و شايد بهتر و مؤثرتر آن بود که مطالب با لحن دوستانه‌تري نوشته مي‌شد. ما ضمن قبول اين انتقاد از تذکر برادرانه اين علاقمندان تشکر مي‌نماييم.

  اما درباره مطالبي که در نمازهاي جمعه، سخنراني در مرکز حزب جمهوري (تهران و مشهد) سخنراني‌هاي قبل از دستور در مجلس، سرمقاله روزنامه‌هاي يوميه و هفتگي و ماهنامه و در صدا و سيماي جمهوري اسلامي به نهضت آزادي نسبت داده شده است به شرح زير توضيح مي‌دهيم و قضاوت نهايي را به خداي احکم الحاکمين و شما مردم روشندل و دلسوخته آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي واگذار مي‌نماييم.

 

1ـ مطرح بودن:

  معترضين به نهضت آزادي مدعي شده‌اند که:

«اين آقايان منزوي هستند و با کاغذپراکني‌ها مي‌خواهند خودشان را مطرح کنند و اينها دنبال نام و نشان هستند». (3)

«آنها مي‌خواهند هميشه مطرح باشند حتي اگر شده با شعار مرگ بر فلاني» (5) حتي برخي پا فراتر نهاده و مدعي شدند که آمريکا مي‌خواهد اينها مطرح بشوند.

  خيلي بي‌انصافي است که صاحبان قدرت و امکانات تبليغاتي مرتب در همه جا و با استفاده از هر فرصتي به نهضت آزادي و سران آن فحش بدهند و بعد هم مدعي شوند که گويا اينها خودشان دلشان مي‌خواهد که به آنها فحش داده شود، مرگ بر فلان... بگويند، تا مطرح باشند! يا آمريكا مي‌خواهد اينها مطرح باشند!

   اين اولين بار نيست كه اينچنين با ما رفتار كرده‌اند.‌

  مخالفان و دشمنان نهضت آزادي ايران از هر فرصت و به هر مناسبت ولو آنکه کمترين ارتباطي با نهضت آزادي نداشته است به ما هتاکي کرده و اشاعه اکاذيب نموده‌اند. مثلاً وقتي نماينده‌اي در مجلس وزير امور خارجه فعلي را به مناسبت فرار و پناهندگي سفرا و کارداران جمهوري اسلامي در کشورهاي خارجي مورد سئوال قرار مي‌دهد، تقصير آن را به گردن وزير خارجه دولت موقت مي‌اندازند که کمترين دخالت و مسئوليت در انتصاب آن سفرا و کارداران نداشته است و يا برخلاف واقع و با وجود تکذيب‌هاي مکرر هنوز قطب زاده را وزير خارجه دولت موقت عنوان مي‌نمايند. اگر اين ادعاهاي آقايان درست باشد و واقعاً آمريکا مي‌خواهد نهضت آزادي مطرح باشد خوب ببينيم چه کساني ابزار اجراي اين برنامه‌هاي آمريکا مي‌باشند؟ يک نمونه ذکر کنيم:

  روزنامه اطلاعات در روز 5 شنبه 18 آبانماه مصاحبه‌اي را از حجت‌الاسلام آقاي حاج سيداحمدخميني نقل کرده است. در بالاي صفحه اول يعني در بهترين جاي روزنامه با حروف درشت عناوين مصاحبه، ازجمله نام نهضت آزادي آورده شده است. در حالي که در متن مصاحبه نام نهضت آزادي نيامده است. آيا اين روزنامه اطلاعات نيست که خواسته به اين ترتيب نهضت آزادي را مطرح و عليه آن جوسازي نمايد؟ اگر به قول آقايان معترضين آمريکا مي‌خواهد نهضت آزادي مطرح باشد، آيا نبايد سر نخ را در ميان نويسندگان روزنامه اطلاعات و يا در ميان کساني که دائما با استفاده از هر فرصتي به نهضت آزادي حمله مي‌کنند جستجو کرد؟

 

2ـ درباره مسئله کردستان:

  معترضين به نامه سرگشاده نهضت آزادي، به ما تهمت زده و مدعي شده‌اند که:

«مگر شما نبوديد که کردستان را از دست داديد؟ مگر شما نبوديد که پاسداران را از سنندج بيرون کرديد؟ مگر شما نبوديد که به جلال برادر عزالدين گمراه در اسفند 58 اسلحه داديد؟ و آنها روز بعد به پادگان سنندج حمله کردند؟ مگر شما نبوديد که در مقابل درخواست مرحوم قره‌ني مبني بر جلوگيري و سرکوبي ضدانقلابيون در کردستان پاسخ منفي داديد و نگذاشتيد او کار کند و وقتي او مانع از سقوط پادگان سنندج شد از او انتقاد نموده و ايشان را به همين جرم که در مقابل ضد انقلابيون مقاومت کرده بود از کار برکنار کرديد؟ نماينده اينها شخصي به نام اسماعيل اردلان در همان روزهايي که سنندج متشنج بود 450 فقره اسلحه به جلال داده بود که با همان اسلحه‌ها به پادگان حمله کردند. ما چقدر مبتلاي مسئله سنندج و کردستان بوديم؟ و آيا مسئوليت خون بچه مسلمان‌هايي که در آنجا شهيد شدند تا توانستند سنندج را آزاد کنند به عهده شما نيست؟ آيا مسئول خون مسلمانهايي نظير شبلي‌ها که از خانواده‌هاي برادران اهل تسنن در زير شکنجه توسط گروهکها به شهادت رسيدند شما نيستيد؟(3)

  ساير سخنوران و قلم به دستان نيز از اين قبيل تهمت زده‌اند:

«سپردن پادگان‌ها و تمامي وسايل آن پادگان‌ها در قسمت کردنشين ايران اسلامي به دموکراتها و عزالدين حسيني، دادن پول به عزالدين حسيني، هيئت به اصطلاح حسن نيت و...»(7،11)

 

هموطنان عزيز:

  کوچکترين عنصري از حقيقت در مطالب بالا وجود ندارد. اين اولين بار نيست که در مورد کردستان ما بناحق مورد حمله قرار گرفته‌ايم. قبل از اين گروههاي منحرف و دشمنان انقلاب اسلامي ايران از اين تهمت‌ها به دولت موقت، به شهيد چمران و به نهضت آزادي فراوان زده‌اند و ما بارها درباره اين اتهامات بي‌اساس توضيحات داده‌ايم و از تکرار آن براي روشن شدن اذهان مردم حق طلب هرگز خسته نخواهيم شد.

 

واقع قضيه در کردستان چه بوده است؟

  غائله کردستان قبل از تأسيس و يا حتي مأموريت دولت موقت و قبل از پيروزي انقلاب شروع شد. چرا مسئوليت آن را بر دوش دولت موقت مي‌گذارند؟

  شاه و ايادي امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم بارها تهديد کرده بودند که اگر شاه برود مملکت تکه پاره مي‌شود. وقتي ديدند که نمي‌توانند شاه را نگه دارند و وقتي سقوط حتمي بختيار را نزديک ديدند، دست به ايجاد بلوا و آشوب در نقاط مختلف مملکت از جمله کردستان زدند. از همان ماههاي قبل از پيروزي انقلاب، يکي از مجرب‌ترين و ورزيده‌ترين نظاميان متخصص در امور کردستان را به استانداري منصوب کردند و او بود که اجراي برنامه‌هاي توطئه‌گرانه را شروع کرد. امام با توجه به اين برنامه‌ها و توطئه‌ها بود که در 15 آبان 57 از پاريس پيامي براي برادران کرد ارسا ل داشتند.

  با روي کار آمدن دولت موقت تحريکات دشمنان انقلاب اسلامي از چپ و راست و امپرياليسم و صهيونيسم عليه دولت جديد شدت گرفت و تشنجات کردستان به مرحله انفجار رسيد. در سي‌ام بهمن 57، يعني هشت روز بعد از پيروزي انقلاب پادگان مهاباد در اثر خيانت افسران شاه خائن سقوط كرد و تمامي تجهيزات آن به دست دشمن افتاد. دولت نسبت به توطئه‌ها و تحريکات در کردستان و ساير نقاط کشور توجه کافي و دقيق داشت.

  آقاي مهندس بازرگان، ‌نخست‌وزير دولت موقت در مصاحبه راديويي خود در 7 فروردين 58 درباره اين تحريکات و توطئه‌ها گفتند که:

«در باطن امر، اين سروصداها و بگومگوها و متأسفانه زد و خوردها بنا به عقيده و اطلاعات دولت معلول تحريکات ناجوانمردانه و توطئه‌هاي نابکارانه‌اي است كه عموماً از داخل به عمل مي‌آيد. از ناحيه گروههاي کمونيستي و غيرملي و ضداسلامي که بيش از همه سنگ آزادي و طرفداري از خلق و ضديت با استعمار را به سينه مي‌زنند و از هر طرف بر طبق نقشه‌هاي پيش پرداخته به نواحي مورد نظر سرازير و به مراکز محلي ملحق مي‌شوند و هم چنين از ناحيه عوامل و ايادي زخمي شده و کمين کرده ساواک و دربار است که عالما و عامدا يا تصادفا با اولي‌ها همکاري و نقشه مشترک دارند و از اسلحه‌هاي غارت شده داخل يا وارد شده از خارج استفاده مي‌نمايند. همان داستان «توده ـ نفتي» زمان مرحوم دکتر مصدق و تحريک مردم ساده تکرار مي‌شود.»

  سپس در پاسخ خبرنگار که سئوال کرده بود: «دولت در برابر اين توطئه‌ها و تحريک‌ها چه اقدامي کرده و مي‌کند؟»

  آقاي مهندس بازرگان جواب دادند که:

«دولت در تمام موارد با نهايت مدارا و آزادمنشي عمل کرده هموطنان عزيز خود اعم از شيعه و سني يا عرب و ترکمن و بلوچ و لر و کرد و ديگران را به چشم برادر نگاه مي‌کند. کما آنکه با اقليت‌هاي مذهبي اهل کتاب نيز تفاهم و دوستي برقرار است. نهايت کوشش به عمل آمده است که از طريق تماس مستقيم با اهالي و معتمدين و رهبران محلي به خواسته‌ها رسيدگي شود و تا آنجا که آزادي مملکت و وحدت و حاکميت ملي و هدف‌هاي انقلاب اسلامي اجازه مي‌دهد موجبات رضايتشان را فراهم آورد يا به‌عنوان پيشنهاد براي تدوين طرح قانون جمهوري اسلامي بپذيرد. افراد ملي و مبارز موجه به محل‌ها رهسپار شده‌اند و حتي هيئت‌هاي رسمي نمايندگي از طرف امام يا از طرف دولت و روحانيت و گروههاي سياسي اعزام شده و مي‌شوند. ولي متأسفانه ناچارم بگويم بعضي از گروهها و دسته‌هاي ناباب و غيراصيل در موارد مختلف متعرض همشهريها و همسايگان خود مي‌شوند يا کلانتري‌ها و پاسگاهها و پادگانها را مورد حمله مسلحانه قرار مي‌دهند و به خلع سلاح و کشتار جمعي مي‌پردازند. در چنين شرايطي بديهي است که وظيفه طبيعي، قانوني، انساني و ديني هر دولت مسئول و هر اجتماع شرافتمند دفاع کردن است، در مقابل اسلحه ناچار اسلحه بايد بکار برده شود.

 خوشبختانه دولت و ارتش و نيروهاي انتظامي عليرغم صدمات و لطماتي که ديده‌اند آنقدر نيرومند و مصمم هستند که مردانه و شرافتمندانه از استقلال و تماميت کشور و آزادي و حقوق ملت دفاع نمايند».

  خوب ملاحظه مي‌فرمايند که موضع کاملاً روشن و توجه دقيق شده است.

  اما در برخورد با اين توطئه‌ها و بحران، از همان ابتداي پيروزي انقلاب، نظر امام و شوراي انقلاب و دولت موقت اتخاذ راه حل سياسي درمرحله اول و نظامي در مرحله بعدي بود و بر همين اساس بود که نماينده مخصوص امام در تاريخ 12/1/58 به مهاباد اعزام شد تا با عزالدين حسيني ملاقات و پيام امام را براي مردم بخو‌اند و با تصويب شوراي انقلاب و تاکيد امام مرحومين طالقاني و دکتر بهشتي و آقايان هاشمي رفسنجاني و فروهر و بني صدر به کردستان رفتند. مذاکرات مفصلي با اقشار مختلف و گروههاي مختلف انجام دادند.

  مجموعه اين فعاليتها توانست آرامشي نسبي بوجود آورد و اولين انتخابات آزاد بعد از پيروزي انقلاب در شهر سنندج برگزار شد و شوراي 11 نفري شهر با پيروزي مسلمانها انتخاب گرديد و بخشي از توطئه‌هاي ضدانقلاب خنثي شد.

  شوراي انقلاب و دولت موقت به ملاحظات زير حاضر به اعمال راه حل نظامي به تنهايي در کردستان نبود.

  1ـ خطر انسجام زودرس ارتش ـ بطوري که مي‌دانيد ارتش شاهنشاهي در اثر پيروزي انقلاب انسجام خود را از دست داده بود. ارتش شاهنشاهي از ذخاير و پايگاههاي اصلي آمريکا بود. آمريکا تلاش و کوشش بسيار کرد که انسجام بافت طاغوتي ارتش حتي، بعد از پيروزي انقلاب حفظ شود تا به‌عنوان «ذخيره» روزي بکارش گيرد. (19)

  با آنکه ضربه‌هاي وارده بر اثر پيروزي انقلاب بافت دروني ارتش را متزلزل ساخت، اما هنوز راهي طولاني در پيش بود تا بافت سازماني و فرهنگ 50 ساله حاکم بر ارتش تغيير متناسب با آرمانهاي انقلاب را پيدا کند.

  يکي از هدفهاي جنگ کردستان درگير ساختن دولت موقت و اعزام ارتش و انسجام زودرس آن بود. در آن زمان هنوز سپاه پاسداران مراحل جنيني خود را طي مي‌کرد لذا راه حل نظامي و درگيري مسلحانه دولت مرکزي در کردستان تنها با اعزام ارتش ميسر بود و اين درست همان چيزي بود که دشمن مي‌خواست. فعل و انفعالات و رويدادهاي دروني ارتش در طي ماهها و سالهاي بعد نيز نشان داد که تا چه اندازه خطري که مورد توجه دولت موقت قرار گرفته بود جدي و واقعي بود.

  2ـ برخورد حکومت مرکزي و دولت شاه با مردم کردستان طي ساليان دراز فرستادن ارتش به منطقه و سرکوب نظامي بوده است. در طي دوران انقلاب، به دليل تفاوت‌هاي بارز ميان فرهنگ انقلاب اسلامي و وابستگي‌هاي مذهبي مردم کردستان، انقلاب به آن صورت و به آن سرعت که در ساير بلاد ايران توسعه پيدا کرد، در کردستان توسعه پيدا نکرده بود، لذا لازم بود بعد از پيروزي با استفاده از امکانات جديد، انقلاب چهره واقعي خود را به مردم اصيل و زحمتکش کردستان ارادئه دهد. البته نه از طريق ارتش، بلکه از طريق جهاد سازندگي و ساير نهادهاي انقلابي.درگيري مسلحانه دولت در کردستان بلافاصله بعد از پيروزي به حيثيت جمهوري اسلامي لطمه مي‌زد.

  3ـ توطئه جنگ مسلحانه در کردستان، با سوابق خاص منطقه، دولت مرکزي را در يک جنگ شورشگري درازمدت درگير مي‌ساخت که خروج از آن، کار ساده و آساني نبود. تجارب جنگهاي شورشگري در نقاط مختلف جهان اين خطر را دقيقا نشان داده است.

  بنابراين برنامه دولت موقت، حتي‌الامکان پرهيز از درگيري مسلحانه و نيفتادن در دام توطئه‌ها و کوشش براي اعمال راه حل سياسي بود.

  البته اين بدان معنا نبود که دولت از انجام وظايف و ايجاد امنيت سر باز زند، کما اينکه مرحوم شهيد دکتر چمران، در سمت معاون ‌نخست‌وزير در امور انقلاب، براي مقابله با آشوبگران و دشمنان انقلاب اسلامي، شخصاً به پاوه رفت و در عمليات پاکسازي شرکت کرد. سفر چمران و مهمتر از آن فرمان معروف امام، نقطه عطفي شد در سير حوادث کردستان.

  نکته‌اي که بايد تذکر داده شود اين است که تمام امور کردستان و درگيريهاي نظامي نقاط مختلف کشور در يک کميسيوني متشکل از وزراي دفاع و کشور و خارجه و کار با حضور و مشارکت روساي ستاد و ژاندارمري و شهرباني و فرمانده سپاه پاسداران همچنين آقايان هاشمي رفسنجاني و خامنه‌اي بررسي و تصميم‌گيري مي‌شده و مسائل اصلي با اطلاع و کسب اجازه امام انجام ‌مي گرديد.

 

3ـ هيئت ويژه براي عمران کردستان

  اما درباره «هيئت ويژه براي عمران کردستان»، بعد از جريان پاوه و سفر دکتر چمران به کردستان، براي حل مسائل اين استان برنامه‌هاي همه جانبه‌اي از جهات نظامي، عمراني، مالي، در نظر گرفته شده و تمامي اختيارات هيئت دولت به سه نفر وزراي دفاع (دکتر چمران از جهت برنامه‌هاي نظامي)، برنامه و بودجه (مهندس سحابي از جهات تأمين مالي برنامه‌ها) و کشور (مهندس صباغيان از جهت امنيت داخلي و عمران و آبادي و نيروهاي انتظامي) تفويض گرديد تا هر طور و هر کجا مقتضي دانستند با سرعت و مصلحت عمل کنند. شوراي انقلاب و امام نيز اين مصوبه دولت موقت را تصويب و تأييد نمودند.

  بعد از استعفاي دولت موقت بلافاصله امام طي فرماني مأموريت هيئت ويژه را تثبيت و ضرورت ادامه کار آنها را تاييد کردند:

«بسم الله الرحمن الرحيم هيئت حسن نيت مأمور در کردستان ـ سنندج، جناب آقاي مهندس بازرگان به جهاتي از مقام ‌نخست‌وزيري استعفا کردند و امور کشور محول شد به شوراي انقلاب. هيئت حس نيت لازم است به کار خود ادامه دهد و با شوراي انقلاب در تماس باشد اميد است رفاه حال برادران کرد به طور شايسته فراهم شود. روح الله الموسوي الخميني ـ 15/8/58

  لهذا هيئت ويژه در کردستان ماند و به کار خود ادامه داد. هيئت ويژه گزارش تمامي اعمال و برنامه‌هاي خود را پس از هر سفر طي ملاقاتي با امام مطرح و رهنمودهاي لازم را دريافت مي‌نموده است و هم چنين مرتباً شوراي انقلاب را در جريان کامل امور قرار مي‌داده است. به دنبال گزارشات هيئت ويژه، امام در 26 آبانماه 58 پيام تاريخي خود را در مورد درخواستهاي مردم کردستان صادر کردند و با تأکيد درباره مأموريت هيئت ويژه گفتند:

«از هيئت ويژه مي‌خواهم که به مذاکرات خود با کمال حسن نيت ادامه دهند و با شخصيت‌هاي مذهبي و سياسي و ملي و ساير قشرها تماس بگيرند تا تأمين خواسته‌هاي آنان که خواست ما نيز هست بطور دلخواه بشود و آرامش و امن که از بزرگترين نعمتهاي الهي است در منطقه برقرار گردد و شما برادران کرد در کنار ساير برادران بطور رفاه و آسايش زندگي نموده و طمع اجانب براي هميشه از کشورمان قطع شود»(3)

  حال شما مردم قضاوت کنيد که دولت موقت در کردستان خدمت کرد يا خيانت، آنانکه نسبت خيانت به نهضت آزادي، دولت موقت و هيئت ويژه مي‌دهند، ندانسته به شوراي انقلاب و امام نيز همين نسبت‌ها را مي‌دهند چرا که تمام اعمال با تصويب و تأييد اينان بوده است.

 

4ـ در مورد ولايت ‌فقيه و مجلس خبرگان

  مخالفين ما توطئه انحلال مجلس خبرگان را به نهضت آزادي ايران نسبت مي‌دهند. و مي‌گويند که:

«مگر شما (نهضت آزادي) نبوديد که با ولايت‌فقيه مخالفت کرديد؟ شما بوديد که با مجلس خبرگان مخالفت و برعليه آن توطئه کرديد؟» (3)

  جواب ما به هر دو مطلب و اتهام بطور قاطع منفي است.

  در مورد مطلب اول: در هيچيک از انتشارات رسمي و غيررسمي نهضت آزادي ايران و سخنرانيهاي سران نهضت جمله و عبارتي که بتوان مطلب فوق را از آن بيرون کشيد نمي‌توان يافت. اگر چنين مطلبي به نظر معترضين و مخالفين نهضت رسيده است بهتر است عيناً آن را نقل کنند و بفرمايند در کجا و کدام نشريه از نهضت آزادي مطلبي در مخالفت با اين مسئله آمده است.

  نهضت آزادي ايران آنچه را که در قانون اساسي مصوبه مجلس خبرگان آمده است و به امضاي رهبر و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران هم رسيده است و همگان بر آن توافق کرده‌اند پذيرفته و بدان رأي مثبت داده است. نمايندگان نهضت آزادي در مجلس شوراي اسلامي نيز طي سوگندي دفاع از تمامي قانون اساسي را بر عهده گرفته‌اند. قطعنامه آبان ماه 1360 نهضت آزادي در بخش «اعتقاد به انقلاب اسلامي و وفاداري به نظام جمهوري و قانون اساسي در اين باب صراحت دارد:

«قانون اساسي حدود و ثغور اختيارات هر يک از قوا و نهادها را معين کرده است، هم مقام ولايت‌فقيه و هم حقوق اساسي ملت و آزاديهاي سياسي در رابطه با اجتماعات و مطبوعات و نظاير آن و هم اصول و ضوابط حاکم بر روابط اقتصادي و هم اختيارات قواي سه گانه مشخص شده است. اجراي دقيق و جامع اصول مندرج در قانون اساسي در جهت حرکت به سوي جامعه اسلامي ضروري و اجتناب‌ناپذير است. قبول و اجراي برخي از اصول و نفي و انکار برخي اصول ديگر و تخطي از آنها از جانب هر کس و هر مقام و يا هر گروهي محکوم و مطرود مي‌باشد.»

   آيا از اين قاطع‌تر و واضح‌تر مي‌توان موضع خود را بيان کرد؟

  اما در مورد توطئه انحلال مجلس خبرگان – ما به کرات به اين اتهام بي‌اساس پاسخ داده‌ايم و مطمئن هستيم که معترضين آن را نخوانده‌اند. و اگر خوانده بودند و انصاف داشتند هرگز مسئله را به اين صورت مطرح نمي‌ساختند.

  اولاً ـ تشکيل مجلس خبرگان به دنبال پافشاري و استدلال اعضاي دولت موقت در مورد تأسيس مجلس مؤسسان که رسماً «و مکرراً» از طرف امام و ‌نخست‌وزير به ملت وعده داده شده بود صورت گرفت. مجمل آن اينکه تدوين طرح قانون اساسي در هيئت دولت و شوراي انقلاب بيش از مدت انتظار به طول کشيده بود و چون در شرايط آن روز مملکت بيم اختلال‌هايي از ناحيه ضد انقلاب مي‌رفت نظر امام و اکثريت شوراي انقلاب (ازجمله روحانيون عضو شورا) بر اين شده بود که پيش‌نويس تنظيمي عيناً به رفراندوم گذارده شود. پيش‌نويس تهيه شده مراحل نهايي خود را گذرانيده بود يعني هيئت دولت و شوراي انقلاب آن را بحث و تصويب کرده بودند. امام و مراجع عظام آن را ملاحظه، مطالعه و با اصلاحاتي جزئي تأييد کرده بودند. در آن پيش‌نويس مسئله ولايت‌فقيه وجود نداشت. در جلسه مشترک اعضاي دولت و شوراي انقلاب که در حضور امام در قم تشکيل شد، دو نظريه مطرح گرديد. همانطور که آمد، نظر امام و روحانيون عضو شوراي انقلاب و برخي ديگر از اعضاي آن اين بود که از تشکيل مجلس مؤسسان صرف‌نظر شود براي اينکه وقت کم بود، توطئه‌ها زياد بود و لذا بايد هرچه سريع‌تر همين پيش‌نويس قانون اساسي را به رفراندوم گذاشت. آقاياني که در آن جلسه اين نظر امام را تأييد مي‌کردند ـ عبارت بودند از مرحومين دکتر بهشتي و دکتر باهنر و طالقاني، آقايان هاشمي رفسنجاني، خامنه‌اي، مهدوي کني، صادق قطب‌زاده و مهندس کتيرايي.

  نظر ديگر آن بود که مجلس مؤسسان که وعده داده شده است تشکيل گردد. کساني که اين نظر را داشتند عبارت بودند از آقايان مهندس بازرگان، دکتر سحابي، دکتر يزدي، سيداحمد صدر، مهندس ‌هاشم صباغيان و بني‌صدر.

  پس از بحث طولاني، بالاخره، با پيشنهاد مرحوم آيت الله طالقاني و تصويب اکثريت و موافقت امام قرار شد مجلس بررسي قانون اساسي (معروف به خبرگان) با تعداد اعضاي کمتري تشکيل گردد و طرح پيشنهادي قانون اساسي، بعد از بررسي و اصلاحات لازم به رفراندوم گذارده شود.

  دولت موقت با جديت مسئوليت خود را به همين ترتيب به انجام رسانيد و مجلس خبرگان تشکيل و کار خود را آغاز کرده از آنجا که در مصوبه امام و شوراي انقلاب دوره مجلس خبرگان يک ماه معين شده بود لذا پس از انقضاي اين مدت جنجالهايي عليه مجلس خبرگان آغاز شد، و اطلاعاتي به دولت موقت رسيده بود که باعث شد مسئله در هيئت دولت که آقايان مهدوي کني، خامنه‌اي، هاشمي رفسنجاني و دکتر باهنر نيز حضور و مشارکت داشتند مطرح گردد. پس از بحث زياد اکثريت اعضاي دولت نامه‌اي محرمانه جهت امام تهيه کردند و روز بعد ‌نخست‌وزير و چند نفر از وزيران در يک ملاقات حضوري نامه را همراه توضيحاتي به نظر امام رساندند. رهبر انقلاب آن را تأييد نکردند و راه حل ديگري را اعلام داشتند. به اين ترتيب مسئله در همان سطح دولت و گزارش به امام خاتمه پذيرفت. نه دولت نامه را منتشر کرد و نه ديگر اقدامي صورت گرفت، حال کجاي اين اقدام را مي‌توان توطئه ناميد؟ آيا طرح مسائل اساسي در هيئت دولت بطور رسمي و با حضور حداقل ده نفر از اعضاي شوراي انقلاب و از جمله 5 نفر روحانيون عضو آن شورا، و مذاکره درباره آن، که تماماً در صورت جلسات بطور مشروح ثبت است و گزارش آن به رهبر انقلاب «توطئه» است؟

  نهضت آزادي ايران اتهام توطئه عليه مجلس خبرگان را نمي‌پذيرد. در هيچ يک از نشريات نهضت هم چنين مطلبي ابراز و عنوان نشده است.

  اما در مورد مخالفت با مجلس خبرگان: همانطور که گفته شد، بودند کساني که شديداً به مخالفت با مجلس خبرگان برخاستند و به صدور اعلاميه و انتشار آن در جرايد کثيرالانتشار يوميه پرداختند.

  مراجعه کوتاهي به آرشيو روزنامه کيهان و اطلاعات و ديگر نشريات و مجلات و همچنين راديو و تلويزيون در آن تاريخ ما را با دهها اظهارنظرهاي مخالف مجلس خبرگان روبرو خواهد کرد.

  از جمله نامه‌اي است که آقايان فخرالدين حجازي و جعفر شجوني در 21 مرداد 58 جهت آقاي مهندس بازرگان ‌نخست‌وزير دولت موقت نوشته‌اند و در بخشي از آن چنين آمده است:

«اما چيزي که در نهايت اهميت و غيرقابل گذشت و اغماض است اين است که تشکيل مجلسي با اين ترکيب و هيئت يکسان و تعلق آن فقط به يک طبقه توهين بزرگي به تمام جامعه ايران تلقي مي‌شود و اين چقدر خطرناک است که انبوه صلاحيت‌ها و صداقت‌ها که به منزله سرمايه بزرگ دوران سازندگي اين کشور محسوب مي‌شود با اين رفتار يک طرفه ظالمانه و حق کشي به حال انزوا و کناره‌گيري درآيند. اين خطر بزرگ نه‌تنها موجوديت جامعه و انقلاب مستضعفين امت را به مخاطره مي‌اندازد بلکه بزرگترين تهديدي است براي مکتب نجات‌بخش اسلام و اين زيبنده شخصيت شما نبود که در دوران ‌نخست‌وزيري شما چنين انحطاط و سير قهقرائي به نهضت اسلامي ايران تحميل شود.» (14)

  مخالفت با مجلس خبرگان از اين قاطع‌تر و صريح‌تر نمي‌شود. علاوه بر اين نوشته ديگري به تاريخ 12 آذرماه 58 خطاب به امام موجود است که به امضاي جمعي از جمله آقاي شجوني نماينده فعلي مجلس شوراي اسلامي رسيده است که در آن شديداً به قانون اساسي مصوبه مجلس خبرگان حمله و اظهار کرده‌اند که:

در شرايطي که همه يا مرعوبند يا مجذوب ما براي آنکه حق حيات در اين جامعه را از خود سلب نکنيم ناچار به رفراندوم پيشنهادي مقام رهبري رأي مثبت مي‌دهيم. اما اين نه به آن معناست که ما اين قانون که تناقضات از سر و روي آن مي‌بارد و حاکميت ملي و مردمي را که خلاصه خليفه اللهي انسان است و ميراث انقلابي اسلام را پس از قرنها اينک به مخاطره سقوط و تباهي مي‌بينيم و جاذبيت مکتبي که معجزآسا طي هشت ده سال اخير با مفاهيم جديد در مقابل مکاتب ديگر اظهار وجود و تفوق جهاني مي‌کرد و نسل جوان را از سرگشتگي و گرايش انحرافي به صراط مستقيم اسلام هدايت کرد و اين دستاورد گرانبها را امروز شديداً در خطر مي‌بينيم، موافق باشيم! ما قاطعانه پيش‌بيني تناقضات شديدي را بين گروهها و طبقات مختلف در آتيه‌اي نه چندان دور مي‌نماييم. ما اين تناقضات را نه ‌تنها بين عامه مردم بلکه بين همان دستگاه که اينکه حامل ولايت‌فقيه گرديده به روشني احساس مي‌کنيم.»

  حال چرا آنها که به اين صراحت عليه مجلس خبرگان موضع داشته‌‌اند فراموش و يا از مقربين درگاه شده‌اند؟ و نهضت آزادي اين چنين به دور از انصاف و تقواي اسلامي مورد اتهام و حمله قرار مي‌گيرد؟ اگر ابراز مخالفت با مجلس خبرگان جرمي قابل تعقيب محسوب بشود قاعدتاً بايد به سراغ آنهايي رفت که چنين تخلفي را مرتکب شده‌‌اند نه نهضت آزادي ايران.

5ـ درباره ملي بودن انقلاب اسلامي ايران:

  يکي از معترضين اظهار داشته‌‌اند که نهضت آزادي ايران انقلاب اسلامي را يک انقلاب ملي قلمداد نموده است و بعد نتيجه گرفته و قضاوت کرده‌‌اند که:

«مگر شما نبوديد که داشتيد انقلاب را منحرف مي‌کرديد و يک جنايتي به تاريخ مي‌نموديد... شما واقعاً صداقت انقلابي داريد؟ مردم شعار اسلام را دادند و به جمهوري اسلامي رأي دادند و آن وقت که سفره باز شده شما مي‌آييد و اسم ملي بر روي آن مي‌گذاريد.» (3)

  ما از چنين بياني واقعاً تعجب مي‌کنيم. مگر انقلاب اسلامي ايران بر توده‌هاي ميليوني ملت ايران تکيه نداشت؟ از نظر ما ملي بودن انقلاب اسلامي به اين معني است که اين انقلاب به هيچ يک از ابرقدرتها و دولتهاي خارجي وابسته نبوده به کمک هيچ دولتي پيروز نشده است، انقلاب اسلامي ايران بعد از الطاف خفيه الهي تنها با قدرت متحد و يک پارچه اکثريت عظيم ملت ايران بود که توانست نظام شاهنشاهي را سرنگون سازد و سلطه سياسي اجانب را قطع سازد.

  انقلاب اسلامي ايران يک انقلاب ملي به اين معناست که ماهيت طبقاتي نداشته از ملت ايران و به خاطر آزادي ملت و استقلال مملکت و اسلامي بودن دولت برخاسته است و به قول شهدي مطهري:

نهضت کنوني ايران به صنف و طبقه خاصي از مردم ايران اختصاص ندارد، نه کارگري است، نه کشاورزي، نه دانشجويي، نه فرهنگي نه بورژوازي. در اين نهضت غني و فقير و مرد و زن، شهري و روستايي، طلبه و دانشجو، پيله‌ور و صنعتگر، کاسب و کشاورز، روحاني و آموزگار، با سواد و بيسواد يکسان شرکت دارند.»(15)

  حرکتي با چين اوصاف يک حرکت ملي است. يعني متعلق به ملت است. از ملت نشأت گرفته است نه از اجانب و نه از غير ملت. ملت هم يعني مردم ايران با معتقداتش و فرهنگش و تاريخ و حقوقش. ملي بودن انقلاب اسلامي ايران به معناي مردمي بودن آن است. نهضت آزادي ايران به کلمه «ملي» به همين معنا و مفهوم مي‌انديشد و نه به معنا و مفهوم ديگري. نهضت آزادي ايران به «ملي گرايي» به مفهوم انديشه قوميت پرستي و مليت پرستي که به صورت «پان عربيسم»، «پان ايرانيسم»، «پان کرديسم»، «پان هنديسم» و غيره بخصوص در برخي کشورهاي اسلامي و جهان سوم، ترويج مي‌شود و هدفش تشديد نزاع‌هاي مذهبي و نژادي و قطعه قطعه کردن سرزمين اسلامي است اعتقادي ندارد و با آن در ستيز بوده است.

  نهضت آزادي ايران چنين درکي و تفسيري از ملي و ملي بودن دارد و اين اعتقاد به مليت را از اسلام مي‌داند. حال اين چه تهمت و افترايي است که با برچسب ملي گرايي ما را متهم به کفر و نفاق مي‌نمايند.

  ما مايل نيستيم به بحث و مبادله لفظي بپردازيم. اگر معترضين به نهضت آزادي از واژه «ملي» ناراحت و نگران هستند، مي‌توانند از هر لفظ و لغت ديگري که مردمي بودن و عدم وابستگي انقلاب اسلامي را به شرق يا غرب برساند، استفاده کنند. به نظر ما ملي و مردمي بودن انقلاب اسلامي با ويژگي عقيدتي آن، يعني اسلامي بودنش منافاتي ندارد. بلکه ملي بودن آن، يعني قدرت انقلاب در جذب و بسيج تمامي اقشار ملت، ناشي و نتيجه مذهبي بودن آن است. امام هم که در حکم ‌نخست‌وزيري آقاي مهندس بازرگان به سوابق مبارزات ملي و اسلامي ايشان اشاره کرده‌‌اند ملي را به همين معنا، يعني مبارزات به خاطر ملت و مردم، بکار برده‌اند.

  آيا آنها که به ناحق نهضت آزادي را دائما مورد حمله و تهاجم قرار مي‌دهند تمامي نشريات نهضت را مطالعه فرموده‌اند؟ و براستي چه مطلبي را مغاير با انديشه اسلامي در آنها يافته‌ايد؟ ما با کمال علاقه انتظار داريم اگر به مطلبي در اين مورد برخورد کرده‌‌اند ما را آگاه سازند تا به اصلاح آن برخيزيم.

6 ـ در مورد گردهمايي اسفند 57 در احمدآباد:

  به ما نسبت داده‌اند كه:

«مگر شما نبوديد که جمعيت را جمع کرديد و به احمدآباد برديد و خواستيد به خيال خودتان رهبري انقلاب را تضعيف کنيد»؟(3)

  اطلاعات گوينده در اين مورد ناقص و در نتيجه قضاوت ناصحيح و دور ازحق کرده است. برگزاري مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق در 14 اسفند 57 در احمدآباد نه توسط دولت موقت بود و نه نهضت آزادي ايران در آن مشارکت داشت. دعوت کنندگان به آن مراسم عبارت بودند از: جبهه دمکراتيک ملي ـ جنبش ملي مجاهدين ـ چريکهاي فدايي خلق و جبهه ملي. خب