|
تاريخ: 25/02/1362 آزادي از ديدگاه قانون اساسي و شخصيتها آزادي از ديدگاه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اصل نهم: در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي کشور از يکديگر تفکيک ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي کشور آزاديهاي مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات سلب کند.
اصل هشتادوسوم: نمايندگان مجلس درمقام ايفاي وظايف نمايندگي در اظهارنظر و رأي خود کاملاً آزادند و نميتوان آنها را به سبب نظرياتي که در مجلس اظهار کردهاند يا آرايي که در مقام ايفاي وظايف نمايندگي خود دادهاند تعقيب يا توقيف کرد.
اصل بيست و چهارم: نشريات و مطبوعات در بيان مطلب آزادند مگر آنکه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين ميکند.
اصل بيست و هفتم: تشکيل اجتماعات و راهپيماييها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مباني اسلامي نباشد آزاد است
آزادي از ديدگاه امام خميني(1) به شهادت تاريخ هيچ قدرتي نميتواند آتش قلب ملت مظلومي را که براي رسيدن به آزادي و استقلال قيام کرده است فرونشاند. برادران محترم در اين نهضت مقدس که تشکيل حکومت اسلامي سرلوحه اهداف آن است و ضمانت از آزادي و استقلال از ثمرات آن. در اسلام معيار رضايت خداست و نه شخصيتها، ما شخصيت را با حق ميسنجيم و نه حق را با شخصيتها. معيار حق و حقيقت است. بر خلاف اسلام کمونيستها شخصيت را بت و قدرت را در او متمرکز ميسازند. حکومت اسلامي ما متکي به آراي عمومي خواهد بود. و همه احزابي که براي مصالح ملت ما کار کنند آزاد خواهند بود. دولت اسلامي يک دولت دموکراتيک به معناي واقعي است و براي همه اقليتهاي مذهبي آزادي بطور کامل هست و هرکس ميتواند اظهارعقيده خودش را بکند و اسلام جواب همه عقايد را به عهده دارد و دولت اسلامي تمام منطقها را با منطق جواب خواهد داد. در حکومت اسلامي همه افراد داراي آزادي در هرگونه عقيدهاي هستند وليکن آزادي خراب کاري را ندارند. در اسلام آزادي شغل بر هر فردي بر حسب ضوابط قانوني محفوظ است. اين حرفهايي که راجع به زنان و يا مسائل ديگر شنيدهايد اينها همه تبليغات شاه و اشخاص مغرض است. زنها آزاد هستند و در تحصيل هم آزاد هستند در کارهاي ديگر هم آزادند همانطور که مردها آزادند. حالا است که نه زن آزاد ميباشد و نه مرد. در جمهوري اسلامي هر فردي از حق آزادي عقيده و بيان برخوردار خواهد بود ولکن هيچ فرد و يا گروه وابسته به قدرتهاي خارجي را اجازه خيانت نميدهيم. اين مردم حقوق اوليه بشريت را مطالبه ميکنند. حق اوليه بشر است که من ميخواهم آزاد باشم. من ميخواهم در حرفم آزاد باشم. من ميخواهم مستقل باشم و من ميخواهم خودم باشم. حق ما اين است که در هر جا شما بگوييد همه از شما ميپذيرند و ما همه موظف هستيم به دنبال اين مطلب باشيم...
از ديدگاه پدر طالقاني همه گروههاي سياسي آزاد بوده و خواهند بود که عقايدشان را مطرح کنند و اين مردم هستند که بايد راهشان را انتخاب کنند. (از کتاب آزادي تا شهادت) آزادي انسان تنها اين نيست که از لحاظ اقتصادي وضع نظام اجتماعي آزاد باشد. آزادي مهم اين است که انديشه انسان آزاد باشد قالبي فکر نکنند، خيلي مردم هستند که نداي آزادي سر ميدهند و طرفدار آزادي هستند ولي ميبينيم که در قيد و بند مکتبهاي خاص هستند اينها درواقع برده مکتب هستند، برده فکرند، برده نظام حزبي و اجتماعي هستند. مردم آزادانديش، مردمي که طالب حقايد و حق را محدود در يک مکتب و نظام و انديشه خاص قالبي تحديد نميکنيد... (با قرآن در صحنه) نميخواهيم بدانيم اسلام، اسلامي که ما ميشناسيم. اسلامي که از متن قرآن سرچشمه گرفته و سنت پيغمبر، هيچگونه آزادي را محدود نميکند هر جمعيتي بخواهد آزادي مردم را در انتقاد و بحث محدود کند اين اسلام را نشناخته است. (از کتاب وحدت و آزادي)
از ديدگاه شهيد مطهري(2) واضح است که کساني که درباره آزادي بحث ميکنند، منظورشان آزادي حيواني نيست بلکه آن واقعيت مقدس است که آزادي انساني نام دارد. من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار ميدهم که خيال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامي، جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يک نيرو ميشود پاسداري کرد و آن علم است و آزادي دادن به افکار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها. هرمکتبي که بهايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد داشته باشد ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و آزادي تفکر باشد و به عکس هر مکتبي که ايمان و اعتقادي به خود ندارد جلوي آزادي انديشه و آزادي تفکر را ميگيرد. اينگونه مکاتب ناچارند مردم را در يک محدوده خاص فکري نگهدارند و از رشد افکارشان جلوگيري کنند.
از ديدگاه مهندس بازرگان(3) آزادي علاوه بر آنکه به خودي خود مطلوب و مطبوع و لذيذ است و انسانهاي انسان صفت نفس آن را عزيزتر و شيرينتر از هرچيز دانسته مرگ را بر زندگي بدون آزادي ترجيح ميدهند و براي خاطر آن حاضرند از هر نعمت و راحتي دست بکشند اصلاً سرمايه انسانيت براي دنيا و آخرت و اسباب رشد و ترقي و سعادت است. حيوان غيرآزاد و غيرمختار بوده محکوم به تبعيت از غريزه است و يک راه بيشتر در زندگي ندارد. آن يک راه را درست ميرود. ولي هميشه همان راه را ميرود و به همان حال که بوده است باقي ميماند. اما انسان آزاد و مختار موجود گويا و شنوايي شده است که چه راه خلاف پيش بگيرد و چه راه صواب پيمايد دائما پيش ميرود. در تکامل و ترقي است. البته خبطها و خطاهاي خود را اصلاح مينمايد (و اگر فرد اين کار را نکرد اجتماع او را جلوگير ميشود") ولي به طور کلي وقتي برخوردار از موهبت آزادي و شخصيت باشد بيشتر راه کمال و سعادت را خواهد پيمود. در هر حال اساس خلقت و قرار طبيعت بر اين بوده است که لگام بشر را (هرقدر سرکش يا نابينا باشد) به گردن خود او بياندازد و او يا اجتماع او را مسئول و مدير خود بنمايد... آن طور که از داستانهاي انبيا و از شعار لااله الاالله خودمان ميفهميم مأموريت پيغمبران آزادي و آزاد کردن انسانها بوده است نه به بند کشيدن آنها و در مرحله اول عنايت به قوم و ملت خودشان داشتهاند. اما آزاد کردن از چه چيز و از کي؟ خدا در اين دنيا بشر را نهتنها آزاد ميگذارد که «اما شاکرا و اما کفورا» باشد و مهلت ميدهد که گناه کند بلکه کافر و مومن را در راهي که به ميل خود پيش ميگيرند کمک نيز مينمايد. آزادي موهبتي است الهي که خداوند به انسان خليفه خود اعطا کرده است و هرکس آزادي را بگيرد بزرگترين خيانت را در حق انسان مرتکب ميشود. آزادي از ديدگاه دکتر شريعتي فرار، فرار براي بازيافتن آنچه از عدالت عزيزتر است و آنچه از مسيري والاتر (آزادبودن)، انسان در گرسنگي ناقص است، انسان در استثمار شدن ناقص است، انسان در محروم از سواد بودن ناقص است، انسان در محروم ماندن از نعماتي که خداوند بر سفره طبيعت نهاده است ناقص است، اما «انسان است» اما انساني که از «آزادي» محروم است انسان نيست، زيرا انسان «حيوان آزاد» است يعني اختيار و اراده دارد و اين اختيار و اراده است که او را با طبيعت بيگانه ميکند و از حيوانات جدا ميسازد و به خدا، اراده مطلق آفرينش، «همانند». آنکه آزادي را از من ميگيرد، ديگر هيچ چيز ندارد که عزيزتر از آن به من ارمغان دهد. (از کتاب مجموعه آثار جلد 25) اي آزادي، چه زندانها برايت کشيدهام و چه زندانها خواهم کشيد و چه شکنجهها تحمل کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد اما خود را به استبداد نخواهم فروخت. من پرورده آزاديام، استادم علي است مرد بيبيم و بيضعف و پرصبر و پيشوايم مصدق، مردآزاد، مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد. من هرچه کنند جز در هواي تو دم نخواهم زد. اما من به دانستن از تو نيازمندم، دريغ مکن، بگو هر لحظه کجايي چه ميکني تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟... (از کتاب مجموعه آثار جلد2) پيدايش اين احساس، احساس خفقان، احساس اسارت ، درد کشيدن از اسارت، ميل فرار و آرزوي نجات از اسارت و تلاش و جستجو براي يافتن گريزگاهي، به سوي آزادي، عاليترين و اميد بخشترين دستاورديست که تاريخ در مسير تکامل خويش به انسان امروز ارمغان ميدهد و نشانه شورانگيز تولد انساني ديگر است و به تعبير درستتر، تولد انسان راستين، يا تحقق کامل انسان چه انسان يعني آزادي و احساس اسارت خود آيه آزادي و رنج بردن از اسارت، نشانه تولد آزادي و اين بشارتي است که اکنون دارد خدا از روح خويش در آدم ميدمد و آدم بر صورت رحمن آفريده ميشود و دارد خلق و خوي خدا ميگيرد و آرمان خدا از خلقت موجودي که در طبيعت جانشين وي گردد تحقق مييابد. (از کتاب مجموعه آثار جلد 24)
آزادي از ديدگاه نهضت آزادي ايران «اقتضاي اطاعت از (خدا) مبارزه با بندگي غير او و شرط سپاس ايزدي تحصيل آزادي براي به کاربستن در طريق (حق) و (عدالت) و (خدمت) است. ما بايد منزلت و مسئوليت خود را در جهان خلقت بشناسيم تا به رستگاري و پيروزي نائل شويم.» «مردم نگران امنيت هستند. خسته از استبداد و اختناق، رنجور از سختي معيشت و شرمسار از ننگ و دزدي و خيانت هيئت حاکمهاي که متأسفانه نام ايران و ايراني را آلوده ساخته است. خواهان سرنوشت بهتر، رهايي از ننگ و نکبت و استقرار يک حکومت ملي سازنده ايراني پاک و آباد و آزاد است. (از بيانيه نهضت آزادي ايران ، 25 ارديبهشت 1340) «نظر به لزوم آزادي تشکيل اجتماعات ملي براي اشاعه اين اصل اصيل که سرچشمه هر تحول صحيح اجتماعي نيروي ملت است و تا زماني که هر فرد ايراني احساس «شخصيت» و«آزادي» و «ارزش اجتماعي» نکرده خويشتن را در مقدرات خود موثر تشخيص ندهد يا از حق «فعاليت اجتماعي» و «اعتراض» و «انتقاد صحيح» استفاده ننمايد، استعداد ملي بروز نکرده رستگاري ملک و ملت تحقق نخواهد يافت. (مرامنامه نهضت آزادي ايران)
آزادي از ديدگاه حضرت آيتالله نائيني چقدر سزاوار است ما مدعيان مقام والاي تشيع اندکي در سراپاي اين کلام مبارک تأمل کنيم و از روي واقع و حقيقترسي الغا اغراض نفسيه اين مطلب را بفهميم: که اين درجه اهتمام حضرتش رفع ابهت و هيبت مقام خلافت از قلوب امت و تکميل اعلي درجات آزادي آنان و ترغيب و تحريصشان بر عرض هرگونه اعتراض و مشورت و در عداد حقوق والي بر رعيت و يا حقوق رعيت بر والي شمردن آن، همچنين، اشيرو اعلي اصحابي فرمودنهاي اشرف کاينات صلي الله عليه و آله بر طبق امر الهي عزاسمه ـ براي چه مطلب بود اگر با وجود مقام والي عصمت و استغنا از تمام عالم در اصابه واقع، معهذا به رعايت تحفظ از خطا و اشتباه چنين اهتمام فرمودهاند حاشا هم عن ذلک! پس لازم است که لااقل براي منع از تجاوزات عمديه، اين اساس سعادت را استوار داريم، و اگر از براي تنزيه سلطنت حقه ولايتيه از مجرد تشبه صوري به سلطنتهاي استبداديه فراعنه و طوافيت امم و حفظ اساس مسئوليت و شورويت آن و تحفظ بر آن دو اصل طيب و طاهر حريت و مساوات آحاد امت با مقام والاي خلافت بوده... ... از اين جهت است که استنقاذ حريت مغضوبه امم و تخليص رقابشان از اين رقيت منحوسه و متمتع فرمودنشان به آزادي خدادادي از اهم مقاصد انبيا عليهم السلام بوده. (از کتاب تنبيه الامه و تنزيه المله)
آزادي از ديدگاه سيدجمالالدين اسدآبادي «يکي از وسايلي که باعث ترقي غرب گرديده آزادي مطبوعات است. اين آزادي خوب و بد حکام را بدون استثناء نشر ميدهد. آنهايي که صفات خوب دارند بر آن ميافزايند و آنان که به فساد و خودپرستي مبتلا هستند ناچار به ترک آن ميشوند، هيچکس به آزادي نشريات اعتراض نميکند مگر وقتي که ضد حق و حقيقت بوده و يا تهمت باشد.» (از کتاب نامههاي سيدجمالالدين اسدآبادي) «روح حقيقتي قرآن کاملاً با افکار آزاديخواهانه و عقايد تازه تطبيق مينمايد. بينظميها و تعصباتي که در حال حاضر وجود دارد ربطي به قوانين اسلام ندارد. اينها مقرراتي است که تفسيرکنندگان جاهل به شرايع اسلامي اضافه نمودهاند... بنابراين يک مسلمان عالم کاملاً به اصول آزاديخواهانه اروپايي آشنا ميباشد و با کمال آساني ميتوان با مراجعه به تعاليم قرآن مرد را با عقايد و افکار آزاديپرستانه امروزي آشنا نمود.. (از کتاب نامههاي سيدجمالالدين اسدآبادي)
(1) كتاب نداي حق صفحات 6، 19، 42، 82، 83، 88، 98، 112، 135 (2) از كتاب پيرامون انقلاب اسلامي (3) از كتاب بازيابي ارزشها
|