|
هشدارهاي ما و اعترافات سران حزب خائن توده فهرست مندرجات 1ـ پيشگفتار 1ـ1ـ روند انقلاب اسلامي 2ـ1ـ شعار «ارتجاع ـ ليبرال» 3ـ1ـ شيوه عمل حزب توده 4ـ1ـ برخورد نهضت آزادي با مسئله 5ـ1ـ برخورد مسئولين امور 2ـ مقدمه 3ـ نفاق و دورويي حزب توده 4ـ سرسپردگي به مسكو 5ـ خيانت به انقلاب اسلامي 6ـ نفوذ در ارگانها و سازمانها 7ـ نفوذ فرهنگي 1ـ7ـ گزارش شهردار تهران به امام 2ـ7ـ اين ره كه تو ميروي به تركستان شوروي است (سرمقاله ميزان) 3ـ7ـ اسلامشناسان جديد (سرمقاله ميزان) 4ـ7ـ سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني 5ـ7ـ پرسش از آقاي هاشمي رفسنجاني 6ـ7ـ القاء ايدئولوژي 7ـ7ـ خط امام از نظر رفقا 8ـ7ـ سخنراني مهندس بازرگان در زنجان اول: حضور عيني و اقدامات عملي دوم: حضور فكري و فساد روحي سوم: حضور فردي 8ـ اعلام جرم حزب توده 9ـ نامه شهيد رجايي به مهندس بازرگان 10ـ پاسخ مهندس بازرگان به شهيد رجايي 11ـ پيامدهاي اين پاسخ 12ـ تذكرات ما پس از خرداد 60 13ـ اعترافات سران حزب خائن توده 1ـ13ـ قائم پناه 2ـ13ـ شلتوكي 3ـ13ـ عموئي 4ـ13ـ كيانوري 14ـ هشدارهاي ما به مسئولين و مردم 15ـ ماخذ و يادداشتها ضمائم 1ـ نامه مردم، شماره 435 لوح افتخار 2ـ نامه مردم، شماره 359 پيكر خونين 3ـ نشريه نگهبان انقلاب اسلامي، شمارههاي 31ـ39، شناسنامه احزاب و گروهها، حزب توده بسم الله الرحمن الرحيم پيشگفتار «يا ايهاالذين آمنوا لاتتخذوا بطانه من دونكم لايالونكم خبالا ودوا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفي صدورهم اكبر قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون. ها انتم اولاء تحبونهم و لايحبونكم و تومنون بالكتاب كله، و اذا لقوكم قالوا آمنا و اذا خلوا عضوا عليكم الانامل منالغيظ قل موتوا بغيظكم ان الله عليم بذات الصدور.» (آل عمران ـ 118 و 119) «اي اهل ايمان از غير همدينان خود دوست صميمي و همراز نگيريد چه آنكه آنها از خلل و فساد در كار شما ذرهاي كوتاهي نكنند دوست دارند شما در رنج و سختي باشيد. دشمني شما را بر زبان هم آشكار سازند ولي محققاً آنچه در دل پنهان ميكنند بيش از آن است كه بر زبان ميآورند. ما آيات خود را براي شما به خوبي بيان كرديم اگر عقل و انديشه را به كار ببنديد. آگاه باشيد چنانكه آنها (غيرهمدينان) را دوست ميداريد آنان شما را دوست ندارند در صورتي كه شما به دليل آنكه به همه كتب آسماني ايمان داريد با آنها محبت ميكنيد اما آنها با شما نفاق ميكنند در مجامع شما اظهار ايمان كرده و چون تنها شوند از شدت كينه سرانگشت خشم به دندان گيرند. بگو بدين خشم بميريد. خدا از درون دلها كاملاً آگاه است.»
1ـ1ـ روند انقلاب اسلامي انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 1357 به پيروزي رسيد. اين پيروزي، نهالي رسته از ميان امواج خونهاي پاك صدها و هزارها مرد و زن و پير و جوان عاشقي بود كه در وادي ايثار يك شبه ره صد ساله پيمودند. اين پيروزي نويد برآمدن اشعه طلايي و حياتبخش آزادي از بام اين سرزمين و گسترش آن در پهنه خاك ايران را ميداد. اما در عين حال 22 بهمن به منزله كسب قدرت سياسي جامعه توسط مردم و اسلام براي تحقق خواستهاي ملت منجمله آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي بود، 22 بهمن (همانگونه كه در آغاز هم بارها اعلام گرديد ولي كمتر جدي گرفته شد) به منزله آغاز راه بود، نه پايان آن. آنچه در 22 بهمن 57 انجام گرفت، دفعتاً به وقوع نپيوست، بلكه حاصل و ثمره سالها تلاش و مبارزه خستگيناپذير ملت مسلمان ايران بود. تلاشهاي سيدجمال، خياباني، ميرزا كوچك خان، مدرس، مصدق، طالقاني، مطهري، شريعتي و امام خميني... همه و همه در اين راستا قرار داشت و انبوه قربانيان، مجاهدين مومن و مومنين ايثارگر بود كه در بارور ساختن اين نهال خونشان بر زمين ريخت. جريان فكري نوين اسلامي از سالهاي 1320 و تشكيلات نهضت آزادي كه از اولين احزاب اسلامي ميباشد از سال 1340 در همين چارچوب قدم برداشته، تلاش نموده و به آن شكل دادهاند. نهضت آزادي و اعضاي آن، چه به صفت تشكيلاتي و سازماني، و چه به صفت فردي و شخصي پيوسته در صحنه مبارزات اجتماعي حضور و مشاركت داشتهاند. در طول اين مدت همزمان با رشد كيفي و كمي مبارزات ملت ايران، قدرتها و دشمنان خارجي نيز در هر دوره دست به تلاشهاي تازهاي زده و با ترفندهاي جديد و چهرههاي گونه گوني در مقابل اين حركت قرار ميگرفتند. چه به وسيله تهاجم نظامي، تهديد اقتصادي، تطميع سياسي و ... و حتي تشويق دوستانه، و چه از هر راه ممكن ديگر تلاش در استمرار بقاي خويش در اين سرزمين مينمودند. تجربه يك قرن اخير مبارزات خلق ما، و تجربه اكثريت قريب به اتفاق نهضتهاي آزاديبخش در كشورهاي تحت سلطه نشان داده است كه براي راندن يك قدرت نبايد بر قدرت ديگري تكيه نموده و در مقابل «لبخندها» و «تشويقها»يش، سادهدلي برگزيد و از خيالش فارغ كشت. تجربه نشان داده است كه در پشت تمام اين لبخندهاي سياسي و حركات و روابط دوستانه، ماهيتي تجاوزكارانه پنهان است كه در موقعي حساس و در لحظهاي بحراني پرده از رخ بر خواهد كشيد. تجربه نشان داده است كه براي ابرقدرتها بيش از هر چيز و پيش از هر چيز منافع و اهداف خودشان مهم است و موفقيت در بند و بستهائي كه با يكديگر دارند... و تجربه نشان داده است كه دشمنان مردم هيچگاه فقط مستقيم عمل نميكنند، و هميشه عناصر، جريانها و گروههائي را در داخل جامعه، پرورش داده و در جهت آماده ساختن جو به نفع خويش آموزش ميدهند. با توجه به همين حقايق و با توجه به تجربه نهضت ميرزا كوچكخان، نهضت ملي زمان دكتر مصدق و ... بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، نهضت آزادي ايران پيوسته در مورد خطر ابرقدرت دوستنماي دشمنصفت شرق، و جناح داخلي وابسته به آن، يعني «حزب توده» به مسئولين هشدار ميداد. آنچه مورد نظر نهضت است، به معني رو در روئي مستقيم و ايجاد درگيري با شوروي نميباشد. بلكه هدف آشنا ساختن مسئولين با شيوههاي نفوذي حزب توده، روش كار آنها براي انجام كودتاي خيزشي و گوشزد نمودن خطر بالقوه ابرقدرت روسيه است.
2ـ1ـ شعار «ارتجاع ـ ليبرال» از صبح پيروزي انقلاب تز «ارتجاع ـ ليبرال» در دستوركار طيفي از مخالفين و معاندين انقلاب قرار گرفت. اگر به تركيب نيروهاي فعال در پيشبرد امر انقلاب نظري بيفكنيم، عمدتاً دو گروه مشخص و معين قابل تفكيك ميباشند: الف ـ روحانيون مبارز و روشنبين با پايگاه مردمي وسيع. ب ـ روشنفكران مسلمان با تخصص و تجربه مديريت لازم. تجربه نشان داده است كه در كشور ما هر گاه اين دو جناح در كنار يكديگر قرار گرفته و مبارزه مردم را رهبري نمودهاند، ره بجائي برده و پيروزيهائي بدست آوردهاند. در نهضت ملي شدن نفت، در جريان مبارزات سالهاي 40 تا 42 كه قيام 15 خرداد را برپا ساخت و در مبارزات سالهاي 56 و 57 كه سرانجام منجر به پيروزي انقلاب اسلامي مردم ما گرديد، همه جا اين دو جناح را در كنار يكديگر ميبينيم. اين مسئله را دشمنان اسلام در اين سرزمين نيز به خوبي دريافتهاند و تلاش پيگيرشان در جهت جداسازي اين دو از هم بوده است. نهضت ملي ايران آن موقعي سركوب ميشود، و كودتاي آمريكائي 28 مرداد آنگاه به وقوع ميپيوندد كه رهبري دو جناح در مقابل يكديگر قرار گرفتهاند. در جريان مبارزات سالهاي 40 تا 42 نهضت آزادي به عنوان نماينده روشنفكران مسلمان و جناح اسلامي دانشگاه، پيوسته در تماس با روحانيت مبارز بود و در ايجاد و تقويت پل ارتباطي ميان دو جريان تلاش مينمود. آنگاه كه رهبران نهضت توسط رژيم دستگير و به زندان افكنده شدند روحانيت مبارز در دفاع از آنان قدم به پيش نهاد و زماني كه رهبر انقلاب را ساواك شبانه دستگير و به تهران آورد، نهضت نيز پابهپاي ديگران در بسيج مردم و برگزاري تظاهرات پرشور 15 خرداد عمل مينمود. «دانشگاه تهران»، همچون «توپخانه» و «بازار» يكي از مراكز مهم درگيريها در وقايع 15 خرداد بود. در اوايل دهه 50 هنگامي كه معلم بزرگ انقلاب دكتر شريعتي، از پايگاه حسينيه ارشاد، در ايجاد زمينههاي فكري مبارزه و انقلاب ميكوشيد، و در كلاسهاي خويش، «شهادت» تدريس مينمود، رژيم شاه و ساواك، معدودي از سادهدلان يا دستپروردگان خويش را حتي در لباس روحانيت به مقابله با وي تشويق مينمود. چرا كه بسياري از روحانيون مبارز و آگاه را يار و همفكر شريعتي يافته بود، و از اين «تقريب» و همكاري وحشت داشته، احساس خطر مينمود. انقلاب اسلامي ما نيز در 22 بهمن با چنين ياري و همگامي دو جانبهاي به پيروزي رسيد، و دشمنان و مخالفين در همهجا، در پيشاپيش صفوف ملت چهرههائي از اين دو جناح را در كنار هم ميديدند. اين بود كه ديگر بار براي ايجاد انشقاق، و جدائي افكندن در صفوف دست بكار گرديدند. در همين رابطه است كه تز به غايت انحرافي و ضدانقلابي «ارتجاع ـ ليبرال»، مطرح شد. در عمل نيز ديديم، كه منظور مبلغين و مدافعين اين شعار، از «ارتجاع»، روحانيت مبارز و مبارزترين روحانيون بود، و «ليبرال» برچسب كساني گشت كه سالها در دانشگاه، در مراكز علمي، در صحنه مبارزه و در ميان جوانان به تبليغ و آموزش مكتب اسلام و يافتن نيازهاي زمان از درون آن و به خدمت گرفتن علم و انديشه و تحقيق براي مكتب و سوق دادن جوانان و دانشجويان و روشنفكران به سوي مبارزه مكتبي و انقلاب اسلامي بودهاند!
3ـ1ـ شيوه عمل حزب توده با طرح اين شعار، گروهها و جريانهاي مخالف و معاند، بر اين آتش خانمانسوز دامن زدند و تعدادي نيز شايد ناآگاهانه در اين دام افتادند. در اين ميان «حزب توده» كه همواره در راستاي منافع روسيه حركت ميكند و در جهت تطبيق انقلاب اسلامي با انقلاب اكتبر، و وقايع قبل از آن بود و با الگوبرداري از شيوه عملكرد لنين براي انجام كودتاي خيزشي از درون جامعه، نوك تيز حمله خود را متوجه مسلمانان روشنفكر با برچسب «ليبرال» نموده در مقابل آنچه كه ديگر مخالفين «ارتجاع» نام نهاده بودند سكوت كرده و حتي تأييد نيز مينمود. عملكرد حزب توده بر اين پايه قرار داشت كه با حمله به «ليبرالها»، و دفاع از «مرتجعين»؛ اولاً ـ ليبرالها افشاء گرديده و منزوي شده و به كناري رانده ميشوند و عملاً نيروهاي متخصص مسلمان پاكراني ميشوند. ثانياً ـ با به قدرت رسيدن «مرتجعين»، به دليل عدم تجربه و كارائي امكان كنترل امور را نخواهند داشت و با ايجاد نارسائي در زمينههاي مختلف منجمله توليد و خدمات عمومي نارضايتي مردم گسترش يافته و زمينه براي كودتا آماده ميگردد. ثالثاً ـ با ريختن طرح دوستي و دفاع مدام از بعضي دولتمردان، سران و مسئولين و فعاليتهاي فرهنگي وسيع و گسترده منجمله انتشار روزنامه و مجله و كتاب زمينههاي نفوذ فرهنگ و شيوههاي ماركسيستي را در جامعه بهويژه بين گروههاي حاكم و نهادها فراهم ميساختند. رابعاً ـ با نفوذ عناصر در ادارات و دستگاههاي دولتي، در نهادهاي انقلابي، در كارخانجات و ديگر مؤسسات و حتي در ارتش، از يك طرف در تشديد جو اختلاف و انشقاق ميان مسلمانان و بيمحتوي ساختن انقلاب كمك مينمايند، و از طرف ديگر به كسب اطلاعات و اخبار خصوصي و محرمانه براي ارسال به روسيه و براي تدارك مقدمات خيزش دست مييازند.
4ـ1ـ برخورد نهضت آزادي با مسئله متاسفانه آنگاه كه پردهها بالا رفت و رازها برملا گرديد، ديديم كه عناصر وابسته به حزب توده، حتي تا بالاترين مراجع تصميمگيري در مورد جنگ نيز نفوذ نموده بودند و اين كار نميتوانست عملي گردد، مگر با دفاع همه جانبه و پشتيباني مزورانه از هر چه كه مسئولين امر «غيرليبرال» انجام ميدهند و ديديم كه چنين نيز عمل ميشد. تلاش نهضت آزادي در طول اين چند سال بعد از انقلاب همواره بر اين استوار بوده است كه نشان دهد: الف ـ شيوه و روش حزب توده بر پايه فريبكاري است و پشتيبانيهاي بيدريغ آنان از جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي رياكارانه و دروغ است. اين پشتيباني با مباني عقيدتي و فكري ماركسيسم ـ لنينيسم نميخواند و تمامي اين تلاشها در جهت تثبيت موقعيت خويش ميباشد. بـ حمله همهجانبه حزب توده، تحت عنوان مبارزه با «ليبرالها» به روشنفكران مسلمان و به نهضت آزادي و ... كه با پوشش حفظ دستاوردهاي انقلاب انجام ميگيرد، در جهت ايجاد جدايي و بروز انشقاق در ميان نيروهاي مسلمان است و اين جدايي چه در كوتاهمدت و چه در درازمدت به نفع اسلام و انقلاب و ايران نميباشد. ج ـ دفاع بيوقفه حزب توده از عملكردهاي دولت و مسئولين و متوليان امور، و پشتيباني آنان از روحانيت و از خط امام (!) را نبايد جدي گرفت. زيرا هدف اين اعمال، ايجاد رابطه و طرح دوستي براي سوءاستفاده و ايجاد اطمينان كاذب نسبت به امور و وقايع جاري در مسئولين ميباشد. د ـ حزب توده با داشتن امكانات فراوان، با چاپ نشريات متعدد، با نفوذ در جهاد، در سپاه و بسيج، در كميتهها، در صدا و سيما، در ادارات و دستگاههاي دولتي، و در همه جا خطري براي انقلاب محسوب ميشود، بايد به هوش باشيم. فريب ظاهرسازي و اسلامخواهيهاي آنها را نخوريم و مواظب باشيم يك وقت توسط آنها تحريك نشويم! هـ ـ حزب توده با پيروي ماركسيسم ـ لنينيسم و رهروي همان راه، دنبالهرو همان شيوهها براي كسب قدرت ميباشد. از سادهانديشي مردم، مسئولان و متوليان در مورد اهداف و امكانات حزب توده بايد پيشگيري شده و با چشم بازتري به فعاليتهاي آنها نگريسته شود. و ـ تنها با تذكر مداوم اصل «نه شرقي ـ نه غربي» كه از اصول اساسي انقلاب اسلامي ما است، دولت و انقلاب ميتواند از انحراف به چپ و راست مصون مانده و حمايتها و ظاهرسازيهاي شرقباوران، زمينههاي آسودگي خاطر و خوشخيالي را در جامعه پديد نياورد. ز ـ با يادآوري ماجراي «تودهاي ـ نفتي»هاي زمان نهضت ملي و اينكه اينها نيز فرزندان خلف و اصلاً خود همان تودهايهاي زمان مرحوم مصدق هستند، لازم است مردم را آگاه ساخت كه عليرغم ظاهر تودهاي و چپشان، اگر وقت يابند، اگر صلاح باشد، اگر دستور رسد و اگر شرايط مناسب افتد، سر از راست درآورده و ماهيت «نفتي» خويش را برملا خواهند ساخت.
5ـ1ـ برخورد مسئولين امور اما متأسفانه بنظر ميرسد كه گويا تبليغات وسيع حزب توده، تيترهاي درشتي كه به طرفداري از بعضي مسئولين در روزنامههايش ميزد؛ كتابهايي كه تحت عنوان «18 سال پيروي از خط امام»(!!) و ... به چاپ ميرساند، تفسير نوشتنهايش از آيات قرآن و... و خلاصه دفاع مزورانهاي كه از همه آنچه كه اتفاق ميافتاد انجام ميداد، در مواردي مؤثر واقع ميگشت. به نظر ميرسيد كه اين «وسوسههاي خناسانه» بالاخره در «صدور» برخي مسئولين مؤثر افتاده بود. چرا كه به روشني ميديديم كه در قبال هشدارها، انذارها و يادآوريها، حتي از سوي مسئولين، متوليان و دستاندركاران هم مورد اتهام واقع ميشديم كه گويا ميخواهيم حزب توده را «مطرح» سازيم، يا اينكه با طرح حزب توده و ابرقدرت شرق، ميخواهيم آمريكاي جهانخوار فراموش شود! و نتيجه ميگرفتند كه ما «وابسته به غرب» هستيم، چرا كه خطر وابستگان به شرق را تذكر ميدهيم. ما از خطر «تودهاي ـ نفتي»ها سخن ميگفتيم و پاسخ ميدادند كه گويا «بختك تودهاي ـ نفتي» به جانمان افتاده است! ما از شيوههاي نفوذي حزب توده صحبت ميكرديم و مسئولين از ما «ليست» افراد را ميخواستند. ما از روشننگري و برقراري ضوابط صحيح در استخدامها، درگزينشها و در انتخاب ياران حرف ميزديم، ما را بخاطر «تهمتزدن به مسئولين» به مراجع قضائي ارجاع ميدادند و ميخواستند رفع اتهام گردد. ميگفتند «تودهاي در كشور مرتضي علي؟» و اظهار ميداشتند كه «شما ميخواهيد خط امام را بكوبيد!»... عليرغم همه اين اتهامات، نهضت همچنان بر مواضع خويش باقي ماند و راهش را ادامه داده در سخنرانيها، در مصاحبهها، در مقالات روزنامهها، در اعلاميهها و بيانيهها، در نامههاي سرگشاده، در تماسهاي خصوصي و... و بالاخره از هر راهي كه ممكن بود براي پرده برداشتن از چهره مردم فريب حزب توده اقدام نمود. تا اينكه با پيگيري اطلاعات غيرمنتظرهاي كه به مسئولين رسيده بود، بالاخره پرده از خيانتهاي حزب توده برداشته شد، و صدق گفتار ما بر همگان معلوم گرديد. سران فريبكار حزب توده دستگير شدند و مشخص گرديد كه تا چه ميزان وسيعي اعضا، عوامل و هواداران اين حزب در نهادها و دستگاهها رسوخ نموده و درصدد انجام كودتا بودهاند!... در خاتمه، سئوالي كه باقي ميماند اينست كه به راستي اگر اين اطلاعات به دستاندركاران رسيده، وجود نميداشت، آيا تا به حال بساط حزب توده برچيده شده بود؟ و يا اينكه هنوز تودهايها در نهان به فعاليت خرابكارانه، و در ظاهر به تعريف و تمجيد از مسئولين و متوليان مشغول بودند؟ و لازم مينمود كه هنوز ما به هشدارهاي خويش ادامه دهيم! والله اعلم. آنچه در اين مجموعه آمده گوشهاي از يادآوريها، هشدارها و انذارهاي ما در قبال فريبكاريهاي حزب توده ميباشد كه به عنوان شاهدي بر مدعايمان ارائه داده اميدواريم موجب رضاي خدا و راهيابي خلق گردد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
هشدارهاي ما به مسئولين و اعترافات سران حزب خائن توده بسمه تعالي 2ـ مقدمه الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احدا الا الله و كفي بالله حسيبا آنانكه تبليغ رسالت خدا به خلق كنند و از خدا ميترسند و از هيچكس جز خدا نميترسند و خدا براي حساب و مراقبت كار خلق به تنهائي كفايت ميكند. (احزاب / 39) «عده زيادي از افراد ناشناخته يا نيمهشناخته كه قبلاً در روزنامهها و در صدا و سيما و وزارت كار، شركتها و مؤسسات بودند و عده جديدي كه فوجفوج از خارج وارد و يا در مدارس و مؤسسات تربيت شده بودند با گذاشتن ريش و مقدس شدن و شور انقلابي، خود را وارد انجمنهاي اسلامي، شوراي كارخانجات، ادارات، كميتهها، بازپرسان و پاسداران دادگاههاي انقلاب، جهاد سازندگي و بنياد مستضعفين، احزاب و سازمانها و حتي در جبهههاي جنگ نمودند و از دوآتشهها و گردانندگان يا الهامدهندگان پشت پرده شدند.» مهندس بازرگان سخنراني در زنجان 12فروردين 1360 «يكي از اين مسائل (كه بيپاسخ گذاشتن آنها مضاري دارد) مسئله رخنه كمونيستها و تودهايها در دولت و نهادهاي انقلابي است كه متأسفانه پيش از همه توسط جنابعالي و عدهاي از اطرافيان و همفكران و هممسلكان شما در جامعه مطرح شده و ميشود.»
شهيد رجايي، نامه به مهندس بازرگان 22/1/1360 «خوب ميدانيد و در نامه نيز اشاره كردهايد كه پيشتر و بيشتر از هر كس بنده در اعلام دشمني و خطرات ماركسيسم براي اسلام و ايران گفته و نوشتهام (از جمله در كتاب اسلام يا كمونيسم كه خيلي قبل از كودتاي 28 مرداد 32 منتشر شد و كتابهاي «بررسي نظريه اريك فروم»، «علمي بودن ماركسيسم» و «آفات توحيد» كه قبل از پيروزي انقلاب نوشته شده است و از اين جهات مرحوم مطهري تاييد و توافق كامل با من داشت.) ... ملت و دولت را من باب «وَ ذكر فان الذكري تنفع المومنين» به شيوه پيغمبران خدا نسبت به يك مسئله اساسي عميق زنده و ريشهدار وحشتناك مملكت انذار و هشدار دادهام و بنا به مثل معروف كبك صفت سر زير برف نكرده و بهانههايي از قبيل اينكه خارجيان از يادآوري اين حقايق (كه خودشان بهتر از بنده و شما ميدانند) سوءاستفاده تبليغاتي مينمايند و يا حزب توده تقويت ميشود براي خود نتراشيدهام.»
مهندس بازرگان، پاسخ به شهيد رجايي 27/1/1360 «مخالفين اصلي انقلاب در محيطهاي كارگري، سازمانهاي سياسي در حد بالايي هستند از جمله حزب توده را ميشود نام برد و براي پاكسازي محيط ضرورت دارد كه به اين گروه توجه خاص بشود آنها كه با ما مبارزه مسلحانه ميكنند شناخته شده هستند و حرفشان معلوم است ولي آنچه كه براي ما مطرح است گروههايي هستند كه موذيانه عمل ميكنند و متاسفانه خودشان را در خط امام معرفي ميكنند و از خداي امام گرفته تا مستضعف امام به هيچ كدام اعتقاد ندارند. اينها از دشمنان سرسخت اسلام هستند و به اعتقاد من اينها كساني هستند كه مستقيماً از خارج از كشور دستور ميگيرند و هرگاه دستور سازش باشد در مقابل بزرگترين حملات شما صبر ميكنند و اگر دستور حمله باشد مظلومترين افراد جامعه را سر ميبرند...»
شهيد رجايي، سخنراني در سمينار بررسي مسائل كارگري 29/2/60 دستگيري سران حزب خائن توده و شايعاتي كه در اين باره بر سر زبانهاست هنوز هم از مسائل مهم سياسي كشور به شمار ميرود. محاكمه آقاي كيانوري و ساير سردمداران حزب (در صورتي كه علني و آزاد باشد) بيشك از ديدنيترين محاكمات تاريخ معاصر ايران خواهد بود. هدف از تهيه و توزيع اين نشريه اين نيست كه قبل از رسيدگي و صدور حكم از جانب يك دادگاه صالحه سران حزب توده را در مورد اتهاماتي كه بر آنها زده شده است در دادگاه افكار عمومي محكوم كنيم و يا حتي پرده از رازي پنهان برداريم. منظور اين است كه نهضت آزادي ايران بهعنوان حزبي اسلامي كه در اثر تجربه و برخورد، آشنايي بيشتري با ماركسيسم و بهويژه حزب توده داشته است، اطلاعات خود را در دسترس عموم قرار داده با انجام وظيفه توصيه به حق و امر به معروف و نهي از منكر باز هم همچون گذشته درباره يكي از خطراتي كه جامعه اسلامي را تهديد ميكند هشدار داده، و يك بار ديگر نتيجه مشاهدات و تجربيات خود را در اختيار ملت مسلمان ايران گذاشته پيشنهاداتي در جهت اصلاح امور و بياثر ساختن نتايج عملكرد اين گروه به دولتمردان بنمايد. انتظار ميرود همانطور كه در گذشته بيان اين حقايق موجب حملات ناجوانمردانه تودهايها عليه نهضت بوده است، اين بار نيز بلندگوهاي مختلف آنان از قبيل راديو باصطلاح صداي ملي، راديو مسكو و هواداران شناخته و ناشناختهشان آماج تهمتها و افتراها قرار گيريم. البته نهضت آزادي ايران آماده است براي جلب رضايت خداوند و نجات خلق چنين بهايي را بپردازد و همچون گذشته خود را سپر بلا سازد. همانطور كه در بيانيه مورخه 20/2/1362 نهضت آزادي ايران، پيرامون دستگيري سران حزب خائن آمده است اعترافات كيانوري و يارانش مطلبي بر اطلاعات ما درباره اين حزب نيفزود و فصلي نو در ورشهاي ماركسيستها بويژه حزب توده ايران، لااقل جول چشم ما و مردم آشنا به سوابق اين حزب نگشود. كارهائي كه سران حزب بدان اعتراف نمودهاند هماهنگ با سياست چهل ساله آنها در نفاق، دوروئي، تفرقهافكني، جاسوسي براي شوروي، نفوذ فرهنگي، سياسي و نظامي و... بوده است. شناخت ما از اين سياست اين بود كه هنگام خدمت در دولت موقت، عليرغم فشارهائي كه از هر سو بر ما وارد ميشد، حاضر نشديم به فوج انبوه تودهايهائي كه سالهاي دراز در كشورهاي بلوك شرق (روسيه و اروپاي شرقي) ساكن بوده و عموماً دورههائي را در مدارس مخصوص كمونيستها گذرانده بودند و پس از پيروزي انقلاب براي مراجعت به وطن اقدام نموده بودند، پاسخ مثبت بدهيم و تنها كساني از آنان را در ايران پذيرفتيم كه در اثر كهولت يا طبق قرائن دست از وابستگي به بيگانه و جاسوسي برداشته بودند. به هر حال تنها سادهدلاني از شنيدن اين اعترافات به شگفت آمدند كه در اثر بياطلاعي يا خوشبيني از تودهايها خلاف چنين اعمالي انتظار داشتند و از اينرو حاضر نبودند هشدارهاي برادران مسلمان با تجربه و آگاه خود را جدي بگيرند. ما با ترفندهاي اين گروه از ديرباز، آشنا بوده و در نشريات نهضت و همچنين در روزنامه ميزان، كه گرچه ارگان نهضت آزادي ايران نبود ولي تنها روزنامهاي بود كه نظرات نهضت را بدون اعمال سانسور منتشر مينمود، مكرراً خطرات اين حزب وابسته به اجنبي را گوشزد نمودهايم و اينك نيز خلاصهاي از كارنامه سياه اين حزب و هشدارهائي كه در سه سال گذشته به دولتمردان دادهايم براي اطلاع هموطنان ارجمند منتشر ميسازيم.
3ـ نفاق و دوروئي حزب توده حزب توده ايران در نشريه رسمي خود در سالهاي 20 اعلام نمود كه: «حزب توده ايران طرفدار مذهب حنيف اسلام و شريعت حقه محمدي است»(1) «اكثر افراد حزب مسلمانزاده هستند و نسبت به شريعت محمدي علاقه و حرمت خاصي دارند و هرگز راهي را كه منافي با اين باشد نميپيمايند و مرامي را كه با آن تضادي داشته باشد نميپذيرند...»(2) آيا ميتوان به صداقت حزبي كه بر پايه ماركسيسم ـ لنينيسم تشكيل شده و الحاد و مادهگرائي را اساس اعتقادات خود قرار داده است و در عين حال چنين موضعي را در رابطه با اسلام رسماً اعلام ميكند، معتقد بود و تأئيد آن از جمهوري اسلامي را منافقانه و تزويرگونه ندانست و پذيرفت كه اين حزب، عليرغم اعتقاد به ماركس و لنين واقعاً معتقد است كه دين افيون تودهها نيست؟ تائيد مستمر حزب توده از هيئت حاكمه و حزب جمهوري اسلامي، برادراني را كه با «ميزان» همكاري داشتند مانند بسياري از مردم آگاه كشور بر آن داشت كه در نوشتاري بشرح زير بپرسند «آيا حزب توده مسلمان انقلابي شده است يا...»: «در بيانيه يكي از احزاب كه چند روز است در يكي از روزنامههاي صبح منتشر ميشود، آمده است كه تمام گروههائي كه به نحوي وابستگي فكري و يا تشكيلاتي به شرق و غرب دارند با وقاحت بيشرمانهاي به ما حمله ميكنند. حاشيهپرداز كه «نامه مردم» را ميخواند و با موضعگيري دوستان حزب در برابر ناشرين بيانيه فوق آشناست از خواندن جمله بالا فوقالعاده شگفتزده شد، زيرا اگر اين ادعا صحت داشته باشد آب تطهير بر سر حزب توده ريخته و اين حزب هم نه ار لحاظ فكري و نه از لحاظ تشكيلاتي به ابرقدرت شرق وابسته نخواهد بود. بدون ترديد سران حزب توده جرأت آن را ندارند كه چنين ادعائي كنند. نظري اجمالي به «نامه مردم» نشان ميدهد كه حزب توده اغلب مواضع ناشرين بيانيه را تأييد كرده است. حاشيهپرداز متحير است كه آيا اين روزها حزب توده مسلمان انقلابي شده است و يا زبانم لال ديگران به راهي ميروند كه دلخواه حزب توده است.»(3) نهضت آزادي تاريخچه حزب و رهبران آن را به خوبي ميدانست و كاملاً آگاه بود. همين كساني كه امروز آزاديخواهي را به نام ليبراليسم محكوم كرده و آن را ساخته و پرداخته امپرياليسم آمريكا ميخوانند خود روزي اعلام نمودهاند كه: «لازم است در ايران يك دموكراسي از نوع دموكراسي آمريكا و انگلستان كه تمايل به حفظ منافع اكثريت داشته باشد ايجاد نمود.»(4) و همين كساني كه امروز سنگ انترناسيوناليسم را به سينه زده و تحت اين نام سرسپردگي خود را به كرملين پنهان ميكنند زماني گفتهاند كه: «حزب توده ايران صريحاً اعلام ميدارد كه به هيچ يك از احزاب و مرامهاي بينالمللي بستگي ندارد و از آنها متابعت نميكند.»(5) بنابراين هنگامي كه «نامه مردم» در پاسخ مطلب 30 ارديبهشت 1360 شهيد رجائي اعلام ميدارد كه «پشتيباني حزب توده ايران از انقلاب اسلامي ايران نه از ترس، نه از روي ريا و نه به اميد چشم داشت خاصي است» اين ادعا براي ما و ساير مسلماناني كه سالها با روشهاي حزب سروكار داشتهاند، قابل قبول نبود.
4ـ سرسپردگي به مسكو حزبي كه رياكارانه اولين بند اصول مرامنامه خود را در بدو تأسيس «حفظ استقلال و تماميت ايران» اعلام كرده ولي در طول حيات چهل ساله خود همواره گوش به فرمان كرملين بوده و تحت پوشش ستاد زحمتكشان جهان و دژ تسخيرناپذير پرولتاريا، حفظ منافع مسكو را وظيفه حزبي خود ميدانسته است چگونه ميتواند در ادعاي «حفظ استقلال و تماميت» ايران صادق باشد؟ «ميزان» بيش از دو سال قبل از اعترافات سران حزب توده اين صداقت را در مقالهاي تحت عنوان «نظري به صداقت رفقا» مورد سئوال قرار داده چنين نوشت: «روز گذشته نظر حاشيهپرداز به صفحهاي از «نامه مردم» ارگان حزب غيروابسته!! توده مورخه 25/11/59 افتاد كه در آن چنين آمده بود: "همه مردم ايران ميدانند كه حزب توده ايران طي چهل سال موجوديت خود، سرسختترين و آشتيناپذيرترين دشمن امپرياليسم غدار به سركردگي آمريكا بوده است ... طي اين چهل سال ما همواره اعلام داشتهايم كه هر نظام سياسي و هر دولتي كه در جهت تحقق استقلال و آزادي و بهبود شرايط زندگي مردم زحمتكش ما عملكند ما از آن نظام و از آن عمل پشتيباني خواهيم كرد." حاشيهپرداز بر آن شد كه درستي يا نادرستي اين ادعا را، با مراجعه به روزنامههاي حزب توده كه طي چهل سال منتشر شده است، بداند. بدين منظور به عقب برگشت و موضع حزب را در قبال استقلال ايران، دادن امتياز نفت شمال به شوروي و قرارداد نفت جنوب به انگلستان كه در آن زمان «سركردگي امپرياليسم غدار» را به عهده داشت بررسي كرد. در اين راه به مقالهاي از آقاي احسان طبري برخورد كه در شماره 12 «مردم براي روشنفكران» مورخ 19/8/23 يعني 36 سال قبل نگارش يافته است. آقاي طبري در اين مقاله ميگويد: «به همان ترتيب كه ما براي انگلستان در ايران منافعي قائليم و بر عليه آن صحبتي نميكنيم، بايد معترف باشيم كه دولت شوروي هم از لحاظ امنيت خود در ايران منافع جدي دارد... بايد در ايران دولت به تمام معني دمكراتي به وجود بيايد كه با دول جهاني يعني انگلستان و آمريكا و شوروي روابط واقعاً صميمانه خود را حفظ كند و مهمتر و بالاتر از همه اينكه اين دولت عامل ائتلاف اين سه قدرت بزرگ در محيط ايران باشد.» درخواست حاشيهپرداز از خوانندگان عزيز «ميزان» اين است كه يك بار ديگر دو قسمت نقل شده از «نامه مردم» و «مردم براي روشنفكران» را خوانده سپس درباره ادعاي حزب غيروابسته!! توده كه «طي چهل سال موجوديت خود سرسختترين دشمن امپرياليسم به سركردگي آمريكا بوده و از هر دولت و هر عملي كه در جهت «تحقق استقلال، آزادي و بهبود شرائط زندگي مردم زحمتكش عمل كرده پشتيباني كرده است» به داوري بنشيند...»(6)
5ـ خيانت به انقلاب اسلامي علاوه بر دوروئيها و دروغپردازيهاي فوق كه صداقت تودهايها در دفاع از انقلاب اسلامي را زير سئوال ميكشيد، گفتههاي پس از انقلاب سران حزب توده حاوي مطالبي بود كه به خوبي تصميم آنان را در براندازي رژيم جمهوري اسلامي روشن مينمود و جائي براي ترديد نميگذاشت. بر پايه سوابق چهل ساله و حتي اظهارات پس از انقلاب آقاي كيانوري بيشك حزب توده مصمم بود تدريجاً رهبري انقلاب را به عهده گرفته و آن را به انقلاب ماركسيست ـ لنينيستي تبديل كند. مطالعه پرسش و پاسخهاي كيانوري به خوبي روشنگر اين برنامه شوم بود. وي در پاسخ به اين پرسش كه «حزب توده ايران چگونه مينگرد» چنين ميگويد: «خيلي بهتر بود كه اكثريت مردم حرف ما را گوش ميكردند. كوشش و تلاش و نيروي ما نيز همواره در همين جهت بوده است».(7) وي اين چنين اظهار اميدواري ميكند كه: «بر خاكستر همه اين دروغها سرانجام طي يك نبرد طولاني بر پايه همكاري همه مبارزان انقلابي هوادار سوسياليسم علمي با مبارزان مذهبي، پرچم سوسياليسم در ايران به اهتزاز درخواهد آمد.»(8) در اينجا كيانوري رسماً اعلام ميكند كه نبرد حزب در جهت تغيير مسير انقلاب بوده و پرچم سوسياليسم به زودي در ايران برافراشته خواهد شد.
6ـ نفوذ در ارگانها و سازمانها حزب توده از بدو تأسيس همواره كوشش داشته است در سازمانهاي مختلف رخنه كرده و از طريق بدست آوردن اطلاعات و در دست گرفتن مواضع قدرت، سياستهاي خود را اعمال نموده راه انقلاب ماركسيستي را هموار سازد. نفوذ تودهايها در دستگاههاي دولتي رژيم گذشته به ويژه در ارتش شاه و قدرت عظيمي كه اين گروه ششصد نفري(9) در آن زمان بدست آورده بود، شاهدي تاريخي بر اين سياست حزب توده بوده است. ميزان نفوذ حزب توده در ارتش شاهنشاهي تا بدانجا بود كه اگر سرسپردگي حزب به مسكو و عدمرضايت كرمليننشينان به براندازي شاه نبود، تودهايها براحتي ميتوانستند بعد از كودتاي 28 مرداد رژيم شاه را سرنگون كنند. بعد از انقلاب نيز حزب هرگز دست از اين سياست برنداشت و حتي كيانوري قبول اين سياست را به طور صريح اعلام داشته چنين گفت: «دشمن ميكوشد از طريق مرتدين و وازدگان و يا عوامل پنهان خود در احزاب و سازمانهاي انقلابي رخنه كند. در نبرد نيروهاي انقلابي با رژيمهاي ارتجاعي اين پديدهها وجود دارد البته ما در اين نبرد بيشتر توانستهايم به درون سازمانهاي دشمن نفوذ كنيم.»(10) و در پاسخ به اين سئوال كه «آيا حزب توده برنامه ويژهاي براي آموزش نظامي اعضاء و هواداران خود دارد» چنين ميگويد: «به تمام دوستان نيز توصيه ميكنم كه بروند به مراكز بسيج مراجعه كنند و در اين آموزش نظامي مانند تمام افراد ديگر خلق شركت جويند... هنگامي كه چنين امكاني فراهم آمده است كه بتوانند با هزاران هزار جوان ديگر از دختر و پسر بروند و طرز كار با اسلحه را بياموزند چرا بايد فرصت به اين خوبي را از دست بدهند؟(11)» آيا با سوابقي آنچنان و اعترافاتي اين چنين كسي ميتوانست ترديد كند كه حزب توده در نهادها و ارگانها نفوذ كرده و در صدد است با خيزش لنيني مواضع قدرت را در دست بگيرد؟ حزب توده از اعمال موفقيتآميز اين سياست موذيانه و رياكارانه آنچنان سرمست و ذوقزده شده بود كه در مواردي دم خروس را كامل نشان ميداد به طوري كه حتي دولتمردان نميتوانستند نفوذ حزب در ارگانها را انكار كرده و به سئوالات و اعتراضاتي مانند سئوال زير از وزارت كار كه در اين باره مطرح ميشد پاسخ قانعكنندهاي بدهند: «نامه مردم ارگان حزب توده در شماره 381 خود با اينكه اعتراف ميكند كه «كساني هنوز مقامات وزارت كار را در تصدي دارند كه پرورش يافته مكتب طاغوت هستند» از وزير كار «رفيقانه» ياد كرده او را نخستين وزيري در وزارت كار كه به تأييد حقانيت طبقه كارگر برخاسته است مينامد. حاشيهپرداز كه از يك طرف طاغوت را خداياني غير از الله ميشناسد و از طرف ديگر از عدم اعتقاد حزب توده به الله آگاه است علاقمند است تعريف طاغوت را از زبان «رفقا» بشنود و بخصوص ميخواهد بداند در نظر «رفقا» آيا كرمليننشينيان طاغوت و طاغوتي هستند يا نه؟ ضمناً حاشيهپرداز كوشيده علت محبت «رفقا» نسبت به وزير جديد را بفهمد. پس از مدتي پرسوجو اطلاع پيدا كرد كه يكي از مشاورين مقام وزارت كه اخيراً هم در خدمت ايشان به مانيل مسافرت كرده و حتي نطق آقاي وزير در مانيل را تهيه كرده است در زمره «رفقا» ميباشد و علت لطف «رفقا» به جناب وزير داشتن مشاوري چنين «ناصح و امين» است.»(12) اگر چه دفتر اطلاعات و انتشارات و روابط عمومي وزارت كار ابتدا در پاسخ مطلب فوق آن را «بيپايه» خواند ولي وقتي اعلام شد كه: «برخلاف اظهارنظر دفتر اطلاعات و انتشارات و روابط عمومي وزارت كار و امور اجتماعي مطلب به هيچوجه بيپايه نبوده و در صورتيكه وزارت كار علاقمند باشد ما ميتوانيم نام آن «رفيق» را به اطلاع همگان برسانيم».(13) وزارت كار ترجيح داد سكوت كامل اختيار كند.
7ـ نفوذ فرهنگي نهضت آزادي ايران برأيالعين ميديد كه فرهنگ تضاد ديالكتيكي و خشونتبار ماركسيستي از نوع استاليني آن با ويژگيهاي الحادي خود با سرعت عجيبي در جمهوري نوپاي ما گسترش مييابد و ايادي حزب توده اصطلاحات اين فرهنگ را در راديو، تلويزيون، روزنامهها اشاعه ميدهند و اين اصطلاحات تدريجاً راه خود را در مجامع مذهبي، منابر و حتي خطبههاي نماز جمعه پيدا ميكنند. نهضت از حاكميت فرهنگ بيگانه بر جمهوري اسلامي رنج ميبرد و به حكم وظيفه امر به معروف و نهي از منكر در هر فرصتي به برادران مسئول تذكر داده و توصيه به حق مينمود و در مواردي هم مراتب را به اطلاع رهبر انقلاب ميرساند.
1ـ7ـ گزارش شهردار تهران به امام به عنوان نمونه آقاي مهندس توسلي شهردار تهران در گزارش ملاقات 2/9/59 خود با امام امت در مورد مسائل شهر تهران و مشكلات عمومي به خبرنگاران چنين گفت: «بخصوص مسئله راديو تلويزيون و نقش تفرقهافكنانهاي كه اين سازمان دولتي به عهده گرفته و سخنرانيهاي يك طرفهاي كه در برنامههاي آن اجرا ميشود و بالاخره در زمينه اتحاد ماركسيستها، كمونيستها و تودهايها و نفوذ آنها در ارگانهاي مؤثر مملكتي منجمله وسايل ارتباط جمعي نمونههاي زيادي ارائه شد. چون همانگونه كه اين گروهها در رژيم گذشته خودشان را با ساواك و عوامل اجرائي رژيم هماهنگ كرده بودند حالا هم در لباس حمايت خود را ظاهراً با روحانيت متعهد هماهنگ ساختهاند و در پشت اين حمايت ظاهري خطرات بيشماري را هم براي موفقيت انقلاب اسلامي ما پديد آوردهاند، كه بايستي دقيقاً مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. امام امت در پايان اين مذاكرات فرمودند «درباره كليه مشكلات رسيدگي خواهد شد.»(14)
2ـ7ـ اين ره كه تو ميروي به تركستان شوروي است ـ سرمقاله ميزان برادر ديگري از نهضت تحت عنوان «اين ره كه تو ميروي به تركستان شوروي است» برادران مسلمان را مخاطب قرار داده و تذكراتي بدين شرح داد: «و لاتلمزوا انفسكم و لاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان.. از خوديها خردهگيري نكنيد و يكديگر را با لقب بد (برچسب) خطاب نكنيد. زشت است كه بعد از ايمان اسم فاسقانه بكار بريد. مدتها بود برادران قديمي خود را نصيحت ميكرديم كه اگر دلخوري و مخالفتي بعد از انقلاب با ما پيدا كردهايد و فحش و ناسزا ميدهيد لااقل فحش مكتبي بدهيد كه امت مسلمان منظور شما را بفهمد و اين همه دچار سردرگمي و ابهام نشود كه آقايان براي توجيه و تفسير لقب و برچسب الصاق شده مجبور به سخنرانيهاي مبسوط گردند. آخر اسلام براي خودش فرهنگ و واژههاي گستردهاي دارد كه نيازي به وارد كردن اينهمه كلمات و القاب نداريم، صرفنظر از اينكه آيه صدر مقاله هر گونه بدگوئي و برچسب و لقبگذاري را عملي در جهت فسق ميشمارد اگر چارهاي از ناسزاگوئي و طرد و تحقير و تفرقه نيست چرا از كلمات وارداتي «ليبرال»، «دموكرات»، «بورژوا» و... استفاده كنيم؟ اسلام و قرآن براي خودش واژههاي فراواني دارد كه ميتوان مصداقش را به راحتي پيدا كرد. شما بهتر از ما واژههاي «مستكبر»، «مترف»، «ملاء»، «مستضعف»، «كافر»، «مشرك»، «منافق» و امثالهم را ميشناسيد، چرا در نوشتههاي خود ما را در طبقهبنديهاي معرفي شده توسط ماركس قرار ميدهيد كه نه خودمان منظورتان را بفهميم و نقائص و ايرادهاي خود را اصلاح نمائيم و نه مردم كوچه و بازار از مقالات شما چيزي سر در بياورند. آخر همه كه كتابهاي ماركسيستي نخواندهاند كه بدانند مثلاً ليبراليسم يعني چه و لنين آن را براي از صحنه خارج كردن كدام دسته از مخالفينش ابداع نمود و مثلاً اين كلمه اولين بار در چه تاريخي و با ترجمه كدام كتاب لنين وارد فرهنگ و زبان فارسي شد... ما هر چه گفتيم برادران، شما كه ما را متهم به غربزدگي و غربباوري ميكنيد چرا خودتان براي كوبيدن ما از واژههاي غربي استفاده ميكنيد؟! گفتيم برادران، خدا و پيامبر و قبله و امام و... رهبر ما يكي است اين حرفها و شعارها را همانها بر سر زبانها مياندازند كه از پشت به نهضت ميرزا كوچكخانها، مصدقها و پيكارگران مسلح قبل از انقلاب خنجر زدند و هنوز هم «وسواس الخناس»وار به مكر و حيله و تفرقه بين نيروهاي اسلامي مشغولاند. گفتيم اينها جنود شيطاناند و از شيوهها و تاكتيكهاي آنها تبعيت نكنيد، براي شما آيه: يا ايها الذين آمنوا لاتتبعوا خطوات الشيطان... را مثال زديم اعتنائي نكرديد. تا اينكه «نامه مردم» در شماره پنجشنبه 20 آذر ماه خود در صفحه 6 صدق عرايض ما را براي شما ثابت كرد و اعتراف نمود كه: «بسياري از واژهها و اصطلاحات علوم اجتماعي را نخستينبار حزب توده ايران در مطبوعات ايران و در زبان فارسي به كار گرفته است. همين واژه «ليبراليسم» و «بورژوازي ليبرال» هم كه امروز ديگر به فحش تبديل شده و اگر در مجلس به كسي بگويند ليبرال خودش را توهين شده تلقي ميكند، مثل اين كه اولين بار توسط ما در فرهنگ سياسي ايران وارد شده است، زيرا نخستين بار ما بوديم كه در مبارزات سياسي روي اين مفهوم تكيه كرديم و حالا در مقياس وسيع آن را شناختهاند و پس طبيعي است نيورهاي اصيل انقلابي به تدريج به شناختهائي برسند كه در گذشته نداشتهاند...» آيا ما ناصح اميني نبوديم؟ آيا ما هشدار نميداديم برادران از چاله به چاه نيفتيم؟ نگفتيم برادران دوستان خود را به سفارش دشمنان نرانيد؟... خودتان دنباله مقاله روزنامه را بخوانيد ببينيد «رفيق» كيانوري چگونه اعتراف ميكند: «بخشي از نيروهائي كه امروز شديداً عليه امپرياليسم مبارزه ميكنند با همين ليبرالها كه در دولت بودند همكاري كاملاً نزديك داشتند و اگر ما...» برادران ما يكسال قبل هم كه اين خطر را احساس كرديم در جواب مقالهاي كه جز خودتان بقيه را مشرك، غربباور و شرقباور معرفي كرده بوديد طي نامهاي به شما هشدار برادرانه داديم و گفتيم راهي كه تو ميروي به تركستان شوروي است. شايد شما فراموش كرده باشيد اما براي حضور ذهن قسمتهائي از آن نامه را مجدداً به نظرتان ميرسانيم... «مبارزه و مخالفت با دموكراسي و ليبراليسم ابتدا از ناحيه سوسياليستهاي دوران انقلاب صنعتي اروپا و شيفتگان مكتب ماركسيسم آغاز شد. چرا كه براي طرفداران تز «ديكتاتوري پرولتاريا» آزادي عمومي بيگانه بود. ليبراليسم يعني آزادي و آزاديخواهي و دمكراسي هم يعني حكومت مردم يا حق حاكميت مردم. كسي نميگويد ما اسلام عزيز و ارزشهاي والا و ابدي آن را كنار بگذاريم و به مكاتب و ايسمهاي محدود و دنيائي غرب پناه ببريم. مسئله اينست كه كجاي آزادي و حق حاكميت مردم مخالف اسلام و مسلماني است كه اگر كسي چنين بينشي داشت فوراً برچسب غربزدگي به او بچسبانيم؟ اگر در دنيا هميشه از آزادي، قانون، علم، دين و ... سوءاستفاده شده و ميشود آيا ميتوان به ديكتاتوري و هرج و مرج و جهل و بيديني پناه برد؟ مسئله اينست كه در اين حساسترين لحظات انقلاب با اين روشها همه طبقات را يكييكي طرد كرده و اسلام را دشمن اين ارزشها، نه دشمن سوءاستفادهكنندگان از آن معرفي مينمائيم. آيا مردم تصور نميكنند ما قصد ديكتاتوري مذهبي داريم و حاكميت مردم و اصل آزادي را نفي نميكنيم؟ آيا اين روش ساختن خانه خود با طرح و نقشه بيگانگان نيست؟ فكر نميكنيد ما در تأسي به «اسوه پيامبر» و شعار مقدس «نه شرقي و نه غربي، جمهوري اسلامي» به اولي كم بها دادهايم و در مورد دومي نيز بيشتر شعار و احساسات به خرج دادهايم تا مبارزه اصولي؟ ما در نمازهاي يوميه 10 بار از خدا ميخواهيم ما را به صراط مستقيم هدايت كند. صراط مستقيم نه چپ است نه راست، وسط است راه وسط هم از ايمان و عمل صالح يا به عبارتي از تقوي و تخصص ميگذرد آن هم تواماً مانند پاي چپ و راست بفرموده علي(ع): فَبِالايمان يُسْتَدَلُّ عَلَي الْصالِحاتِ وَ بِالصّالِحاتِ يُسْتَدَلُّ عَلَيالْايمانِ (از ايمان، عمل و از عمل، ايمان هر كس را ميتوان تشخيص داد.) برادران، آفت اصلي انقلاب ما نه ليبراليسم است نه دموكراسي نه ارتجاع و نه التقاط. آفت اصوليتر و ريشهدارتر و درونيتر است. باز هم ابرمرد تاريخ امام علي(ع) اين سه عامل را نشان ميدهد: 1ـ تكبر (حزب و گروه و دسته خود را برتر و انقلابيتر و صالحتر ديدن) 2ـ حرص (دنياطلبي، قدرتطلبي، مقامطلبي گرچه براي خدمت) 3ـ حسد (رقابتهاي حزبي و گروهي براي كوبيدن رقبا ناشي از كينهها و بدخواهيها و...) هر سه بند فوق از استكبار كه مادر گناهان است و از عصبيت و حميت (شدت جانبداري و حمايت فرد از گروه و دسته خود بدون توجه به حق و معيارهاي آن) حكايت ميكند. برادران! آب زلال و صاف سرچشمه پس از عبور از بستر رودخانه رنگ و طعم و رسوب مسير را ميگيرد و مذاهب توحيدي نيز در بستر تاريخ رنگ فلسفهها، فرهنگها و شبهات... و در قرن ما كه جريان خروشان سيل رهائيبخش خلقها تا كنون عمدتاً از بستر فرهنگ سوسياليستي ميگذشته اكنون براي نخستينبا از سرچشمه زلال «الله» به مسير سنگهاي آذرين صاف و صيقلي جريان پيدا كرده است. بگذاريم اين جريان خالص رسوب مسيرهاي انحرافي را نگيرد و صاف و گوارا دشتها و مزارع تشنه دوردست را سيراب نمايد و روح و حيات تازهاي به دنياي سراسر ظلم و خشكي بدمد. «و ما اختلف فيه الا الذين اتوه من بعد ما جائتهم البينات بغيا بينهم فهدي الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه» بقره/210 دچار اختلاف نشدند مگر كسانيكه (كتاب) به آنها داده شده بود (روشنفكران و مكتبيها) آن هم بعد از آنكه دلائل و بينات زيادي (براي شناخت) براي آنها حاصل شده بود (اين اختلاف نه از روي منطق و دليل بلكه) به خاطر تمايل تجاوز به حقوق و آزاديهاي ديگران حاصل شده است پس خدا كساني را كه ايمان آوردند در آنچه مورد اختلاف است هدايت نمود.»(15)
3ـ7ـ اسلامشناسان جديد ـ مقاله ميزان در اسفند 59، وقتي رهبري حزب توده، هم چنان رياكارانه و به قصد القاء ايدئولوژي مقالهاي درباره «امام علي(ع)» بر اساس نظرات پتروشفسكي انتشار داد يكي از برادران تحت عنوان «اسلامشناسان جديد» چنين نوشت: «ماهها پيش حاشيهپرداز روزي را كه حزب غيروابسته توده به انتشار تفاسيري از قرآن از ماركس و انگلس بپردازد براي خوانندگان عزيز ميزان پيشبيني كرد. اگر مطالب ذكر شده توسط «رفيق» احسان طبري در برنامه مناظره تلويزيوني در مورد «خط امامي» بودن حزب و همگام و هم جهت بودن آن با الهيون در خط امام براي ما شكي باقي ميگذاشت مقاله «امام علي» كه اخيراً در «نامه مردم» انتشار يافت و با نظرات ايليا پاولوويچ پتروشفسكي درباره علي(ع) آغاز گشت نشان داد كه پيشبيني حاشيهپرداز نزديك به تحقق است. ما خطر ورود اسلامشناسان جديد را به همه آنان كه التقاط را خطري تلقي ميكنند هشدار ميدهيم و يادآور ميشويم كه اينان همان گروهي هستند كه دين را افيون تودهها ميدانند، كوشش دارند علي(ع) را نيز با موازين ماركسيستي ارزيابي كرده و به مردم معرفي كنند.»(16) با اين وصف، برخي برادران مسئول مملكتي به اين تذكرات مشفقانه نهضت آزادي ايران وقعي ننهاده به همان صورتي كه حزب توده به ما حمله مينمود بر ما تاختند و چنين گفتند كه نهضت براي كوچك جلوه دادن خطر آمريكا، خطر حزب توده و ماركسيسم را بزرگ جلوه ميدهد و رسماً اعلام كردند كه از طرف حزب توده خطري متوجه جمهوري اسلامي ايران نيست.
4ـ7ـ سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي در يك سخنراني چنين گفت: «آمريكا خيال ميكند كه امروز هم كه اين مجلس اسلامي و اين شوراي نگهبان و اين همه روحاني و اين امام عظيمالشأن، رهبر بزرگ و روحاني خالص در اين كشور نفوذ دارد ميشود اين حرفها را زد؟ و آمريكا ميگويد در ايران تودهايها دارند ميآيند بر سر كار و خطر كمونيسم وجود دارد. تودهاي در اين كشور در مملكت امام مرتضي علي در حوزه علميه امام صادق آيا معني دارد؟ اين نغمهها ساز ميشود براي اينكه خط امام را بكوبند... و چيزي را كه خط امام انجام ميدهد تودهاي ميگويند.»(17)
5ـ7ـ پرسش از آقاي هاشمي رفسنجاني در پاسخ اين سئوال و در جهت آزمايش صحت نظرات رئيس مجلس شوراي اسلامي ما نوشتيم كه: «بيشك توطئههاي شيطان بزرگ و لزوم هشياري ما امري نيست كه بتوان به آساني از آن گذشت ولي شنيدن اين سخنان، حاشيهپرداز را بر آن داشت كه پرسشهاي ذيل را با آقاي هاشمي رفسنجاني مطرح كند: 1ـ آيا آقاي رفسنجاني به همه برنامههاي صدا و سيماي جمهوري توجه كردهاند و بخصوص آيا برنامه «جنگ سياسي» را تماشا ميكنند؟ و در صورتيكه پاسخ مثبت است آيا آن را كاملاً در خط امام ميبينند؟ 2ـ آيا رئيس مجلس به پارهاي از مقالات برخي از روزنامهها نگاه ميكنند و اگر ميكنند آيا همه تحليلها و اصطلاحات بكار برده شده را اسلامي و در خط امام ميدانند؟ 3ـ آيا رئيس مجلس به ديوارهاي تهران نگاه ميكنند و آيا توجه دارند كه كلمه اسلامي از دنبال شعارهائي كه كلمه انقلاب دارد اخيراً حذف شده است؟ اگر پاسخ مثبت است آيا اين عمل را اسلامي و در خط امام ميدانند؟ 4ـ آيا آقاي رفسنجاني وجود مجلس اسلامي و روحانيون و امام را اگر چه همه ساكت بنشينند، صرفاً مانع نفوذ تودهايها ميدانند؟ اگر پاسخ منفي است آقاي رفسنجاني تا به حال چه اقداماتي در اين مورد كردهاند؟ 5ـ و بالاخره آيا آقاي رفسنجاني به پيام امام كه روز چهارشنبه گذشته به مناسبت سالگرد انقلاب فرستادهاند توجه كردهاند؟ امام در اين پيام فرمودهاند «خطر كمونيزم بينالملل چيزي نيست كه به سادگي بشود از آن گذشت ... خطر كمونيزم از سرمايهداري غرب كمتر نيست و مردم عزيز ايران بايد در مقابل دسيسههاي آنان هوشيار باشند» اگر پيام را خواندهاند، آيا حزب توده را از كمونيزم بينالملل جدا دانسته و تودهايها را آن طور كه ادعا دارند در خط امام ميدانند؟ اميد حاشيهپرداز اين است كه رئيس مجلس بدين پرسشها به «ميزان» پاسخ دهند كه مردم تكليف خود را بدانند.» (18) و چون پاسخي از جانب آقاي هاشمي رفسنجاني و ساير شخصيتها و گروههاي اسلامي بدين سئوالات داده نشد ما وظيفه خود دانستيم كه مجدداً مسئله را بشرح زير همراه با شواهدي بدون حاشيه و اظهارنظر منتشر سازيم: «لطفاً به سه قسمت زير توجه فرموده و در صورتي كه علاقمنديد خود بر آنها حاشيهاي بنويسيد: 1ـ تودهاي در اين كشور در مملكت امام مرتضي علي در حوزه علميه امام صادق آيا معني دارد؟ اين نغمهها ساز ميشود براي اينكه خط امام را بكوبند... و چيزي را كه خط امام انجام ميدهد تودهاي ميگويند... (از بيانات رئيس مجلس در سخنراني قبل از نماز جمعه 24/11/59) 2ـ حزب معروف و غيروابسته!! توده اخيراً پس از تفسيرها و تحليلهاي سياسي دست به انتشار «دفترچه مشق» زده است. روي جلد اين دفترچههاي حزبي كه هماكنون ميتوان آن را در بازار تهيه كرد، شعار هميشگي ملت مسلمان و شهيدپرور ايران (نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي) به همراه سخنان امام علي(ع) و ترجمه آياتي از قرآن مجيد درج و در داخل جلد نيز نشريه «مردم» ارگان حزب توده معرفي شده است. (به نقل از انتقاديه روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 26/11/59) |