نامش
اميد بود و نااميد
به
ياد مهدی اخوان ثالت، شاعر حماسه
شكست

علی اكرمی
اخوان
كه در دهه ٢٠ با ذوق حكومت ملی مصدق و فضای باز پس از آن وارد عرصه سياست شدهبود
پس از دستگيری در پی كودتای ٢٨ مرداد برخلاف برخی دستگير شدگان كه يا با ابراز
ندامت به كودتاگران پيوستند و يا تعهد دادند كه منبعد گرد فعاليت سياسی نگردند چنين تعهدی نسپرد اما انچنان سرخوردهشده بود كه به خود تعهد داد تا سالها جز از مرگ
و ياس و زمستان نگويد.
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست
بردار از اين در وطن خويش غريب
شعر
زمستان اخوان حتی در فضای
گرم شهريور لرزه سرمای دی در وجود خواننده میاندازد، زمستان اوج نماديگری اخوان از فضای بسته اختناقی است كه غلامحسين يوسفی
وزير كشور مصدق نيز در تحليل اين دفتر شعر اخوان به آن اشاره
میكند.
زمستان
يك شعر نو در غالب نيمايی اما از زبان يك شاعر كلاسيك
مكتب خراسان است هر چند كه اثر گريز شاعر به زادگاه نيما
(يوش و مازندران) نمودارتر از
ديگر وجوه اين قطعه است.
زمستان
است
اوج
اول
فضای
واقعی دوران پس از كودتا با نمادگرايی م اميد به زمستان تشبيه میشود كه به قول
اسماعيل خويي:
اخوان
نيز مانند نيما از واقعگرايی به نمادگرايی
میرسد.
سرما
و پژمردگی آنچنان است كه حتی ياران نيز برای پاسخ سربلند نمیكنند چه رسد به سخن
گفتن:
نفس
كين است پس ديگر چه داری چشم؟
ز
چشم دوستان دور يا نزديك
راه
تاريك و لغزان و فضا آنچنان مردهاست كه بخار تنفس نيز مانع ديد میشود. بيش از يك
قدم دورتر از فردا را نمیتوان ديد و به آن اميد بست، در اين ميان كنايه اخوان نيز
مزيد میكند: وقتی نفس چه میكند ديگر از دوستان چه توقع
اوج
دوم:
مسيحای
جوانمرد من
ای
ترسای پير
در
شهر شعر از قديم دوگونه میفروش وجود داشته:مي، میفروشان دغلباز چون صوفيان تزويرگر و ديگر می پاك و صافی يا به قول حافظ شرب اليهود كه مسيحيان و ترسايان آن را توليد میكردند اين جا نيز
اخوان از هوای ناجوانمرد به در خانه مسيحای جوانمرد پناه
میبرد و در اين بيت تركيب نقيض مسيحای جوانمرد و هوای ناجوانمرد با جناس مطرف پير و پيرهن با مصرع دمت گرم و سرت خوش باد تكميل
میشود.
مسيحای
جوانمرد من!
ای
ترسای پير پيرهن چركين!
هوا
بس ناجوانمردانه سرد
است....آي.........
دمت
گرم و سرت خوش باد!
سلامم
را تو پاسخ گوی در بگشاي!
كمتر
شاعری توانسته از اصطلاح امروزی دمت گرم در كنار اصطلاح سرت خوش باد كه مربوط به
مكتب شعرای عراقی در قرن ٧ و ٨ است به اين شيوايی استفاده
كردهباشد.
منم
من، ميهمان هر شبت، لولیوش مغموم
منم
من، سنگ تيپا خورده رنجور
منم،
دشنام پست آفرينش نغمه ناجور
سرما
و حديث دلتنگی صحبت هر شب است كه اميد را به آن نااميدی میرساند كه خود را تا
دشنام پست آفرينش متنزل بخواند.
نه
از رومم نه از زنگم، همان بیرنگ بيرنگم
بيا
بگشای در بگشای دلتنگم
حريفا!
ميربانا! ميهمان ماه و سالت پشت در چون موج
میلرزد.
تگرگی
نيست، مرگی نيست
صدايی
گر شنيدی صحبت سرما و دندان است.
بیرنگ
بیرنگ:
نه
وابسته به روم و نه زنگ آنقدر دلتنگ و رنجور كه هرسال و
ماه و نه يك شب ميهمان حريفی میشود كه از نامحرمیاش از
زمان حافظ تا آن روز بسيار سخن گفتهبودند،
و
اخوان افسوس میخورد كه حتی مرگ نيز نمیآيد تا او را از اين سرما
برهاند.
اخوان
به اميد تغييری در وضع موجود حتی حاضر به پرداخت هزينه نيز
میباشد.
من
امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت
را كنار جام بگذارم
ديگران
بارقههايی از اميد را می ديدند نه اما م اميد آنچنان نااميد بود كه به هيچ وجه
حاضر نبود سرخوشی و فراموشی مجازی ميگساری شبانه را به بهانه آمدن بامداد ترك
كند.
چه
میگوی كه ديگر شد سحر شد بامداد آمد
فريبت
میدهد بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه
نيست
حريفا!
گوش سرما بردهاست اين يادگار سيلی سرد زمستان است
صدای
اين سيلی آنچنان در گوش شاعر پيچيدهاست كه حتی حريف را نيز از آن انذار میدهد و تصميم میگيرد مه بريده از دنيا و وقايع آن
آنچنان زندگی كند كه گذشت روز و شب و تاريخ برايش تفاوتی
ندارد.
حريفا
رو چراغ باده را بفروز شب با روز يكسان
است
گفتی
چرا نكشندم
زيرا
هر آنكه به كشتن، جسم مرا بتواند
شعر
مرا نتواند
سيمين
بهبهاني
روح
اخوان را نيز كشتند اما شعرش نمرد.
نامش
با دلگيرترين شعرش جاودانه شد هرچند برخلاف قطعه فوق از سيمين بهبهانی كه اوجی
دوباره در واپسين كلمات شعرش است شعر زمستان با فرود به پايان
میرسد:
بهار
نمیآيد و اخوان خود پاسخ میدهد:
سلامت
را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا
دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان
نفسها
ابر، دلها خسته و غمگين
درختان
اسكلتهای بلورآجين
زمين
دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبارآلوده
مهر و ماه
زمستان
است.
در
كنار آرامگاه پرشكوه شاعر حماسه
فتوحات ايران در طوس سنگی كوچك نشان از آرامگاه شاعر
حماسه شكست ما دارد تا آينده اين مٌلك از كدام رقم حماسه
رقم خورد