
٢٥
فروردين ماه ١٣٨٣
عبدالرضا
تاجيك:
با
درگذشت دكتر
«يدالله سحابي» در سحرگاه بيست و سومين روز فروردين ١٣٨٣
جريانی كه همواره در يكصد
سال اخير بر دو واژه «ايرانيت» و «اسلاميت» تأكيد می كرد، يكی از پيشگامان
و رهبران
تاريخی خود را از دست داد. او از جمله معدود بازماندگان نسل اول جنبش فكری
_ سياسی
بود كه اواخر دهه هفتاد به «ملي_مذهبي» مشهور شدند. اين
جريان كه سعی داشته به
تركيبی سازنده از فرهنگ مذهبی و ملی دست يابد منشای اثر در اكثر تحولات
دينی، اجتماعی
و سياسی بوده به گونه ای كه نسل معاصر تحت تأثير
جاذبه های فكری و سياسی آنان قرار داشته اند.
پس
از شهريور ١٣٢٠ و پايان حكومت رضاشاه كه با
ايجاد فضای
باز سياسی و تشكيل احزاب سياسی (به ويژه حزب توده) همراه بود، فعاليت های
مختلفی در عرصه های فكری، سياسی، ادبی و فرهنگی جامعه آغاز شد. گسترش فرهنگ
غرب در جامعه
ايران و پذيرش آن توسط دولت از يكسو و حضور فرهنگ چپ كه توانسته بود در حوزه های
ادبيات، فرهنگ و هنر نفوذ خود را گسترش دهد از سوی ديگر باعث شد تا بخشی از مردم
به خصوص روشنفكران و تحصيلكردگان به اين جريانات
فكری و فرهنگی جذب شوند. در
اين دوران است كه مسئله «علم و دين» و «سنت و تجدد» محوری ترين موضوع چالش ميان فرهنگ
دينی و غيردينی می شود.
• ريان
فكری با ويژگی مذهبی - «نوانديشان
كلاسيك»
پس
از آنكه جوانان و دانشجويان مسلمان
به علت ضعف منطق دينی و آميخته شدن خرافات با باورهای دينی _ كه گروه های
مخالف از جمله ماركسيست ها بر اين مسئله انگشت می
گذاشتند _ توان مقابله با فشارهای فرهنگی را نداشتند جامعه ايران شاهد رشد نيروهايی
است كه ضمن تأكيد بر مذهب به علوم جديد
نيز توجه می كردند. آنان روشنفكرانی بودند كه تبارشان به سيد جمال الدين اسدآبادی
بازمی گشت. «نوانديشان
كلاسيكی كه قرائت شان از اسلام، متفاوت از قرائت سنتی
كلاسيك» بود. آنان با نقد سنت و ارائه تفسير معنوی از انسان ضمن مقابله
با تحليل
در تجربه مدرنيته غرب سعی می كردند رابطه ای تعاملی با آن برقرار كنند.
«نوانديشان
كلاسيك» با شناخت گفتمان مسلط آن زمان برای پاسخ به پرسش روز
آن دوران كه بحث تعارض يا عدم تعارض «علم و دين» بود به ميان مخاطبان خود
كه طبقه
متوسط به خصوص جوانان و قشر تحصيلكرده بود، رفتند.
تأسيس
اولين انجمن اسلامی
در ابتدای دهه ۳۰ توسط عده ای از دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران و برگزاری
جلسات مسجد هدايت توسط آيت الله طالقانی از نمونه های برجسته اين حركت
است كه در درون
آن بنيانگذاران مجاهدين شكل گرفتند.
در
عين حال اين جريان، يك جريان صرفاً
آكادميك نبود بلكه جريانی فعال در عرصه های مختلف
اجتماع نيز بود. آنان حركت های
مستقلی را با تشكيل احزاب و دستجات مختلف در نهضت ملی
شدن نفت و نهضت مقاومت
ملی پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از خود نشان دادند.
نخستين
تبلور حركت
مستقل اين جريان كه هم بر مذهب تأكيد داشت و هم نسبت به مسائل ملی حساس بود
را بايد
در جريان «خداپرستان سوسياليست» و انديشه های «محمد نخشب» يكی از بنيانگذاران اين
جريان جست وجو كرد. همچنين «كانون نشر حقايق
اسلامي» مشهد كه توسط «محمدتقی شريعتي» و «طاهر احمدزاده» بنيان نهاده شد از ديگر مراكز موثر اين جنبش فكري_سياسی به شمار می آمد. در درون اين جريان دكتر علی شريعتی
پرورانده شد و به شكلی نو بروز يافت.
محمد
نخشب ضمن اينكه در جنبش ملی ايران فعال بود و با استبداد
و استعمار
مبارزه می كرد، به سياست و مسائل اجتماعی از زاويه مبانی ارزشی توحيدی
نگاه می
كرد. او اخلاق و فلسفه و جهان بينی دينی را زيربنای سوسياليسم و دموكراسی می دانست. نخشب ضمن تأكيد بر ايجاد تحول فكری و اخلاقی، هر نوع تصوير
جزمی و مطلق از
ايدئولوژی را رد می كرد و معتقد بود كه بايد ايدئولوژی پيوسته بر طبق موازين
خرد نقاد
و واقعيت های جامعه، نظارت، نقد و متحول شود.
مهندس
مهدی بازرگان و دكتر
يدالله سحابی نيز كه در دهه ۲۰ بيشتر بر كار فرهنگی
تأكيد می كردند وعامل اصلی پيروزی و شكست در كارهای
عمومی، ملی و سياسی را بيش از آنكه در جنبه عملی و سازمانی ببينند در مسائل انسانی
و اخلاقی می ديدند، پس از تشديد فشار حاكميت بر آزاديخواهان در
دهه ۳۰ با نگاه فلسفی و جهان بينی دينی و اخلاقی وارد مبارزه سياسی شدند كه
در پی
آن ضرورت تشكيل يك حزب سياسی برای آنان محرز شد.
مهندس
بازرگان كه در سال ۱۳۴۰
به
همراه آيت الله طالقانی و يدالله سحابی تشكيلات
نهضت آزادی ايران را بر پايه
«مسلمان، ايرانی و مصدقي» بودن بنيان نهاد در دادگاه رژيم پهلوی، علت ورودش
را به
فعاليت های سياسی اين گونه شرح می دهد: «ما ديديم آزادی از بين رفته و
جای عدالت را
ظلم گرفته است. وقتی آزادی رفت همه چيز رفته است... هدف رحمانی و درد حق و
ملت بود...
نمی گويم سايرين مسلمان نبودند و يا مخالفت با اسلام داشتند، خير برای
آنها اسلام
ايدئولوژی اجتماعی و سياسی حساب نمی شد ولی برای ما مبنای فكری و محرك و
موجب فعاليت
اجتماعی و سياسی بود.»
بازرگان
با اعتقاد بر اينكه در محيط استبداد، خدا
پرستيده نمی شود و شرك حاكم و انحطاط اخلاقی رواج پيدا می كند، می گويد
كه «پايه
استبداد ناگزير بر روی دروغ گذارده می شود. زيرا چه پادشاه و چه درباريان و دولتيان
برای آنكه سلطه غيرطبيعی و غيرالهی و غيرانتخابی يك فرد را كه در حالت كلی هيچ گونه مزيت و
فضيلت و حقی بر سايرين ندارد، به حق و بجا جلوه دهند و ابهت و جبروت
او را در چشم و دل مردم بزرگ كنند ناچارند به انواع تملق ها و تظاهرها و تصنع ها فضايل و كمالات به او نسبت دهند و بينش و قدرت برای او
بتراشند.
از نقص
و خطا مبرايش بشمارند... طبيعی است كه چنين دون ستانی و دروغ پردازانی كه از حدود
مجاز و مقبول تجاوز كرده برای حفظ اركان استبداد ضروری و واجب، به ساير
مراتب و
شئون نيز سرايت خواهد كرد. به تدريج تربيت و طبيعت ثانوی درباريان و دولتيان و خواص
می گردد و مرض تدليس و تزوير و تقلب كه چهره های
مختلف دروغ هستند و هر گونه خلاف
و فسادی كه با دروغ روی آن پرده و سپر انداخت در مملكت شايع می شود. در
اين صورت
چگونه و با چه زوری قلع اين ماده فساد امكان پذير خواهد بود؟»
با
آغاز دهه
۳۰ كه با «سركوب نيروهای دگرانديش»، «ناديده گرفتن مجلس
و آزادی مطبوعات و احزاب»
و «برگزاری انتخابات مجالس دوره هيجدهم و نوزدهم به صورت
فرمايشی و صوري» همراه
بود، برخی از جوانان راديكال اين جنبش فكری _ سياسی را به اين نتيجه
رساندند كه
مبارزه قانونی و سياسی در اين دهه فاقد كارآيی است. لذا در نظر و عمل نسبت
به نسل
اول خود كه «نوانديشان كلاسيك» بودند، راديكال تر
شدند.
مهندس
بازرگان در
دادگاه تجديدنظر در سال ۱۳۴۱ بر اين موضوع اشاره دارد و در هشداری به
رژيم می
گويد: «ما آخرين كسانی هستيم كه از راه قانون اساسی به مبارزه سياسی
برخاسته ايم. ما از رئيس دادگاه انتظار داريم نكته
را به بالاترها بگويد.»
پيدايش
«نوانديشان راديكال» كه با حركت بنيانگذاران مجاهدين و دكترشريعتی
در حسينيه ارشاد به اوج خود می رسد، سرآغاز فصل جديدی در جنبش فكری _ سياسی
جريان ملی _مذهبی می شود.
نوانديشانی
كه از يكسو سنت، مدرنيته و ماركسيسم
را نقد می كردند و از سوی ديگر قدرت را و از درون نگاه مستقلی داشتند.
اين در
حالی بود كه مسئله «دين و سياست» و ارتباط اين دو مقوله در اين دوره به يكی
از محورهای
چالش برانگيز نوانديشان
كلاسيك و راديكال با مبارزان غيرمذهبی تبديل
شده بود.
•
جريان
فكری با ويژگی مذهبی و راديكالی _ «نوانديشان
راديكال»
عزت الله
سحابی كه در دهه ۴۰ از اعضای جوان و
راديكال نهضت آزادی بوده در تحليل انديشه های مهندس بازرگان در آن
روزگار می
گويد: «سال ۴۳ در زندان قصر بعد از اينكه محكوم شديم و زندانمان قطعی شد در
مورد نهضت
آزادی، ايدئولوژی و استراتژی آن بحث كرديم.
در آنجا ۹ نفر بوديم از جمله مهندس بازرگان،
مرحوم طالقانی و پدرم، ما می گفتيم و نظراتمان را طرح می كرديم. مهندس بازرگان
جمع بندی می كرد، بازرگان می گفت كه اولاً مبارزه با استبداد، استعمار
و استثمار
است - كه معروف شد به مبارزه با سه «اس» - دوم اينكه
بازرگان می گفت كه اين مبارزه
قهراً به اعمال مسلحانه می كشد. سوم اينكه وقتی به آن
فاز برسد ديگر رهبر آن ما
نمی توانيم باشيم. ما در اين فاز سياسی رهبر هستيم ولی بايد فرزندی متولد شود
كه آن
فاز را رهبری كند. او می گفت وظيفه آن است كه آن فرزند را اولاً به دنيا
بياوريم و
ثانياً اينقدر مراقبش باشيم تا به بلوغ برسد، بعد كنار برويم.»
اولين گروهی
كه با مشی قهرآميز از دل جريان ملی _ مذهبی بيرون آمد
«جنبش آزاديبخش مردم ايران»
(جاما) بود كه توسط كاظم سامی (۱۳۶۷ _ ۱۳۱۴) و
حبيب الله پيمان (۱۳۱۳) از فعالان
و جوانان راديكال «نهضت خداپرستان سوسياليست» و «حزب مردم ايران»
بنيان نهاده
شد.
تشكيلات
جاما كاملاً مخفی و به شكل هسته های مستقل و جدا از
هم در گروه های
مختلف اجتماعی سازمان يافت و تا سال ۱۳۴۳ به كار آموزش های تئوريك و
تجارت عملی
و گسترش سازمانی پرداخت و نخستين نشريه خود را زير عنوان «اين است دشمن
مردم» به
تحليل اوضاع اجتماعی و معرفی دشمن اصلی مردم اختصاص داد و در نشريه شماره ۲
كوشش كرد
كه به اين سئوال «اكنون چه بايد كرد؟» جواب بگويد. بالاخره در نشريه شماره
۳ راه
و روش مبارزه با رژيم را مشخص كرد و با تكيه بر مشی قهر آميز اعلام كرد:
«اين است
راه پيروزي».
اين
گروه در ۲۷ مرداد ۱۳۴۴ با بازداشت و محاكمه و محكوميت رهبران
آن در آغاز فعاليت از حركت بازماند.
برخی
از اعضای جوان و راديكال نهضت
آزادی نيز با ايجاد دو گروه به مشی قهر آميز روی آوردند. «سازمان مخصوص
اتحاد و
عمل» (سماع) يكی از اين گروه ها بود. مصطفی چمران، ابراهيم يزدی، بهرام راستين، شريفيان،
پرويز امين و صادق قطب زاده اولين گروه سماع
بودند كه در سال ۱۳۴۲ برای طی دوره های چريكی به قاهره رفتند. گروه ديگر در
سال ۱۳۴۴ توسط محمد حنيف نژاد، سعيد
محسن و اصغر بديع زادگان با هدف سرنگون كردن
رژيم شاه از طريق مبارزات انقلابی
و مسلحانه شكل گرفت كه بعدها به سازمان مجاهدين خلق مشهور شد. آنان بلافاصله
پس از تاسيس دست به اقدام نزدند بلكه در ابتدا سعی كردند مبانی فكری و ايدئولوژی
خود را تدوين كنند. بنيانگذاران اين سازمان كه به لحاظ
ايدئولوژيك و فكری عميقاً از آرا و انديشه های دينی و قرآنی مهندس بازرگان و
آيت الله طالقانی اثر پذيرفته
بودند تا سال ۱۳۵۰ در جهت تدوين ايدئولوژی و آموزش های ايدئولوژيك
درون سازمانی
و آمادگی رزمی تلاش كردند. هر چند تلاش های آنان با لو رفتن تشكيلات و اعلام
رهبران اصلی آن عقيم ماند.
علی
شريعتی در دهه ۵۰ يكی از اثرگذارترين نوانديشان
راديكال بود. سخنرانی های مهيج او توجه بسياری از جوانان را به خود جلب كرد.
او با تبيين و گسترش انديشه عرفان، برابری و آزادی، نقش عمده ای را
در پاسخگويی
به مسائل اجتماعی و مبارزه از طريق اسلام ايفا كرد. كه پس از شهادت او گروه های
مختلفی با مشی های مختلف خود را ادامه دهنده راه او معرفی كردند.
«پيشتازان
حكومت اسلامي»، «موحدين
انقلابي»، «آرمان مستضعفين»، «فرقان» و«ارشاد» از
جمله اين گروه ها بودند. با
اين همه به رغم احساس ضرورت گريزناپذير مبارزه قهرآميز و راديكال، مهندس بازرگان و
دكتر سحابی به طور اصولی و ايدئولوژيك با خشونت موافق نبودند و همواره بر
تغيير افكار
و عقايد و شخصيت آدميان تاكيد داشتند. با گسترش انديشه های گوناگون در
جامعه و
طرح استراتژی های گوناگون توسط گروه های مختلف در جهت پيروزی و تثبيت
آرمان های انقلاب در اواسط دهه ۵۰ تا اواسط دهه ۶۰ تعارض های درونی در
درون اين جنبش فكري_سياسی
شدت گرفت به گونه ای كه برخی از گروه های درونی مقابل هم
قرار گرفتند.
بخشی
از سازمان مجاهدين در پی اعدام بنيانگذاران و پس از
حادثه سال ۵۴
عملاً
از مدار جريان ملي_ مذهبی خود را خارج كردند. اين روند عملاً با مشی و استراتژی
جديدی كه سازمان پس از پيروزی انقلاب و در ادامه پس از حوادث خرداد سال
۶۰ اتخاذ
كرد، تشديد شد.
لطف الله
ميثمی از كادرهای اوليه سازمان در سال ۵۶ و رضا
رئيس طوسی، حميد نوحی و حسين رفيعی كه به روند جدايی ها
مشهور شدند در تير ماه ۵۹
از
اين سازمان جدا شدند. شخصيت های پرنفوذ جريان ملی _ مذهبی در پی بحران عقيدتی
در سازمان مجاهدين در سال ۵۴ بر ضرورت حركت آگاهی بخش در جامعه پی بردند.
تاسيس «جنبش
مسلمانان مبارز» و جنبش انقلابی مردم مسلمان ايران (جاما) در اين راستا بود.
•
به
سوی همگرايی به
تدريج و با
تغيير و تحولات اجتماعی ، گروه ها و شخصيت های
موثر در جريان ملي- مذهبی به اين نتيجه
رسيدند كه بايد بيشتر بر نقاط اشتراك توجه كنند.
پس از دوم خرداد ۷۶ اين ضرورت
برای كسب هويتی دوباره تشديد شد.
واژه
ملی _ مذهبی ابتدا در محافل خصوصی
اين جريان مطرح و سپس توسط مهندس عزت الله سحابی و نزديكانش در نشريه
«ايران فردا»
تئوريزه شد و سپس در انتخابات اولين دوره شوراهای اسلامی
شهر و روستا به عنوان
تابلوی فعاليت آنان درآمد.
آنان
با توجه به ضرورت های پيش آمده و در جهت
پاسخگويی به مطالبات جديد سعی در تدوين آئين نامه ای برای ائتلاف داشتند
كه اين اقدام
با بازداشت های اواخر سال ۷۹ و اوايل سال ۸۰ به نتيجه نرسيد.
•
شرايط
جديد و خواسته های نو
نحله های
درونی جريان ملي_مذهبی پس از دهه ۶۰ با توجه به پيچيدگی
شرايط و بحران های موجود نتوانستند
برای خروج از بحران نقش موثری ايفا كنند.
آنان در ارائه مدل و نظريه موثر كم
اثر بودند. برای مثال در حوزه انديشه نظريه جديدی را بعد از سال ۱۳۶۰ و
مشخصاً بعد
از نظريات مهندس بازرگان درباره «خدا و آخرت»، مطرح نكرده اند كه در
جامعه جريانی
فكری ايجاد كند. سخنرانی بازرگان كه تحت عنوان «آخرت و خدا تنها برنامه
بعثت انبياء»
در سال ۱۳۷۱ مطرح شده بود پس از نقد و بررسی توسط مخالفان و موافقان
مجدداً در
سال ۷۲ توسط بازرگان كامل و بر مطالب گذشته تاكيد شد. اين نظريه بازرگان
كه بازنگری
در انديشه هايش بود در جريان ملی _ مذهبی تحركی را
همراه با طرح پرسش های جديد برانگيخت. ملی _ مذهبی ها استقلال نهاد دين از دولت را پذيرفتند و معتقد
شدند كه
حكومت نبايد وارد عقايد و ايمان مردم شود ولی سكولاريسم
را به عنوان يك ايدئولوژی
نپذيرفتند
.
با
توجه به اينكه نقد، ضرورت عينی
هر حركت اجتماعی و سياسی است و الگوهای ايدئولوژيك و استراتژيك پيشين نمی
توانند عيناً مورد بهره برداری دوباره قرار گيرند، مگر اينكه امكان زيست
در شرايط
جديد داشته باشند، لازمه نوانديش بودن ملي_ مذهبی ها اين است كه محصولی نو ارائه
دهند.
بازسازی
ميراث گذشتگان و استفاده از تجارب جديد ضرورت نسل امروز ملی
_ مذهبی است. پرسش های جديد، پاسخ های جديد می طلبد.
«فرانتس
فانون» انديشمندی
كه دكتر شريعتی به او توجه ويژه ای داشت، در وصيت نامه اش با تاكيد بر «آفريدن»
و «كشف كردن» می گويد: «برای اروپا و برای خودمان و برای انسانيت، رفقا بايد
يك «پوست نو» پديد آيد. يك انديشه نو آفريده شود و بكوشيد تا يك «انسان
نو
«برپای
خيزد».
منابع:
در تكاپوی آزادی - حسن يوسفی اشكوری، جزوه دكتر
حبيب الله پيمان در خصوص نهضت خداپرستان سوسياليست، سری گفت وگوهای نشريه چشم انداز ايران در خصوص ملی - مذهبی ها، نشريه جاما.