لـبـنـان
دكتر
مصطفی چمران
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ
الرَّحيم
من
از جبلعامل آمدهام، سرزمينی كه ابوذرغفاری، يار صديق پيامبر بزرگ
برای اولين بار اسلام راستين را به مردم آن منطقه تبليغ كرد و مسجدی برای
عبادت خدا بنا نمود كه هماكنون در ًميسجبلً به نام ابوذرغفاری معروف است.
جبلعامل، سرزمين تشيع، سرزمين بهاءالدين عاملی و دانشمندان و متفكران بزرگی
كه دنيا را منوَّر كردهاند.
من از جبلعامل آمدهام، كه در دوران 1400 سالة تاريخ اسلام هميشه مظلوم بوده و
هميشه مورد غضب و كينه امويان و عباسيان و عثمانيان و آنگاه استعمارگران غرب و
بالاخره اسرائيل بوده است.سرزمين جبلعامل هميشه زير تازيانه جور و ستم شكنجه ديده
است، توسط جباران و ستمگران قتل عام شده است و بوسيلة استعمارگران زير نبوغ بندگی
و اسارت درآمده است.
من از جبلعامل، سرزمين مقدس شيعيان آمدهام. من نمايندة محرومين و مستضعفين جنوب
لبنان هستم كه همهروزه در زير آتش توپخانة سنگين و بمبهای هواپيماهای
اسرائيل ميسوزند. من از منطقهای آمدهام كه بيش از نيمی از آن بكلی
نابود شده است، از شهرهايی كه حتی يك ديوار سالم آن بجای نمانده
است، روستاهايی كه همة اهالی آن گريختهاند، مناطقی كه زير
سيطرة سياه اسرائيل و سعدحداد، عامل اسرائيل فرو رفته است، ناحيهای كه بيش
از 300هزار نفر از مردم آن آواره شدهاند و خانه و كاشانة خود را رها كرده، در
سرزمينهای دور، دركنار مدرسهها ومسجدها و كوچهها و خيابانها زندگی
ذلتباری را به سرميآورند.
من آمدهام كه فرياد ضجهآلود شيعيان لبنان را در زير آسمان بلند ايران طنينانداز
كنم.
من آمدهام تا وجدان خفتة انسانهای متعهد و مسئول را بيدار سازم.
من آمدهام كه از دردها ومحروميتها، ظلمها، نالههای نيمهشب، آههای
سحر بگويم و اشك يتيمان، ضجة دردمندان، آه بيوهزنان، سوز دلسوختگان را بازگو
كنم.
من آمدهام تا پردة سياه شب را –كه همچون ابری ضخيم بر انديشه ملت ما سايه
افكنده است- پاره كنم و حقايق تلخ و دردناك شيعيان لبنان را به آنها بنمايانم.
من آمدهام كه از 100هزار كشته و 400هزار مجروح و معلول كه اكثرشان شيعه هستند خبر
دهم.
من آمدهام كه از 30هزار آواره دربهدر شيعه از جنوب لبنان خبر آورم، كه در
بيغولههای دوردست، در كنار خيابانها، گوشة مسجدها و مدرسهها و در زير
پتوها زندگی ميكنند.
من آمدهام كه درد را به شما بازگويم كه تا به حال كسی بازگو نكرده است.من
آمدهام كه دعا كنم، تا خدای بزرگ انقلاب اسلامی ايران را پيروز كند.
من آمدهام كه آرزو كنم تا در پناه حكومت اسلامی، عدل و عدالت دامن
بگستراند.
من ميخواهم اميدوار باشم كه سيطرة ظلم و ستم اسرائيل و استعمار برای هميشه
نابود گردد.
من آمدهام كه جان خود را فدا كنم تا رسالت مقدس اسلام پيروز شود و اين ظلمت كفر و
جهل و فساد برای هميشه ريشهكن گردد.
من نيامدهام كه چيزی بخواهم؛ زيرا كسی كه همة وجود خود تقديم رسالتش
كرده است، بينياز است.
من نيامدهام كه شكوه كنم؛ مردمی كه 1400 سال درد و رنج تحمل كردهاند،
بازهم با جان خود همة مشكلات را تحمل ميكنند.
من نيامدهام كه از تهمتها و افتراها و اذيت و آزارها و ظلم و ستمهايی كه
همكيشان من به من روا داشتهاند و ناله كنم؛ زيرا در طول 1400 سالة تاريخ خود به
اين ستم بزرگ خوگرفتهام و تحمل اين بيانصافيها برای من عادت شده است.
من فرياديام كه در سينة مجروح جبلعامل، در خلال قرنها ظلم و ستم، محبوس شده
است.
من ضجة دردآلود معذّبين و زنجيريانم كه در شكنجهگاههای ستمگران و
استثمارگران در طول تاريخ نابود شدهاند.
من نالة دلخراش آن يتيمان دلشكستهام كه در نيمههای شب از فرط گرسنگی
بيدار ميشوند و دست محبتی وجود ندارد كه برای نوازش آنها را لمس كند،
از سياهی و تنهايی ميترسند و آغوش گرمی نيست كه به آنها پناه
بدهد.
من آه صبحگاهم كه از سينة پرسوز بيوهزنان سرچشمه ميگيرم و همراه نسيم سحر در
جستجوی قلبها و وجدانهای بيدار به هر سو ميدوم. آنقدر كه خسته
ميشوم و از پای ميافتم و نااميد و مأيوس به قطرة اشكی مبدل ميشوم و
بصورت شبنمی در دامان برگی سقوط ميكنم.
من آرزوی آن زندهدلانم كه هوای عدل و عدالت دارند و از اين دنيای
پر ستم گريزانم و به اميد روزی دل بستهام كه با ظهور مهدي(عج) عدل و عدالت
بر خطة وجود دامن بگسترد و ظلم و ستم از اين عالم ريشهكن گرد.
من تمنای دلهای عشاقم كه ميخواهم عشق و محبت بر همه جا دامن بگسترد
و كينه و حقد و تعصب از روی زمين ناپديد گردد.
من اشك يتيمانم، كه دل شكسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو ميدوند، ولی
هرچه بيشتر ميگردند كمتر مييابند. وای به وقتی كه يتيمی بگريد!
كه آسمان لرزه درميآيد.
من خون شهيدانم، كه بر كوههای دور، يا قعر درههای عميق، يا بر دامان
دشتها و صحراگرد جاری هستم. من از قلبی سوزان كه به خاطر حق و حقيقت
ميتپيده و برای استقرار عدل و عدالت ميجنگيده سرچشمه گرفتهام.
من شاهد فداكاريها و جانبازيهای آزاد مردانم. من زنده اين شهيدانم كه همة
وجود خود را عاشقانه تقديم خدا كردهاند و به ابديت متصل شدهاند. من ميروم تا
نونهالان جهان را آبياری كنم، تا در مقابل ظلم و ستم بايستند و حجت خدا بر
زمين گردند و قافلة پرافتخار شهدا را استمرار بخشند.
من همهروزه شهيدی از برادران خود را به دوش ميكشم و به گورستان ميبرم،
همهروزه زيرآتشبار سوزان اسرائيل خانه و كاشانهها به آتش كشيده ميشود،
بمبارانهای اسرائيل قتل عام ميكند و شيعيان جنوب را از هستی ساقط
مينمايد.
شيعيان لبنان كشته ميشوند، ولی كسی آنها را شهيد به حساب نميآورد.
ضجة ميكند، اما كسی فرياد ضجّة آنان را نميشنود، زير ظلم و ستم نابود
ميشوند ولی وجدان كسی آگاه نميگردد.
و از سوی ديگر يك دنيا كينه و دشمنی و كارشكنی و تهمت و افترا و
شايعه عليه شيعيان از همه جانب جاری است. حتی در ايران انقلابی،
دستهای مرموزی بشدت عليه شيعيان و تنها سازمان انقلابی آنها
«امل» فعاليت ميكند و حقايق را از مردم ايران پوشيده ميدارد و با شايعه و تهمت و
دروغ شيعيان را ميكوبد و لجنمال ميند. وه كه چه ظلم بزرگی است!عدهای
مرا متهم ميكنند كه افكارم متوجه كشورهای خارجی است و مصالح ايران را
تحتالشعاع خارج قرار ميدهم. آنان ميگويند بايد همة توجه خود را معطوف به ايران
كنم و اين همه به لبنان و كشورهای ديگر نپردازم.اولاً توجه و نگرانی شديد
من مربوط به ايران است، نه كشورهای ديگر. نشان ميدهم كه خطراتی انقلاب
ما را تهديد ميكند و من به خاطر پاسداری از ايران است كه اين مطالب را بيان
ميكنم.ثانياً من هشت سال در لبنان گذراندهام؛ دورانی سخت و خطرناك و در
كوران مبارزة مرگ و زندگی و شهادت. من افتخار ميكنم كه سازماندهندة
بزرگترين حركتهای مكتبی لبنان بودهام؛ حركت محرومين و سازمان امل كه
توسط امام موسيصدر تأسيس شده است. من سازماندهی آنها را به عهده داشتهام.
در همة جريانهای سياسی و انقلابی لبنان و ديگر كشورهای خاورميانه
بودهام و بيش از هر كس در جريان اخبار منطقه هستم و زيادتر از همه كس در سرنوشت
شيعيان دخالت داشتهام و از آن اطلاع دارم و از جنايتها و خيانتهايی كه به
مردم محروم شيعه رفته است قلبم مجروح است.اگر كسی بخواهد از لبنان و شعيان
لبنان و امام موسيصدر چيزی بداند، من بهترين مطلّع برای آگاهی علاقمندانم.
تعجب ميكنم كه عدهای به دنبال نوشتههای چپی و راستی ومزدوران
اجنبی ميروند، يا به افراد مشكوك و غيرمكتبی استناد ميكنند تا در
مورد لبنان كسب اطلاع كنند، در حالی كه به من كه در بطن جريانات بودهام و
بيش از هركس آگاهی دارم مراجعه نميكند.هنگامی كه ميبينم توطئههايی
در جريان است و عدهای مشكوك ميخواهند حقوق شيعيان را پايمال كنند، حق را
پوشيده بدارند و از باطل طرفداری كنند، آنجاست كه احساس ميكنم سكوت جايز
نيست و بايد حقيقت را بگويم. بخصوص ميبينيد كه دشمنان اسلام و شيعيان كتابها
مينويسند، شايعهها و تهمتها منتشر ميكنند و من نيز مجبور ميشوم كه جواب
بگويم.گفته های من يكصدم گفتهها و فعاليتهای مخالفان نيست و افسوس
كه وقت و فرصت ندارم كه بيش از اين حقايق خارج را برای شما تشريح كنم.ثالثاً
عدهای فهميده يا نفهميده، درصددند كه اسلوب و خطمشی كشورها و يا
سازمانهای ديگر خارج را الگويی برای ما معرفی كنند، آنها
را به عنوان پيشقدم، طرفدار، نمونة كشور اسلامی و انقلابی، پشتيبان
انقلاب ايران و غيره معرفی مينمايند و ملاحظه ميشود كه عدهای تندروتر
انقلاب ما را تخطئه ميكنند و الگوهای خارجی را بهتر از انقلاب ايران
بحساب ميآورند و اين يك جنايت بزرگ است.انقلاب مقدس اسلامی ايران آنچنان
پاك و خالص است كه ميبايستی سرمشق ديگران قرار گيرد، نه آنكه انقلابی
نماهايی، اسلوب سراسر دروغ و خدعه و نيرنگ و سياستبازی خود را بر ما
تحميل نمايند. شناخت اين روشها و خطمشيها و آشكار ساختن حقايق آنها وظيفة من
است؛ چرا كه سالها در كنار اين سياستمداران حرفهای زيستهام و عليه توطئههای
آنان به مبارزه برخاستهام و به خواست خدای بزرگ، براساس خط مكتبی اسلام،
خداوند ما را پيروز گردانيد.
سخنی در باره كتاب
آنچه
هماكنون در لبنان ميگذرد و حوادث گذشتة آن، بدون شك از اهميت خاصی در
دنيای اسلام برخوردار است، اهميتی كه كمتر در ابعاد مختلف مورد بررسی
و توجه قرار گرفته است.
لبنان در جوار سرزمينهای اشغال شده- توسط اسرائيل غاصب- و در همسايگی
سوريه و دركنار دريای مديترانه، با جمعيت حدود سه ميليون نفر و مساحت 10452
كيلومتر مربع، اهميت استراتژيك خاصی را دارا ميباشد.لبنان را ميتوان
دروازة دنيا ناميد. زيرا هر فكر و ايدئولوژی از طريق لبنان به سرعت ميتواند
در همة دنيا منتشر شود. بعد از حادثة سپتامبر سياه در اردن و كشتار فلسطينيان به
دست ملكحسين، بزرگترين پايگاه مقاومت فلسطين بوده، به طوری كه در چندين
سال پيش (در بسياری از مناطق، بخصوص جنوب لبنان) قدرت سياسی، نظامی
و اقتصادی مقاومت فلسطين از قدرت دولت مركزی لبنان و يا هر قدرت ديگر
به مراتب بيشتر بوده است. مقاومت فلسطين و لبنان آنچنان به هم آميخته شدند كه برخی
احزاب مشترك بوجود آوردند و در اغلب سازمانهای فلسطينی، بسياری
از لبنانيان عضويت داشتند.
سرزمين جنوب لبنان «جبلعامل»ْ مهد شيعه دنيا و علمای بزرگ سيعی از
روزهای نخستين اسلام بوده و در طول تاريخ مورد ظلم و ستم خلفا و حكام و
فرمانروايان وقت قرار گرفته است و شيعيان دائم در حال مبارزه با آنان بودهاند.
اين شيعيان هميشه مورد حقد، حسد و تحت ظلم واقع شدهاند. فقر، فاقه، بدبختی و
بيسوادی، به رغم داشتن فرهنگ غنی و دانشمندان بزرگ، نتيجة اين
ستمها بوده است. امّا سرانجام بپا خاستند و انقلاب و طوفانی را در لبنان به
پا كردند كه موازين قوا را بههم زد و به ناچار، توطئه پشت توطئه برای انهدام
و اضمحلال اين قيام به وقوع پيوست. چپ و راست- در داخل لبنان و دشمنان خارجی
اين مردم مستضعف اسرائيل و امريكا- متحد شدند و بر پيكر نوخاسته و ناتوان اين ملت
تاختند و سرزمين اسلامی آنان را به اشغال درآوردند. متأسفانه اين صفحة ننگين
تاريخ دنيا، نه فقط به دست آمريكا و اسرائيل و دست راستيهای لبنان ورق
خورد، بلكه اكثر حكام و ملوك نفرين شده عرب، بهعنوان فرمانروايان مسلمان و دوست
ملت فلسطين دست خود را در تدوين اين صفحة ننگين آلودند و ننگ ابدی را در
تاريخ به نام خود رقم زدند.بررسی حوادث لبنان و بخصوص وضع كنونی شيعيان
كه بدون شك مهمترين حاميان واقعی انقلاب اسلامی ايرانند، بدون مطالعه
تاريخ گذشته و مجاهدتهای عصر حاضر و قيام و جنبش اسلامی آنان، عملی
نيست.هراس استعمارگران و ابرقدرتها از جنبش شيعيان لبنان، به خاطر انتخاب راه
انقلاب اسلامی براساس معيارهای اسلامی و راه علي(ع) و راه سرخ
شهادت حسينبنعلي(ع) است.جامعه اسلامی لبنان هماكنون، از بسياری از
مشكلات رنج ميبرد، بخصوص جامعة تشيع لبنان كه وارث نابسامانيهای فكری،
عقيدتی، سياسی و اقتصادی زيادی است، كه حاصل قرنها ظلم و
ستمی است كه بر آنها رواداشته شده است.
ريشهيابی تحليلی اين مشكلات و دقت در جزئيات بس دقيق حوادث و تاريخ
گذشته شعيان لبنان، موضوعی است كه شايد كمتر بدان توجه شده باشد و اين
مطمئتاً سوای تاريخنويسی معمولی به معنای وقايعنگاری
است، چرا كه اصولاً بررسی تاريخ، بدون علتيابی و تحليل عميق، در حد
مطالعه يك داستان است.
بررسی حوادث اخير لبنان نيز كاری بس مهم و در عينحال مشكل است و فقط
از عهدة كسانی برميآيد كه علاوه بر نگرش ظاهری حوادث، به علل آن هم
توجه كنند و تحت تأثير تبليغات ظاهرفريب واقع نشوند و در دام غولهای خبری
دنيا، كه حقايق را ميتوانند بخوبی وارونه جلوه دهند، نيز نيفتند. علاوه بر
آن بايد تسلط كامل بر همه حوادث داخلی و خارجی لبنان داشته و يكبعدی
وقايع را ننگرند، بلكه تمام ابعاد گويای اين تاريخ را بررسی و رسالتی
را كه به عهده گرفتهاند، انجام دهند.كتابی كه به عنوان «لبنان» اثر ارزشمند
«شهيد دكتر مصطفی چمران» ارائه ميشود، براساس مطالب فوق تدوين شده و شايد
چيزی بيش از آنچه كه گفته شد، يعنی خلوص و پای و صداقت، نز با
آن عجين شده باشد.شهيد چمران، چه در لبنان و چه در ايران، همواره از اين موضوع كه چرا
واقعيتها بر همگان روشن نيست رنج ميبرد و سعی ميكرد حقايق اوضاع لبنان را
آنچنان كه هست، بيان كند. از اين رهگذر دستنوشته وسخنرانيهای متعدد از خود
به يادگار گذاشت كه بدون شك حاوی مطالب بسيار دقيق، مهم و بينظير است. او
حقايقی را فاش ميكند كه در هيچ تاريخ و كتابی نخواندهايد. بگونهای
حوادث را بررسی و تحليل ميكند كه خبائث و جنايت استعمار كثيف و سياستپيشگان
خود فروخته و مزدوران بيمايه را در طی ذكر حوادث به خوبی آشكار
ميسازد و رسالت تاريخی خود را به نحو شايستهای به انجام ميرساند.
او به عمق تاريخ گذشتة شيعيان لبنان چشم ميدوزد و علت و ريشههای بدبختی
كنونی آنان را مييابد و به صراحت در معرض ديدهمگان قرا ميدهد.او خود جزيی
بسيار مؤثر و حركتانگيز از تاريخ كنونی شيعه لبنان است و شايد بتوان گفت
فردی را همانند او، با حركت انسانسازش كه تمام زير و بم حوادث دهه پنجاه
لبنان را ميداند و با تسلط ميتواند آن را ريشهيابی كند، نيابيم. بنابراين
او بهترين كسی است كه دقيقاً در متن وقايع لبنان بوده و از نزديك دگرگونيها
و ظلم و جنايتهايی را كه برشيعه لبنان رفته، لمس كرده است. بنابراين گفته
او و نوشتة او محكمترين سند تاريخی است.برای دانستن عمق حوادث لبنان
نيازی نيست كه به تاريخنويسان و سياستمداران وابسته مراجعه كنيم، بلكه
گفتهها و نوشتههای اين شهيد سعيد كه از هر فردی به اين وقايع آگاهتر
و در بطن و متن حوادث بوده و فقط ظواهر را توجه نكرده، مطمئناً ميتواند بهترين
دليل و راهنما باشد.
شهيد دكتر مصطفی چمران به نت ايجاد يك حركت انقلابی اسلامی، به
لبنان رفت تا عليه طاغوت –شاه ايران- و رژيم غاصب اسرائيل كه هر دو از يك منبع
سرچشمه ميگرفتند پايگاه مبارزهای تشكيل دهد. بنابراين همه تلاش او در
لبنان مبارزه و حركت بوده و همه جزيی از تاريخ لبنان به حساب ميآيد. در
مقابل اين حركت، ضدحركتها نيز از جمله حوادث مهمی هستند كه در سرنوشت لبنان
مؤثر بوده است.كتاب حاضر گزيدهای از دستنوشتهها يا سخنرانيهای شهيد
چمران و حاصل مطالعه و بررسی كليه نوشتهها و سخنرانيهای او (در
لبنان، اروپا، ايران) دربارة لبنان است، كه برحسب تاريخ و زمان اتفاق حوادث،
منسجم و تدوين شده است. بديهی است كه در يك دستنوشته يا سخنرانی كليه
اين مطالب را نميتوان يافت، ولی با استفاده از تمام دستنوشتهها و
سخنرانيها كه در فهرست مآخذ آمده است ميتوان تحليلی از حوادث لبنان براساس
زمان اتفاق آن حوادث گردآوری كرد. اگر ضعفی در انسجام مطالب يافت شود،
به علت مشكل بودن اين امر و بضاعت مزجات گردآورنده است. افسوس كه اين مجموعه در
زمان حيات آن شهيد گردآوری نشد كه بدون شك بسی ارزندهتر ميبود.
برای آگاهی بيشتر خوانندگان محترم در بعضی از موارد، تاريخ
ايراد يا نگارش مطالب و يا توضيحی در مورد مطالب آورده شده كه داخل{كروشه}
جملهها يا كلماتی است كه برای روشن يا معنی كردن يك لغت بر متن
كتاب يا سخن و نوشته شهيد چمران اضافه شده است.
در قسمتهای استفاده شده از سخنرانی، سبك خاص سخن گفتن شهيد چمران را
ميتوان يافت و اين به خاطر آن است كه مطالب از نوار سخنرانی پياده شده و به
رشتة تحرير درآمده است كه مسلماً با سبك نگارش او متفاوت است.يكی از خصوصيات
بارز شهيد دكتر مصطفی چمران، فروتنی فراوان او و خلوص عقيده و اعمال
اوست. بدين لحاظ با آنكه خود همگام با همة اين حوادث بوده و تأثيری عميق در
لبنان و تاريخ لبنان از خود بجای گذاشته، اما ممكن است مردم به ظاهر، بدين
پايه نقش او را درنيافته باشند و خود نيز در طول نوشتهها و گفتههايش كمتر ذكر و
نامی از خود به ميان آورده، مگر آنجا كه گريزی نبوده است. زيرا او
هميشه معتقد بود اگر اعمال و تلاشهای او را فقط خدا بداند، كافی است.
بنابراين، با اينكه خود قهرمان و طراح بسی از اين حماسهها، مقاومتها و
ايثارهاست اما خود را مطرح نساخته است.
اگر بخواهيم صداقت تاريخی را ملحوظ بداريم، بدون شك نقش شهيد دكتر چمران در
هدايت فكری و عملی شيعيان لبنان، بس مهم و اساسی است و بطور كلی
ميتوان سلسلهجنبان همه اين حركتها (بخصوص مقاومتهای شهادتآميز و
حماسهساز) را، خود او دانست كه در كنار رهبری مذهبی و سياسی و
حتی نظامی و بينش و درايت و پاكی و صداقت امام موسيصدر رهبر
مفقود شيعيان لبنان، توانسته است آنچنان نمونهی كمنظير از خود ارائه دهد
كه فقط زيبندة شاگردان و رهروان خاص مكتب پيامبر عظيمالشأن(ص) و علی مرتضي(ع)
سرور شهيدان است. بدينگونه او خون جوشان شهادت حسينی را در عروق شيعيان به
غليان درآورد، و با سازماندهی آنان، اين مظلومان هميشة تاريخ را با دست خالی
به تحرك و مقابله در مقابل بزرگترين قدرتهای نظامی و جبارترين
گروههای مزدور واداشت، به صورتی كه اكنون هم بسياری از شيعيان،
تداومبخش راه شهادت حسينی و مكتبی اسلام بوده و به نبرد مظلومانه خود
ادامه ميدهند.
شيعيان شيعيان مظلومی كه پدر و رهبر آنان- امام موسيصدر- مفقود شده (و به
گفتة شهيد چمران يتيم شدهاند) و نقطه جوشش و خروش خود را يعنی شهيد دكتر
مصطفی چمران- نيز از دست دادهاند، دائماً با گروههای مزدور و خبيث
عراق و خودفروختگان بيمايه ديگری درگير هستند و صدها تن از آنان نيز پس از
پيروزی انقلاب در اين راه شهيد شدهاند. سَعدحَداد نوكر اسرائيل، فالانژها و
ساير دست راستيهای لبنان، مرتب آنها را كوبيدهاند و چه جنايتها كه به
بار نياوردند و همهروزه اسرائيل صهونيست جبار، آنان را گلولهباران و بمباران
ميكند و مدتی نه تنها سرزمين مقدس «جبلعامل»، بلكه تا بيروت (يعنی همة
زمينهای شيعيان) را اشغال كرده است. خانههای آنان را ويران و
كشتارهايی به راه انداخته كه از لبنان چيزی باقی نمانده است. ولی
بازهم اين مظلومان تاريخ با اتكال به خدای بزرگ و اميد به او، تنها به
مبارزات سخت خود ادامه ميدهند و برای پيروزی نهايی انقلاب
اسلامی ايران و بقای راه و نهضت امام خمينی دعا ميكنند و ايران
اسلامی را به عنوان تنها كشور شيعی انقلابی مسلمان و آخرين
روزنة اميد ميدانند و بعد از خدای بزرگ، به او چشم دوختهاند. اميد است در
اين برهة خطرناك خداوند به ما توقيق بيشتری در كمك به همة مستضعفين مبارز،
بخصوص شيعيان لبنان كه حركتی اساسی در مبارزه با ظلم و صهيونيسم ميكند،
عطا فرمايد.
با آنكه تلاشها و كوششهای شهيد چمران در ايجاد حركتهای انقلابی
غيرقابل انكار و برای شيعه لبنان يا مسلمانان محروم لبنان فراموش ناشدنی
است، ولی او، در آنجايی كه مربوط به خود او و شخص او ميشد سكوت كرده،
و چه بسا حوادثی را به همين دليل مسكوت گذاشته است كه شرحش را از زبان
ديگران بايد شنيد، يا شايد اصولاً كس ديگری شاهد حادثه نبوده است.
در متن كتاب صحبت از برادران سنی و پيروان اديان ديگر نظير مسيحی و
ارمنی زياد به ميان ميآيد، بايستی توجه داشت كه در موضوع مذاهب
لبنان، برادران مسلمان سنی مذهب و حتی مسيحيان، ارتباطی با
ايران و پيروان مذاهب مختلف ايرانی، بخصوص هيچ ربطی با برادران سنی
ايران، كه همانند ساير اقشار مردم در طول انقلاب همگام سايرين شركت داشتند، ندارد
و مسائل مذهبی را (مسيحی، سنی و شيعي) كه بصورت طوايف در لبنان
هستند، نميتوان در ايران نيز تعميم داد، بلكه آنها مسائلی هستند خاص و
مربوط به خود لبنان. شهيد چمران نيز خود بارها در سخنرانيهايش اين مهم را تذكر
داده است، تا جايی برای سوء استفاده و ايجاد تفرقه باقی نماند.موضوع
مهم ديگر توجه به زمان و مكان خاص اين دستنوشتهها و سخنرانيها است، چه بسا
تاكنون در اثر تحولات سياسی، بسياری از اين مسائل دگرگون شده باشد و
افراد و سازمانها و احزابی كه از آنان نامی به ميان آمده، وجود نداشته
باشند، مثلاً ترور يا كشته شده باشند و يا تغيير موضع سياسی داده و از مسير
اصلی خويش منحرف شده باشند. بنابراين تغييرات و تحولات كنونی دنيا،
بخصوص تحولات و سياستهای جديد رهبران نهضت مقاومت فلسطين و سازمانها و
اجزاب و جنبشهای لبنانی، كه پس از شهادت شهيد چمران بوقوع پيوستند،
يا اتفاق خواهند افتاد، نميتواند در اين كتاب جای بحث و اشاره و ارتباط
داشته باشد، گرچه با چشمی تيزبين و استفاده از اين تحليلها و حقايق، شايد
بتوان روند سياست منطقه را پيشبينی و بررسی كرد.
كتاب حاضر ارائه دهندة تاريخ و تحليل واقعی جهت شناخت تودة محروم ملت لبنان
و نموداری نه چندان كامل و جامع از خدمات، تلاشها و ايثارهای شهادتگونه
رهرو راستين راه علي(ع) و حسين(ع) –شهيد چمران- است، كه ميتواند زيربنای تفكر
ما بخصوص حركت ما در مورد لبنان باشد و بيش از همه، افشاكنندة توطئههای بزرگی
است كه در مقابل حركتهای انقلابی اسلامی در منطقه بوقوع
پيوسته است.خداوندا، اين خدمت ناچيز را از ما بپذير و ما را توفيقی بيشتر در
عرضه داشتن اينگونه افكار و آثاری كه تاكنون مكتوم مانده است، عنايت فرما و
روح و روان همة شهدای راستين اسلام و جنگ تحميلی –بخصوص شهيد دكتر
مصطفی چمران- را شادساز.
خداوندا، ما را از رحمت بيپايان خود محروم مدار و چنان توفيقی عطا كن كه در
زمرة شهداء و صديقين و صالحين بحساب آييم.
وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدي
مهدی چمران
لبنان تجربه زنده
بِسْمِ اللهِ
الرَّحْمنِ الرَّحيم
رَبِّ اشْرَحْ لی صَدری وَ
يَسِّرلی اَمْری وَاحْلُلْ عُقْدَهَ مِنْ لِسانی يَفْقَهُوا
قَوْلي
روزگاری از
خود ميپرسيدم كه چگونه ممكن است علي(ع) مظهر اسلام و عدالت و حق باشد،
آنگاه با آن شخصيت تابناك و بينظير، با آن همه صفات و امتيازات عالی بشری،
با آن همه گذشته پرافتخار …، بازهم تبليغات ابوسفيانی،
مؤثر افتد و مردم اين همه در علي(ع) شك كنند؟ سالهای سال، در
مساجد و منابر و خطبههای جمعه، علي(ع) را نفرين و لعنت كنند و
مردم ساكت گوش دهند و بپذيرند؟ راستی كه چگونه ممكن است؟
من در جواب عاجز
بودم، ولی اكنون تجربههای زنده آنچنان مرا سوزانده است كه با همه
وجودم حس ميكنم كه چگونه ممكن است ابوسفيانيها با قدرت پول و زور و تهمت و دروغ
و حيله و فريب برای مدتی بر عقول و افكار مردم مسلط شوند و علي(ع)
را كافر و حسين(ع) را خارج از دين معرفی كنند و مردم جاهل نيز
اين فريب را بپذيرند.
لبنـان تجـربه زنـده
اين
تجربه زنده لبنان بود. روزگار به من درسهای فراوانی داد، وارد
معركههای حيات شدم، معركههايی سخت و خطرناك؛ جايی كه شرف و
ايمان و اردة آدمی به محك آزمايش درميآيد، و چه آزمايشهای سختي! چه
درگيريهای وحشتناكي! راستی كه دنيا صحنه پيكار و امتحان است و راستی
كه كماند آنان كه از اين آزمايش حيات پيروز به درميآيند.
و خدای را شكر كه در زندگی خود از هيچ آزمايشی نگريختم و از هيچ
معركه وحشتناكی روی برنتافتم. تحمل دردها و غمها و شكستها و مشكلات
كار سادهای نبود، ولی خدا خواسته بود كه در طی روزگار
بپروراند و قدرت و تحمل مرا به بينهايت برساند.
خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقياسها و معيارهای جديدی
بر دلم گذاشت. خواستههای مادی و عادی و شخصی در نظرم پست
شد. روزگاری گذشت كه دنيا و مافيها را سهطلاقه كردم و از همهچيز خود
گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم، و اين شايد مهمترين و اساسيترين پاية
پيروزی من در اين امتحانات سخت بود. عشق و گذشت، عشق به خدا و گذشت از همه
چيز، آنگاه در فقر و ناداری و عدم امكانات اسير شدم.در حالی كه هيولای
مرگ بر من ميتازد، هنگامی كه همه دشمنان اراده قتل مرا ميكنند، در زمانی
كه ظلمت كفر و جهل و ظلم بر همه جا سايه افكنده و زمين و آسمان عليه من قيام
كردهاند و اكثر دوستان گريختهاند، يا خاموش شدهاند، من ميخواهم از استعدادهای
بينهايت خود استفاده كنم، اما در قفس فقر و عدم امكانات، دستبسته و محبوس شدهام
و بايد تنها چشم به غيب بدوزم دل به خدا ببندم و از همه چيز دل ببرم.
فقر و بيچيزی بزرگترين ثروتی بود كه خدای بزرگ به من ارزانی
داشت. او همت و اراده مرا آنقدر برتری داد كه زمين و آسمانها نيز در نظرم
ناچيز شدند. هنگامی كه شهيدی خون پاكش را دراختيارم ميگذارد و فقر
اجازه نميدهد كه يتيمانش را نگاهبانی كنم، هنگامی كه مجروحی در
آخرين لحظات حيات به من نگاه ميكند و با نگاه خود از من تقاضای كمك دارد و
من ميسوزم و آب ميشوم و قدرت ندارم تا كمكش كنم، هنگامی كه در سنگر
خونينترين قتالها، جنگاوری، از گرسنگی شكمش خشك شده و نميتواند آب
از گلو فرو بدهد، من كه اينها را ميبينم و صبر ميكنم، ديگر ترس و وحشتی از
فقر ندارم. اين قفس آهنين را شكستهام؛ آنقدر احساس بينيازی ميكنم كه در
زير سختترين ضربهها و كوبندهترين هجومها از هيچكس تقاضای كمك نميكنم و
حتی فرياد برنميآورم، حتی آه نميكشم، در دنيای فقر آنقدر پيش
ميروم كه به غنای مطلق برسم، و اكنون اگر اين كلمات دردآلود را از قلب
مجروحم بيرون ميريزم، برای آن است كه دوران خطر سپری شده است و
امتحان به سر آمده فقر شكسته و همت و اراده، پيروز شده است.خدای بزرگ مرا در
دريای غم و درد آبديده كرد. در مقابل طوفان حوادث بالا و پايين برد و صلابت
داد. در كوير تنهايی و حرمان ومحروميت وجود مرا پاك و منزه كرد و قلب مرا
صفا و صيقل داد. گاهگاهی كه به گذشتهها ميانديشم؛ از خود ميپرسيدم كه
چگونه ممكن است از ميان اين همه خطرات بگذرم و هنوز زنده باشم؟ در زير رگبار گلولهها
و در كنار انفجار بمبها به سر برم، هميشه در اقيانوس مرگ غوطه بخورم، دشمنان به
كمين نشسته، همه روزه مرا هدف قرار دهند، با همه اينها بازهم زنده بمانم. اين چه
فلسفهايست؟ قضا و قدر چگونه دربارة من اين همه لطف كرده است؟
در جواب فكر ميكنم كه اين خواست خدا بود و او مرا برای اين آزمايش سخت
آماده ميكرد. اگر آن آمادگيهای قبلی نبود، مسلماً طاقت تحمل اين
آزمايش بزرگ را نداشتم. اكنون برای اولينبار احساس ميكنم كه لااقل در
دورهای معين، همه استعدادهای نهفته من، همة تجربهها و همة وجود من
به كار افتاده است و توانستهام كه كلمه حق را زنده نگاه دارم و مظهر ارزشهای
خدايی باشم. طوفانهای بيرحم ظلم و تهمت و دروغ و دشمنی و كينه
و حيله و پستی و رذالت را تحمل كنم و در مقابل ظلم و كفر و جهل سر تسليم
فرود نياورم، و آنجا كه زمين و آسمان به من سخت ميگيرند و ديگر راه نجاتی نميماند
به دامان شهادت پناه ميبرم تا پرچم حسين(ع) افراشته بماند.
آنچه را ميگويم تاريخ نيست؛ زيرا فرصت اجازه نميدهد، بلكه تجزيه و تحليلی
از حوادث دردناك لبنان است. آنطور كه شنيدهام دستگاههای تبليغاتی ابوسفيانی،
افكار را مشوب كردهاند، حقايق را وارونه جلوه دادهاند، و احتمالاً دوستان را نيز
دچار شكست و ابهام كردهاند.(1)
موقعيت لبنـان و جبل عامل
لبنان كشور كوچكی
است در كنار دريای مديترانه كه بين سوريه و اسرائيل و دريای مديترانه
قرار گرفته است. طوايف مختلف، با اديان مختلف در اين قسمت زندگی ميكنند.
شيعيان لبنان اكثراً در منطقهای به نام «جبل عامل»
سكونت دارد كه از نظر تاريخی مقدسترين منطقه خاورميانه به شمار ميرود. «جبل
عامل» به فلسطين متصل و محل نزول وحی و زادگاه پيامبران زيادی
است. اسلام در اين منطقة مقدس بوسيله «اباذرغفاري» بزرگترين صحابی پيامبر(ص)
رواج يافت. او مسجدی بنا كرد كه هنوز به نام «ابوذرغفاري» در منطقه جبل عامل
جنوب لبنان، در دهی به نام «ميسل الجبل» وجود دارد كه
خود، در آن نماز گزاردهام، ولی متأسفانه در حل حاضر اين مسجد زير سلطة
اسرائيل و نوكر او «سعدحداد» قرار دارد. منطقهای كه
جزو زمينهای شيعيان است، ولی اشغالگران آنجا را تسخير كردهاند. در
حقيقت رسالت محمدي(ص) و اسلام راستين توسط «اباذرغفاري»
به جنوب لبنان ميرود و برای اولينبار مهر علي(ع) از زبان پاك
اباذرغفاری در قلوب مسلمانان اين منطقه جايگزين ميشود. بنابراين اولين
منطقة شيعهنشين دنيا، منطقة جبلعامل در جنوب لبنان است، آن هم توسط «اباذرغفاري».
ستمهايی كه
به اين شيعيـان شده است
ميدانيد
كه معاويه برای مدتی دراز در شام حكومت داشت و ظلمها و ستمهايی
كه بنياميه و بعد بنيعباس بر علويان و شيعيان آل علي(ع) روا داشتند،
بيش از هر جای ديگر در منطقة مقدس جبلعامل به چشم ميخورد. آنان شيعيان را
در داخل ديوارها، در ميان جرزها، در وسط ستونها دفن ميكردند، قتل عامهای بزرگ
از شيعيان به راه ميانداختند. حتی اگر هماكنون به جنوب لبنان گذر كنيد،
خواهيد ديد كه همه روستاها بر قله كوهها بنا شدهاند، تا در صورت هجوم دشمن
بتوانند از خود محافظت كنند.در مكتب تشيّع ما در بين نواب عام امام زمان «عجالله
تعالی فرجه» دو شخصيت بزرگ به چشم ميخورند: «شهيد
اول و شهيد ثاني» كه اين هر دو از جنوب لبنان و از منطقة مقدس جبل عامل
برخاستهاند. يكی از آنان را آتش زدند و خاكسترش را به باد سپردند و ديگری
را در شهری به نام «جُباع»، در جنوب لبنان دفن كردند،
كه مزار او هم اكنون وجود دارد.منطقة جبلعامل با فلسطين و قدس رابطه دارد. اين
منطقه محل نزول وحی بر پيامبران است. در هر گوشه و كنار منطقه جبلعامل،
مقبرة پيغمبری از روزگار پيشين را پيدا ميكنيد، همچنان كه در ايران ما
امامزاده وجود دارد، در اين منطقه مزار انبيا وجود دارد. غاری است نزديك
صور به نام غار مسيح(ع) كه معروف است حضرت مسيح برای مدتی در
اين غار مخفی بود، تا از شر دشمنانش در امان باشد. بنابراين ميبينيد منطقة
جبلعامل همچنان كه فلسطين مقدس بوده و محل نزول وحی بر پيامبران بوده است
وپس از ظهور اسلام نيز مركز تشيع و بزرگترين دانشمندان و رهبران شيعه بوده است.
دانشمندان بزرگ شيعه كه هميشه مورد ظلم و ستم بودهاند، سعی ميكردند كه از
مقابل دشمن بگريزند. در زمان صفويه، از آنجا كه در ايران ما مكتب شيعه رواج پيدا
ميكند، عدة زيادی از آنان به ايران مهاجرت ميكنند. در ميان بزرگترين
دانشمندانی كه از جبلعامل به ايران آمده و شهرتی كسب كردهاند، «شيخ
بهاءالدين عاملي» است كه در زمان صفويه به ايران آمد و صاحب بزرگترين
مقامات شد. حمامی معروف و منارجنبان و چيزهای ديگری از اين مرد دانشمند
در اصفهان به يادگار مانده است. افراد زيادی همراه او به ايران آمدهاند و
خدمات زيادی را انجام دادهاند.اين ظلم و ستمها كه در طول 1400 سال بر
شيعيان محروم و مستضعف لبنان گذشته است، در قرن حاضر نيز ادامه يافته است. يعنی
پس از آنكه دوران بنياميه وبنيعباس به سر ميرسد و پس از آنكه دوران عثمانی
نيز خاتمه پيدا ميكند، بازهم اين ظلم و ستمها همچنان ادامه مييابد. يكی از
فرماندهان بزرگ ترك، به نام «احمد پاشاجزّار» كه منطقه
لبنان و فسطين زير سيطرة او بود، فرمان قتل عامل شيعيان را در جنوب لبنان صادر
ميكند. به مدت يك هفته همة شيعيان را ميكشند، از دم تيغ ميگذرانند و آنگاه آثار
دانشمندان شيعه را جمع ميكنند و به پايتخت احمدپاشا، كه در عَكّا بود ميبرند. به
مدت يك هفته همة حمامها و نانواييهای شهر «عَكّا با كتابهای
علمای شيعه ميسوخت و گرم ميشد. از اين موضوع درجة علم و فقاهت اين مردم
شيعه را در منطقة جبلعامل درمييابيد. از سويی ديگر وحشيگری و ظلم و
ستمی كه از طرف دشمنان شيعه به اين مردم بدبخت و محروم وارد شده است، روشن
ميشِود. بهترين سربازان سردار بزرگی، مثل «صلاحالدين ايّوبي» كه با
صليبيان جنگيد و منطقة فلسطين را از آنان پاك كرد و در تاريخ ما به بزرگی و
پاكی از او ياد ميشود- شيعيان لبنان بودند، كه با صليبيها جنگيدند و
صليبيها را شكست دادند. صلاحالدين ايوبی به شجاعت و رشادت شيعيان حسد برد
و به عبارتی ترسيد و پس از پيروزی بر مسيحيان، شيعيان را قتل عام كرد.
اين قتل عامها در منطقه جبل عامل به حدی است كه تاريخ از ذكر آنها شرم
دارد.بطوركلی اين شيعيان هميشه مخالف ظلم و فساد حكّام زمان بوده و هيچگاه
تسليم حكومتها نشدهاند و هميشه مورد بغض و كينه و نفرت واقع شده و كافر و رافضی
(حيوان دمدار) لقب گرفتهاند و كشتارهای بيرحمانه و دستهجمعی و
تخريب كلی شهرها و روستاها و سوختن كتابخانهها و مظاهر علم و تمدن، همه را
تحمل كردهاند.
پايه گـذاری فئوداليسـم
اكنون كه سخن از
تركان عثمانی است، بايد بگويم كه در دوران جنگهای بينالملل اول،
حكومت عثمانی در تركيه برای جنگ در اروپا نياز به سرباز داشت و از
آنجا كه سربازان از رفتن به جنگ امتناع ميكردند (زيرا ميدانستند كه در اروپا
كشته ميشوند) حكومت عثمانی فرمانی صادر كرد تا شيعيان را به اجبار به
سربازی بگيرند و به صحنههای چنگ بالكان و اروپا، عليه كشورهای اروپايی
روانه دارند. در آنجا معروف بود هر جوانی كه به جنگ ميرفت ديگر بازنميگشت
و كشته ميشد.پس از مدتی كه اين حقيقت بر همگان آشكار شد و شيعيان به حكومت
عثمانی فشار آوردند –كه به چه دليل فقط شيعيان را به جنگ ميبرد و طايفههای
ديگر را از رفتن به جنگ معاف ميكند- عاقبت حكومت عثمانی موافقت كرد كه هر
جوانی كه نميخواهد به صحنه جنگ برود 75 دينار غرامت بپردازد و از رفتن به
صحنه نبرد معاف باشد. ميدانيد كه 75 دينار در آن روزگار و در زمان جنگ بينالملل
اول، پول بسيار زيادی بود و يك دهقانزاده شيعه در جنوب لبنان نميتوانست 75
دينار به دولت بپردازد و معاف شود، لذا آنان مجبور به فروش زمنيهای خود
شدند و پولداران زمينهای آنان را خريدند و به تدريج نظام فئوداليته بوجود
آمد و مردمی بدبخت و بينوا بر روی زمينهای فئودالها
عملگی كردند وسرمايهدارانی بودند كه 75 دينار، در ازای يك جوان
به دولت ميپرداختند و به ازاء 75 دينار، حيات اين جوان را برای تمام عمر به
خدمت خويش درميآوردند. بنابراين اين انسان مجبور بود كه همة عمر را برای اين
فئودال، سرمايهدار يا ملاك بزرگ كارگری كند، زراعت كند و حتی اگر در
دوران زندگی خويش نتوانست 75 دينار را بپردازد، فرزندانش را نيز برای فلان
ملاك به بيگرای بدهد.اين پايه فئوداليسم در جنوب لبنان بود كه در لغت عربی
آن را «اقطاعي» ميگويند. ملاكين نظام اقطاعی كثيفترين و بزرگترين
سرمايهداران جنوب لبنان در اين تاريخ هستند كه با پول عدهای از جوانان را
به زير يوغ خود درميآورند و برای همة عمر از آنان و اولاد آنان بيگاری
ميكشيدند. يكی از آنان كه «احمدالاسعد» نام داشت،
تقريباً نيمی از جنوب لبنان را در تصرف داشت. او مردی كثيف و
خودفروخته بود. در سال 1948 كه اسرائيل به سرزمين فلسطين و مسلمانان ديگر حمله
ميكند، اين مرد خبيث بخشی از روستاها و قريههای شيعيان را به
اسرائيل ميفروشد و چهارده قريه شيعهنشين به زير سلطة اسرائيل ميروند، كه يكی
از آنها «صالحه» نام دارد كه داستان آن را برای شما
بازگو خواهم كرد.فئودال بزرگ ديگری است به نام «كاظمالخيل»
از شهر صور، در جنوب لبنان، كه هماكنون دست اتحاد و همكاری به «كميل
شمعون» نوكر اسرائيل داده است. كميل شمعون كسی است كه در سال
1985 به دستور امريكا عليه مسلمانان موضعگيری كرد و وارد جنگ شد و نيروهای
امريكا برای طرفداری از او وارد بيروت و مناطق ديگر لبنان شدند.
كاظمالخيل يكی از فئودالهای ديگری است كه عدة زيادی از
مردم را در مناطق مختلفه جنوب لبنان بندة خود كرده و هماكنون نيز دست اتحاد به
شمعونی دارد كه دوست شاه معدوم و نوكر اسرائيل است.به هر حال «كامل اسعد،
عادل عُسَيران، كاظمالخيل و …» باقيماندههای فئوداليسم
جنوب لبنان هستند.
ورود استعمـار اروپايـی
پس
از تركان، استعمار جديد اروپايی وارد منطقه شد و خاورميانه بين قدرتهای
استعماری تقسيم گرديد و لبنان به فرانسه رسيد. فرانسويها نيز كشتارها از
شيعه كردند، ولی شيعيان به حكم آنها گردن ننهاده و حتی هماكنون
هزاران شيعه هستند كه از فرانسويها شناسنامه نگرفتهاند و با آنكه صدها سال است
كه در لبنان زندگی ميكنند، لبنانی بحساب نميآيند. هر چند مبارزات
فراوانی، بر ضد فرانسويها بوقوع پيوست ولی شيعيان منكوب شدند و حكومت
جديد لبنان، با پشتيبانی سياسی و نظامی فرانسويها بر لبنان
سيطره يافت و قدرت اقتصادی، سياسی و نظامی، يكپارچه در دست
مسحيان قرار گرفت.
وضع شيعيان بسيار وخيم و ناراحت كننده بود. آنان شهروندان درجه سوم (بعد از
مسيحيان و اهل تسن) بحساب ميآمدند، همه كارهای كمدرآمد مانند حمالی
و رفتگری به عهدة شيعيان بود، مناطق آنان فقيرترين و محرومترين قسمتهای
لبنان و سرنوشتشان سياهترين سرنوشتها به شمار ميرفت. بر اثر كينهتوزيها و
تعصبورزيهای ضد شيعه كه از زمان معاويه رواج داشته است، همچنان شيعيان را
رافضی و كافر و پست به شمار ميآوردند و حتی آنان را حيوان دمدار
(متاوله) ميناميدند. شيعيان تازه به دوران رسيده نيز عقده حقارت داشته و حتی
بعضيها با ميسحيان و سنيها ازدواج ميكردند تا پستی خود را جبران كنند،
عدة زيادی از آنان از لبنان مهاجرت كرده، يا در كشورهای ديگر بخصوص
آفريقا به كار و كاسبی ميپرداختند.
فرهنگ و امكانات رشد نيز برای شيعيان به صفر تقليل يافته بود و روزگاری
حتی يك مدرسه در جنوب لبنان نبود. هنگامی كه مردم از «احمداسعد»
فئودال بزرگ (پدر كامل اسعد رئيس وقت پارلمان لبنان) تقاضای تأسيس مدرسه
كردند،گفته بود: «وقتی كامل درس ميخواند همة شما را كفايت ميكند». در آن
زمان يك بيمارستان در جنوب وجود نداشت، راه آسفالت شده و برق نبود و درآمد سرانه
شيعه در بعضی نقاط جنوب و بعلبك به حدود 75 ليره ميرسيد.
محيط فاسد لبنان نيز روح خودخواهی و ماديگری و انانيّت را پرورش داده
بود و در ميان فقر و جهل و ترس و عدم امنيت و عقدة حقارت، مردمی بياراده و
پست و آلتدست فئودالها و بازيچة احزاب سياسی و راضی به قضا و قدر و
قانع به قوت بخور و نمير، زندگی ميكردند.
فصل2 -استقــلال لبنـان و قانون طائفـی
استقـلال لبنـان
پس از مبارزات فراوان، در سال 1943 استقلال لبنان به تصويب رسيد ولی استقلالی
تحت نفوذ و سيطرة فرانسه و قدرت مارونيهای مسيحی، در اين نظام كه
نظام طايفهای نام گرفته، مسيحيان همه نوع قدرت نظامی، سياسی و
اقتصادی را به دست دارند.
قانـون
طائفـی
در
لبنان حدود پانزده طايفة مختلف كه هر كدام دارای دين مخصوصی هستند، زندگی
ميكنند و قانونی وجود دارد كه به عربی آن را قانون طائفی ميگويند.
به موجب قانون طائفی كه در سال 1932 تحت نفوذ فرانسه نوشته شده، هر طائفه
لبنانی دارای امتيازاتی است. طوايف بزرگ لبنان سه طايفه هستند:
طايفة مسيحيان، طايفة برادران سنّی ما و طايفه شيعيان. هنگامی كه
ميخواهند امتيازاتی را در لبنان تقسيم كنند بايد براساس نسبتی معين
باشد. اين نسبت «پنج» برای مسيحيت و «سه» برای سنّيها و «دو» برای
شيعيان است. عدة شيعيان لبنان حدود 1200000 نفر است. عدة سنّيها 550000 نفر و عدة
مارونيها كه بزرگترين و قويترين طايفة مسيحيان هستند 450000 نفر است. طايفة
مارونی با 450000(1) نفر جمعيت، قدرت سياسی، نظامی و اقتصادی
لبنان را در دست دارد. يعنی رئيسجمهور، وزير دفاع و وزيرجنگ بايد مارونی
باشد. همچنين رئيس بانك مركزی نيز بايد مارونی باشد. يعنی سه
عنصر مهم حكومت رئيسجمهور كه تمام امورسياسی در دست اوست و امورنظامی
و اموردارايی نيز بايد به دست مارونيها باشد، در حالی كه عدة آنها
450000 نفر است. هنگامی كه امتيازات را برميشماريد مسيحيت دارای پنج
حصه و سنّيها دارای سه حصه و شيعيان فقط دارای دو حصه هستند.
به عنوان مثال: هنگامی كه ميخواهد نمايندگان مجلس را انتخاب كنند، فرض كنيد
اگر پارلمان لبنان صد نماينده داشته باشد، از اين صد وكيل، پنجاه وكلی بايد
مسيحی باشد، سی وكلی بايد سنّی و بيست وكيل بايد شيعه
باشد. در حالی كه اگر نسبت جمعيت آنها را درنظر بگيريد، شيعيان به مراتب
زيادتر از ديگران هسنتد. تعداد شيعيان دو برابر سنّيها است و بيش از دو برابر
مارونيها است. ولی ميبينيد برادران سنّی سی نماينده دارند و
شيعيان فقط بيست نماينده. هنگامی كه ميخواهند وزرا را انتخاب كنند، فرض
كنيد اگر ده وزير داشته باشند، از اين ده وزير پنج وزير بايد مسيحی، سه وزير
بايد سنّی و تنها دو وزير ميتواند شيعه باشد. بازهم دانشجويان براساس پنج،
سه و دو انتخاب ميشوند، نه براساس نمرهها. در لبنان كنكور به معنی كشور ما
ندارند كه استعداد دانشجويان را درنظر بگيرند اگر صد دانشجو ميپذيرند، پنجاه
دانشجو بايد مسيحی، سی دانشجو بايد سنّی و بيست دانشجو شيعه
باشد. حتی اگر نمرة دانشجويان شيعه از همة دانشجويان مسيحی نيز بالاتر
باشد، او را نميپذيرند؛ زيرا او شيعه است و در شناسنامة او مذهب شيعه نوشته شده
است.
در سال 1974 يك وزير فرهنگ آزاديخواه بر سر كار آمد، به نام «ابوحيدر». آقای
«ابوحيدر» برای اولين بار اعلام كرد كه ميخواهند داشنجويان دانشگاهها را
براساس استعداد انتخاب كند، نه براساس طايفه و مذهب؛ زيرا واقعاً ظلم و جنايت است
كه كسی وارد دانشگاه شود، بدون آنكه درس خود را بداند و فقط به صرف اينكه
مسيحی است يا سنّی است امتياز داشته باشد. اولين امتحانی كه در
لبنان بطور آزاد انجام گرفت، در تربيت معلم بود كه حدود بيست و هفت دانشجو برای
معلمی انتخاب ميكردند. برای اولين بار اجازه دادند كه كنكوری بين
همة طايفهها بعمل آيد و براساس استعداد و نمره، دانشجويان را انتخاب كنند. در
اين مسابقة بزرگ كه صدها نفر شركت كرده بودند، از نفر اول تا نفر بيست ويكم همه
شيعه بودند. استعداد را ببينيد! شيعة محروم و مستضعف كه از روی اجبار موظف
است بيشتر درس بخواند، زحمت بكشد تا به هر وسيله ممكن وارد دانشگاه شود. از نفر
اول تا بيست و يكم همگی شيعه بودند. بعد يكی دو نفر مسيحی و سنّی
و سپس دوباره نفر بيست و چهارم و بيست و پنجم بازهم شيعه بودند. يعنی از
بيست و هفت نفری كه ميخواستند برای دانشگاه انخاب كنند، بيست و چهار
نفر شيعه بودند. داد و فرياد مسيحيان .برادران سنّی ما به آسمان رفت كه اگر
چنين كنيد تمام دانشگاه را شيعيان پر ميكنند و اين را نشايد. همان «ابوحيدر» وزير
فرهنگ آزاديخواه مجبور شد كه از عقيدة خود عدول كند و اين كنكور را بهم بزند و
بازهم براساس همان نسبت پنج، سه و دو دانشجويان را انتخاب كند. براين اساس
ميبينيد كه همة دانشجويان شيعهای كه ميتوانستند انتخاب شوند، حدود چهار
نفر يا ماكزيمم پنج نفر بيشتر نبودند.
اينهاست ظلم و جنايتهايی كه
نظام طائفی لبنان بر شيعيان وارد ميكند. حتی بيشتر بگويم، ميدانيد
مسيحيان و سنيها ثروتمندان لبنان هستند و آنهائيكه مكنتی دارند، هيچگاه
وارد ارتش نميشوند؛ دنبال تجارت ميروند، دنبال كار خود ميروند. اين شيعيان
بدبخت هستند كه از روی فقر و ناداری مجبور ميشوند كه به ارتش روی
بياورند. اما در ارتش نيز براساس همين قانون عمل ميشود. برای آنكه مسلمانی
وارد ارتش شود معادل آن و همراه با او بايد يك مسيحی نيز وارد ارتش شود تا
تعادل برقرار بماند. بنابراين هزاران شيعه ميخواهند وارد ارتش شوند، ولی از
آنجا كه مسيحيانی نيستند كه وارد ارتش شوند، آنان را نميپذيرند. گاهگاهی
اتفاق ميافتد كه يك جوان شيعه جوان مسيحی را پيدا ميكند و مبلغی گزاف
به او پول ميدهد، تا هر دو باهم وارد ارتش شوند و ارتش بتواند اين شيعه را بپذيرد.
احسـاس حقـارت
اين
جوان شيعة بدبخت در لبنان دستش به هيچجا بند نيست، حكومت او را ميكوبد،
فئوداليسم او را ميكوبد، اسرائيل او را ميكوبد. به دنبال كار ميرود، كسی به
او كار نميدهد، حتی ارتش او را نميپذيرد. اين جوان شيعه سبب بدبختی خود
را جستجو ميكند و دليل را مييابد؛ دليل بدبختی او شيعه بودن اوست! بدبخت
است؛ زيرا در شناسنامة او عنوان شيعه نوشته شده است. بنابراين بخواهد يا نخواهد،
نسبت به تشيع و شيعه حقد و كينه پيدا ميكند، كه اين اسم مرا بدبخت كرده است و مرا
از حيات انداخته است. آنگاه در چنين اجتماعی كه از ظلم و ستم پر شده است،
يكباره حزب كمونيست و اجزاب ماركسيست ديگر شروع به بذرافشانی ميكنند و اين
جوان آماده و مهيا است كه برای جبران حقد و كينة احساس خود، يك زيربنای
فلسفی بيابد. بنابراين ماركسيسم را ميپذيرد. وارد حزب كمونيست ميشود كه نه
تنها با تشيع بلكه با خدا و با دين مبارزه ميكند.بنابراين سعی ميكند كه
شيعه بودن و مسلمان بودن و همراه او، خدا و پيغمبر و دين، همه را بكوبد. بدين خاطر
در لبنان ميبينيد كسانی كه به دين حمله ميكنند، همين شيعيان بدبخت و محرومی
هستند كه اين عقدهها و حقارتها سبب شده كه دست به دامان كمونيزم بزنند و فرهنگ و
دين خودشان را با اين شدت سبعانه بكوبند. حملاتی كه از سوی مسيحيان به
شيعيان شده، به مراتب كمتر از آن حملاتی است كه شيعههای چپ به
شيعههای مؤمن روا داشتهاند. شيعيانی بودند كه بر اين عقدة درونی
و حس حقارت سيطره پيدا كردند و خود را آزاد كردند، ولی عدة زيادی در
اين عقدة حقارت باقی ماندند و راه نجات خويش را مبارزه با دين و محمد(ص) و
علي(ع) و اين رسالت يافتهاند.
در اين دوران از معنويت و روحانيت و فداكاری در راه رسالت، خبری نبود.
روحانيت وسيلهای بود در دست زور. علمای آنجا، ابزاری تزويری
بودند در دست زر و زور كه به آنها كمك ميكردند تا اين مردم بدبخت را بهتر و
بيشتر استثمار كنند. بنابراين برای جوان شيعه در جنوب لبنان هيچ راه فراری
وجود نداشت، جز حزب كمونيست و احزاب چپ متطرف، كه اين طرف و آن طرف بوجود آمده
بود. اين نكتهای است عميق و مهم كه در اين مطرح نيست و شايد دوستان ايرانی
ما متوجه اين نكته نباشند، ولی در كشورهای عربی و تركيه و
اندونزی و هند اين مسئله اهميت بسزايی دارد.
فصل ٣-جنايات
جنايات تاريخي
جنايات تاريخـي
در سال 1948 اسرائيل به كمك امريكا و روسية شوروی تأسيس شد. هنگام تأسيس
اسرائيل(1) مسلمين از فلسطين گريختند. عدهای از آنها به اردن رفتند، عدهای
به سوريه پناهنده شدند و عدهای به جنوب لبنان آمدند. يكی از كشتارهای
بزرگی كه در فلسطين اتفاق افتاد، داستان (ديرياسين) است. اسرائيل دهی به
نام (ديرياسين) را محاصره كرد و 250 نفر از زن و مرد، بچه و كوچك و بزرگ از اين
روستا را قتل عام نمود و اجساد آنها را در داخل حفرهها ريخت و زير خاك مدفون
ساخت. اسرائيل ميخواست با ايجاد رعب و وحشت فلسطينيان را واداری به فرار
كند. آنان بايد از مقابل او بگريزند و فلسطين خالی شود. اسرائيل ميگفت كه
فلسطين سرزمينی است بدون انسان و يهود ملتی است بدون سرزمين؛ بنابراين
يك سرزمين بدون انسان متعلق به ملتی است بدون سرزمين. اين توجيهی بود
كه اسرائيل برای خود درد سازمانهای بينالمللی ارائه ميداد و
با همين نيرنگ بود كه فلسطين را خورد و بلعيد.
البته نظير اين كشت و كشتارها كه در فلسطين صورت گرفت، در منطقة «جبل عامل» نيز
اتفاق افتاد كه يكی از داستانهای دردانگيز در اين منطقه داستان دهی
است به نام «صالح» (1) كه دهی شيعهنشين است، از «جبل عامل» در جنوب لبنان.
اسرائيل در سال 1948 در همان ايامی كه در «ديرياسين» قتل عام ميكند، وارد
«صالحه» ميشود، 85 نفر مردان ده را در وسط ده، پشت مسجد، جمع ميكند. معمولاً
در وسط اين روستاها ميدانی است و در كنار ميدان مسجدی بنا شده است. 85
مرد را در كنار ميدان، در پشت ديوار مسجد به رگبار گلوله ميبندد و همه را اعدام
ميكند، در حالی كه زنها و بچهها و كوچك و بزرگ دور ميدان ايستادهاند و
اين ظلم و جنايت را مشاهده ميكنند. آنگاه اجساد اين 85 مرد را به داخل مسجد حمل
كرده و آتش ميزنند و سپس مسجد را بر خاكستر اين اجساد خراب ميكنند، درحالی
كه زنها و بچهها با چشمهای باز اين ظلمها و جنايتها را ملاحظه ميكنند.
بعد اين زنها و بچهها را رها ميكنند تا در ميان بيابانها و كوهها و راهها
پراكنده بشوند وشيونكنان داستان اين جنايت را برای روستاهای ديگر و
شهرهای ديگر بازگو كنند كه اسرائيل در ده صالحه چه جنايتی مرتكب شده
است. اين تاكتيكی بود كه اسرائيل با استفاده از همين زنها و بچههای مصيبتزده
و عزادار ميخواست رعب و وحشت را در همة مناطق پراكنده كند و اينان را از جلوی
خود براند. و بدين ترتيب چهارده قريه شيعهنشين از جنوب لبنان، در منطقة «جبل
عامل» را نيز تصرف كرد كه يكی از آنها همين «صالحه» است، كه داستانش را برای
شما گفتم.
از اين ظلمها و جنايتها اسرائيل فراوان كرده است و همچنان كه بعداً خواهيد ديد،
فقط «ديرياسين» نبود كه اين ظلمها و جنايت را از طرف اسرائيل دريافت داشت.
شيعيان نيز دستخوش اين وحشيگيری و اين جنايتها شدهاند. اما متأسفانه
تاريخنويسان منطقه كسانی هستند كه نخواستند و به هزار دليل در مصلحت خويش
نديدند كه از شيعيان و فداكاريهای آنان ظلمها و جناياتی كه بر آنان
رفته است سخنی بازگو كنند … و اينها چيزهايی است كه من از زبان خودشان
–شيعيانی كه بچه بودند و در آن ده زيستهاند- شنيدهام و آنان خود شاهد
بودهاند و متأسفانه در هيچ كتابی وجود ندارد و در هيچ روزنامهای به
چشم نميخورد.
بنابراين از همان سال كه اسرائيل خبيث بوجود ميآيد، ظلم و جور و جنايت عليه
شيعيان جنوب لبنان را شروع ميكند و شما شاهد هستيد كه در همين روزها نيز، همه شب
و همه روز توپخانه سنگين اسرائيل و هواپيماهای بمبافكن اسرائيلی جنوب
لبنان را ميكوبد و شيعيان را ميكشند. عدهای فكر ميكنند اينان كه كشته
ميشوند، همگی فلسطينی هستند اما ميخواهم برای شما بگويم،
نبرد در مناطق شيعيان است، در داخل روستاها و شهرهای شيعيان است. بنابراين
هنگامی كه بمبافكنهای اسرائيلی يا توپخانة سنگين اسرائيل،
جنوب لبنان را درهم ميكوبد، اين شيعيان هستند كه كشته ميشوند. چريك فلسطينی
هنگامی كه از شهری ميگذرد، يا از منطقهای عبور ميكند، به
هيچوجه مورد خطر قرار نميگيرد. چريك ميگريزد، در شهر نميماند. آنان كه
ميمانند و كشته ميشوند زنان و بچههای بدبختی هستند كه در داخل خانة
خود سكونت دارند و يكباره آتشبار اسرائيل خانة آنان را درهم ميكوبد و آنان كشته
ميشوند.
شما به خاطر داريد كه چند سال پيش اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرد و رودخانة
«ليطاني» را به تصرف درآورد. «ليطاني» رودخانة بزرگی در جنوب لبنان است كه
به دريای مديترانه ميريزد و اسرائيل درنظر دارد آب اين رودخانه را به نفع
خود به اسرائيل سرازير كند. بنابراين، تا كنارة رودخانة «ليطاني» را تصرف كرد. در
اين نبرد كه هفت روز ادامه داشت، فلسطينيانی كه در نبرد به شهادت رسيدند،
تنها 15 نفر بودند. 15 فلسطينی در اين نبرد شهيد شدند، اما از شيعيان جنوب
اقلاً دو هزار نفر كشته شدهاند، كه بيشتر آنها زنها و بچهها و پيرمردهايی بودند
كه نميتوانستند از داخل خانه و كاشانه خود بگريزند. جوانانی كه قدرتی
داشتند و ميتوانستند فرار كنند، فرار كرده بودند. اما بينوايانی كه در
داخل شهرها مانده بودند در زير توپخانه وبمبهای اسرائيل جان سپردند. دنيا
نميداند و نميفهمد كه دوهزار شيعه كشته شدهاند و هيچ كس نام آنها را نميبرد و
حتی آنها را شهيد بحساب نميآورد.
خرابـی
شهرها و روستاها
اينها
ظلمها و جنايتهايی است كه در جنوب لبنان بر شيعيان گذشته است. 75% از
دهها و شهرهای شيعيان در اين نبرد هفتروزه ويران شده و از بين رفت.
شهری است به نام «غَنوريه» در جنوب لبنان كه حتی يك خانه و يا يك
ديوار سالم در اين شهر بجای نمانده است و آنچنان در زير بمبارانهای
اسرائيلی نابود شده است كه اهالی در كنار شهر چادر زدهاند و در زير
چادرها زندگی ميكند. هيچ كس نميتواند در داخل شهر زندگی كند، چون
شهری باقی نمانده است، ويرانهای است.
شهر ديگری است به نام «طَيِّبه» در كنار مرز اسرائيل در جنوب لبنان كه حتی
يك خانواده هم در اين شهر باقی نمانده است. همگی يا كشته شدهاند، يا
شهر را ترك گفتهاند.
شهر ديگری است به نام «عباسيه» نزديك شهر «صور» كه دو كيلومتر با محل اقامت
ما فاصله داشت و بمبافكنهای اسرائيل شيرجه ميكردند و اين شهر را درهم
ميكوبيدند. من خود شاهد بودم و حتی از هواپيماهای اسرائيلی عكس
برداشتم كه چگونه اين شهر را درهم ميكوبيدند. با آنكه جوانان شهر گريخته بودند و
جز پيرها و زنها و بچهها كسی نبود، 270 نفر از مردم اين شهر كوچك كشته شدند
و 75 درصد شهر ويران شد. 75 نفر از مردم شهر به مسجد پناه بردند و انتظار داشتند
كه اسرائيل به حرمت مسجد احترام بگذارد و مسجد را بمباران نكند. ولی اسرائيل
مسجد را با خاك يكسان كرد و 75 نفر در زير آوار اين مسجد مدفون شدند و خود من كه
چند روز بعد به اين شهر رفتم، مسجد را نيافتم، زيرا آنچنان مسجد و خانههای اطراف
با خاك يكسان شده بود كه كسی نميتوانست حتی جای مسجد را تشخيص
دهد.
شهر ديگری است به نام «اَرنُون» كه در حال حاضر در اين شهر يك نفر هم زندگی
نميكند؛ همه مردمش يا كشته شدهاند ويا گريختهاند. اين ظلمها و جنايتها همچنان
ادامه دارد و همه شب و همه روز بمبافكنهای اسرائيل و توپخانة سنگين
اسرائيل، جنوب لبنان را درهم ميكوبد.
اين مناطق شيعيان است، روستاهای شيعيان است كه ويران ميگردد. هماكنون(1)
«سعدحداد» مزدور خبيث اسرائيل، يك نوار ده كيلومتری از جنوب لبنان را به
تصرف خويش درآورده است و با كمك اسرائيل و نيروهای اسرائيلی اين منطقه
را به زير سلطه كشيده است. «امام موسيصدر» رهبر شيعيان لبنان از اين مردم خواسته
بود كه هيچكس خانة خود را رها نكند و همچون فلسطينيان مهاجرت ننمايند. بنابراين
شيعيان تاحد امكان در خانة خود باقی ماندند. در منطقهای كه «سعدحداد»
وجود دارد، شيعيان نيز در روستاهايش زندگی ميكنند. منطقة ديگری كه
زير سلطة نيروهای فلسطينی يا نيروهای احزاب ديگر در لبنان است،
نيز خانه و كاشانة شيعيان است اين دو طرف همديگر را ميكوبند و به زير آتش ميكشند.
كسانی كه از آنطرف كشته ميوند شيعيانند و كسانی كه در اين طرف كشته
ميشوند بازهم شيعيان هستند. دشمنان فرمولی بوجود آوردهاند كه شيعيان را
نابود كند. اين ظلمها و اين جنايتها كه از روزگار قديم بر اين سرزمين گذشته است،
امروز نيز با اين شدت ادامه دارد.
فصل
4-فعاليت احزاب چپ در لبنـان
تصويری از زندگی شيعه
تصويری از زندگـی شيعـه
لبنان تصويری از زندگی شيعيان بخت برگشتهای است كه از زمان
بنياميه و بنيعباس و تركان عثمانی و دوران استعمار فرانسه و سپس، سلطة
مسيحيت بر لبنان، همچنان زير ظلم و ستم بوده و هستند. آنگاه تصور كنيد يك جوان
شيعه را، كه از همه چيز محروم است و نميتواند به دانشگاه برود نميتواند درس
بخواند، حتی حق ندارد به نظام داخل شود، نميتواند برای كار به كارخانهها
و يا ادارهای داخل گردد. چه كند؟ به كجا پناه ببرد؟ تنها كار ميسر برای
او اين است كه در زمينهای خود در جنوب لبنان زراعت كند. عدة زيادی از
آنان نيز به كار زراعت پرداختهاند. اما اسرائيل جبار و سفّاك شب و روز جنوب لبنان
را در زير آتشبارهای سنگين توپخانة خود ميكوبد و بمبارانهای سنگين
اسرائيل شهرهای بزرگ آنان را به آتش ميكشد و از 400000 نفر جمعيت جنوب
لبنان در حال حاضر 300000 نفر آواره هستند. آنان خانه و كاشانة خود را رها
كردهاند و در بيغولهها و كنار خيابانها و مساجد اردوگاهها زندگی ميكنند.
اين مردم محروم و فقير دستشان به جايی نميرسد، رهبران سياسی آنان
فئودالهايی هستند كه با اسرائيل دست اتحاد دادهاند و متأسفانه بين روحانيت
آنان كسانی وجود داشتند كه خود را به فئودالها فروخته بودند. بنابراين يك
جوان شيعه در مقابل بزرگترين ظلمها و ستمها پناهگاهی ميجويد، اما پناهگاهی
نمييابد. سياستمدارانش فاسد، روحانيونش عدهای فاسد و حكومتش دست نشانده
اسرائيل است و خود در كمال فقر و بدبختی زندگی ميكند. اسرائيل نيز
همه روزه سرزمينش را ميكوبد و عدهای را ميكشد و هيچ راه علاجی وجود
ندارد. در نتيجه ميبينيم اين شيعيان محروم كه دستشان از همه جا قطع شده است، به
سوی احزاب كمونيستی روی ميآورند؛ زيرا چارة ديگری ندارند.
جذب شيعيان به احزاب چپ
حزب
كمونيست لبنان از پنجاه و چند سال پيش فعاليتی وسيع را شروع كرده است.
بيشترين فعاليت اين حزب در ميان شيعيان محروم و بدبخت است؛ شيعيانی كه از
همه امتيازات اجتماعی محروم هستند. كسانی كه از مكتب خود و دين خود
نااميد و بری شدهاند و راه فرار ميجويند. پيوستن به حزب كمونيست بهترين
راهی است كه در جلوی آنها گذاشته شده است. بنابراين گروهگروه از
جوانان شيعه به اين احزاب چپ گرويدهاند.
احزاپ چپ به علت وجود فقر و فساد رجال دين و ظلم فئودالها قدرت و شهرتی داشتند.
جوانان تحصيل كرده را دور خود جمع ميكردند و با شعارهای به ظاهر انقلابی
و اشتراكی، دنيايی خيالی و زيبا تجسم ميكردند و اغلب يا همة
آنها، وابسته به دولتهای خارجی يا عامل اجرای سياستهای بيگانه
بودند و لبنان را صحنة تضادهای عربی و بينالمللی ميكردند.
مردم نيز با اين بازيهای سياسی آشنا بودند و ايمانی به كسی
يا حزبی نداشتند، تنها برای كسب پول يا قدرت دنبال يكی از احزاب
ميآمدند. كادرهای مؤمن در اين احزاب بسيار نادر بودند. متأسفانه اكثريت
اعضای اين احزاب را شيعيان جنوب تشكيل ميدادند. «حزب كمونيست لبنان» كه به
رهبری «جورج حاوي» مسيحی بود، اكثريت (95%) اعضايش، شيعههای جنوب
بودند. اكثريت اعضای «حزب قومی سوري» به رهبری «انعام رعد» و يا
«دكتر جورج سعاده» (هر دو مسيحي)، نيز شيعههای بدبخت بودند. سازمانهای
افراطی فلسطينی و حتی «فتح» نيز، عدة زيادی از شيعيان را
به دور خود جمع كرده بودند. 350 تن از 400 جنگجوی سازمان ناصری «مرابطون»
به رهبری قدارهبندی به نام «ابراهيم قُلَيلات»، كه اسلحههای سرشار
و پول هنگفت ليبی و كمك فتح و تبليغات وسيع و بيدريغ در اختيار داشت و به
اصطلاح گردن كلفت سنّيها بيروت به شمار ميرفت، از شيعههای جنوب بودند كه
به راستی ميجنگيدند و فداكاری ميكردند. «قليلات» پول خونشان را
ميگرفت و در ازای آن مزدی به آنها ميپرداخت.
اصولاً اين احزاب و سازمانها، جوانان ساده و پرجوش و خروش را بدون تربيت كافی
جلوی دشمن ميفرستادند و اكثر آنها كشته ميشدند و سازمان مربوطه، اول ماه
به ازاء تعداد كشتههايش، از دولت متبوع خود پول دريافت ميكرد؛ به اين معنی
كه ميان مبارزات آنها و تعداد كشتهها، رابطهای مستقيم وجود داشت.
بنابراين احزاب و سازمانها از دادن كشته باكی نداشتند، منتها كشتههای
آنها اكثراً شيعيان بودند.
معاملـه احزاب
در لبنان بيش از 72 حزب چپ وجود دارد. هر
كشوری، از روسيه شوروی و چين و امريكا، تا مصر و كشورهای عربی
در لبنان حزبها و سازمانهايی دارند. اينان جوانان شيعه را به سوی خود
جذب ميكند. جوان بدبخت، گرسنه و عقدهای كه هيچكس او را نميپذيرد، اما حزب
كمونيست ميگويد نزد من بيا، به تو پول ماهانه ميدهم، به تو اسلحه ميدهم، در
مقابل تو در خدمت حزب مبارزه كن. اين جوان براساس طرز تفكر خود احساس ميكند كه
معادلة مناسبی است، زيرا بنای فكری خود را پياده ميكند و در
ضمن نان و آبی و اسلحهای بدست ميآورد.
سيستم مشابه در كردستـان