بسم الله الرحمن
الرحيم
سه جمهورى
دكتر ابراهيم يزدى
دبير كل نهضت آزادی ايران
ما
ستم را نشان گرفته بوديم
اما
همه تيرها از كمان دانش پرتاب
نشد
اى كاش
نخست «جهل» را نشانه گرفته بوديم
مصطفى بادكوبهاى
(اميد)
فهرست
بخش اول - يادداشتها و
ديدگاهها:
يكسويهنگرى تاريخى و
بىانصافى در حق روشنفكران
جامعه مقررات قانونى را رعايت
كرد اما مدبرانه عمل نكرده است
خشونت، ترور و امنيت ملى
رويكرد پيروزى در سايه وحشت و
خواست بيگانگان
مصدق، كودتاى 28 مرداد و
رابطه با آمريكا
بيا كه رونق اين كارخانه كم
نشود
شعبان بىمخ و تبرئه
انگليسها
نقدى بر يادداشت ابراهيم يزدى
واقعگرايى و بهاى آن
قيام ملى يا كودتا؟
ضرورت اصلاح قانون انتخابات
سكولاريسم شرقى؛ (سندروم)
افندى
بحران مشروعيت
انتخابات مجلس ششم، نظارت
استصوابى و سه گزينه
هان اى دل عبرت بين!
منشأ پيدايش پديده سعيد امامى
كودتاى پاكستان و فرآيند
توسعه سياسى در ايران
اتهامات عبدالله نورى و
بنبست قانون
سخنى صريح و شفاف با آقاى
ناطق نورى
قدس شريف و صلح خاورميانه
به كجا رسيدهايم؟
آقاى مصباح! به كجا چنين
شتابان؟
شوراى نگهبان چگونه عمل
مىكند؟
چرا بايد رأى داد و به چه
كسانى؟
گامى بزرگ در راه توسعه سياسى
انتخابات اخير و بازتابهاى
خارجى آن
واكنش به مواضع اخير دولت
آمريكا
گفتوگوى تمدنها
بخش دوم - ميزگردها:
مصدق و خاتمى دو اصلاحطلب
ايرانى
جناحبندىهاى
موجود، جناحبندى مطلوب
بخش سوم
- مصاحبهها:
گفتوگويى صريح و شفاف
دولت
آمريكا بايد از مردم ايران عذرخواهى كند
تجربه تحزب در ايران
پارلمان در ايران
سه جمهورى
حمايت آمريكا از اصلاحطلبان
ايران نعل وارونه است
مقدمه
تِلْكَ الايّامُ نُداوِلُها
بين النّاسِ وَ لِيَعلمَ اللّهُ الَّذينَ آمَنوا و يَتَّخِذَ مِنْكُم شهداءُ
وَاللّهُ لايُحِبُّ
الظّالِمين (آلعمران 140)
اين روزگار است كه هر
دم آن را به مراد كسى مىگردانيم تا خدا كسانى را كه
ايمان آوردهاند
بشناسد و از شما گواهان گيرد و خدا ستمكاران را دوست ندارد.
در مبارزات ضداستبدادى و
ضداستيلاى خارجى كشورمان، همه نيروهاى مردمى، از تمام قشرها و گروهها، هم
روشنفكران و هم روحانيان، حضور و مشاركت فعال و موثر داشتهاند.
به دنبال كودتاى ننگين آمريكا
و انگليس در 28 مرداد 1332، كه منجر به سقوط دولت ملى دكتر مصدق و برگشت شاه به
ايران و استقرار حكومت ترور و وحشت و سركوب گرديد، نهضت مقاومت ملى ايران براى
مبارزه با استبداد و استيلا و مقاومت در برابر اهداف كودتا به وجود آمد. در اين
مقاومت روشنفكران و روحانيان وفادار به جنبش ملى و دكتر مصدق، دوش به دوش هم حركت
مىكردند. بعد از هشت سال مبارزه و مقاومت و تحمل سركوبها و حبس و تبعيدها و
اعدامهاى متعدد، از اوايل دهه 1340 گروه جديدى از روحانيان نيز كه ويژگى آن،
مشاركت مراجع بزرگ مذهبى بود، عليه استبداد سلطنتى قيام كردند و به جنبش
ضداستبدادى و سلطه خارجى پيوستند. اين تحول تاريخى، باعث شد كه حركت مردمى ابعاد
جديدى پيدا كند كه در نهايت موجب پيروزى انقلاب ملت در بهمن 1357 گرديد:
اما بعد از پيروزى انقلاب،
گروهى از روحانيان، كه در ميان آنهاكسانى هم پيدا شدند كه حتى سابقه مبارزه سياسى
و قابل ملاحظهاى نداشتند و يا بعضاً با هرگونه مبارزه و كار سياسى مخالف بودند،
از شرايط ويژه پديد آمده بعد از انقلاب استفاده كردند و مراكز قدرت را به تدريج در
دست گرفتند و عليه جريان روشنفكرى ايران، بخصوص روشنفكرى دينى جنجالهاى تبليغاتى
وسيعى برپا ساختند و اين در حالى بود كه به تصديق دوست و دشمن، جريان روشنفكرى
دينى از عناصر اصلى و از مهندسين انقلاب محسوب مىشد، بدون مشاركت اين جريان در
انقلاب و همكارى با روحانيان، انقلاب اسلامى در بهمن 1357 هرگز به پيروزى نمىرسيد.
يك گروه از روحانيان و
هواداران و بهرهمندان از قدرت، كه مردم را رعاياى خود و مملكت را مِلْك طِلْق خود
مىدانستند، از هر فرصتى و بهانهاى، از گروگانگيرى گرفته تا جنگ، براى حذف
روشنفكرى دينى از جريانهاى فكرى، فرهنگى و سياسى استفاده كردند.
اما اين جريان، كه به طور
عمده، فاقد فهم و درك طبيعت، عمق و گستره مناسبات سياسى، اقتصادى و اجتماعى، در
جامعه به شدت پيچيده كنونى بود، علىرغم فتح خاكريزهاى قدرت سياسى و نهادهاى
اقتصادى و به دست گرفتن انحصارى تمامى امكانات هنوز بعد از 20 سال نتوانسته است
خدمات موردنياز و انتظار مردم را برآورده نمايد. بهطورى كه امروزه، بعد از دو دهه
حكومت مطلقه، مشكل مزمن شكاف ملت و دولت كه بعد از پيروزى انقلاب، از ميان برداشته
شده بود و با انتخاب خاتمى بار ديگر ترميم پيدا كرد، مجدداً در بدترين شكل آن بروز
نموده و روابط ميان مردم عادى و عامى با روحانيان را، كه به طور سنتى مهمترين و
اصلىترين مخاطبين روحانيان بودهاند به شدت مخدوش ساخته است. به طورى كه روابط
تاريخى اين طبقه با حتى همان قشرى از مردم كه وسيعترين رابطه مذهبى را در گذشته
داشته است دچار گسستگى و تحولات بىسابقه شده است.
طى دو دهه گذشته، نيروها و
شخصيتهاى بسيارى، سعى كردند تا از موضع نه قدرت، بلكه حجت با اين گروه از روحانيان
صدرنشين سخن بگويند و آنان را به عواقب كارشان متذكر شوند. در طول سه سال و اندى
كه از انتخاب آقاى خاتمى مىگذرد و با پيدايش روزنامههاى مستقل معروف به »دوم
خردادى« سعى شد با نقد مشفقانه اين جريان، به اصلاح آنان از درون كمك شود. اما اين
جريان به جاى تَنبُّه و نگاه به درون و نقد سياستها و عملكردهاى خود و تغيير جهت
و توبه و اصلاح، برعكس، حملاتشان را به جريانها و نيروهاى بيرون از خود شدت
بخشيده است. براى پوشش كاستىها و كمبودها، ندانمكارىها و غفلتهاى خود، جريان
روشنفكرى ايران و در رأس آن روشنفكرى دينى را كيسه بوكس حملات خود قرار داده است و...
در مجموعهاى كه پيش رو داريد
نيت و سعى نويسنده، بر آن بوده است كه اولاً از مظلوميت جريان روشنفكرى در ايران
دفاع كند و ثانياً سياست و عملكردهاى جريان حاكم را با زبان تحليل رويدادها، از
موضع دلسوزى و قبل از آن كه شكافهاى كنونى ميان مردم و حكومت به نقطه غيرقابل
اصلاح و ترميم برسد، با هدف اصلاح و آگاهسازى بيان نمايد. نيروها و گروههاى
اصلاحطلب درون ايران، كمتر به حذف اين جريان مىانديشند بلكه هدف عمده آنها اصلاح
رفتارها و ترميم شكافها و ايجاد وفاق ملى از طريق توسعه سياسى و تثبيت مردمسالارى
مىباشد.
× × ×
يكى ديگر از اهداف كليدى اين
تحليلها، ايجاد بينش سياسى و نه تحريك احساسات سياسى در مخاطبين مىباشد. احساس
سياسى و بينش سياسى دو مقوله كاملاً متفاوت هستند.
مقولات و گزارههاى سياسى هم
نظير مذهب، را مىتوان در چهار بعد مورد بحث و بررسى قرار داد: احساس، بينش، دانش
و تربيت.
احساس سياسى يا احساس مذهبى،
نظير هر نوع احساس ديگرى موتور و انگيزه حركت است. موجودات زنده؛ اعم از انسان يا
ساير موجودات زنده با احساس (احساس گرسنگى، ترس، عشق و ...) حركت مىكنند. احساس
گرسنگى موجود را به حركت و جستوجو براى غذا وادار مىسازد. با پيدا كردن غذا و
رفع گرسنگى چرخه حركت به پايان مىرسد. دامنه چرخههاى حركت موجودات زنده به نوع
احساس بستگى دارد. اما هيچ حركتى بدون »جهت« نيست. جهت حركت را هدف يا اهداف
سهگانه كوتاهمدت، درازمدت و غايى يا نهايى، تعيين مىكند. در عالم حيوانات غريزه
و سايقهها، خود جهت حركت موجود را تعيين و مهار مىكنند. در انسان نيز، برخى از
احساس نيازها نظير گرسنگى، خود جهت حركت را معين مىسازد. اما در مواردى نظير
احساس مذهبى يا احساس زيبايى و يا احساس سياسى، اين خود انسان است كه بايد محتوى و
جهت و اهداف اين احساس را بيابد و به حركت ناشى از اين احساس جهت
بدهد. اين همان بينش يا بصيرت است. احساس مذهبى بدون بينش مذهبى و احساس سياسى
بدون بينش سياسى مخرب است. فاجعه استفاده از مذهب عليه مذهب، از احساس مذهبى كور و
فاقد بينش سرچشمه مىگيرد.
احساس سياسى، نظير احساس
مذهبى ذاتى و درونى است. از ناخودآگاه وجودى انسان سرچشمه مىگيرد. احساس سياسى
كشش و جاذبه برخاسته از درون انسان در ارتباط با آزادى و اختيار و قدرت تفكر در
وجود انسان است. پيامبران مبعوث نشدهاند تا به انسان »خدا« و يا مذهب را بدهند.
خدا و مذهب در ناخودآگاه وجودى انسان هست. هر انسانى با ذاتش جستوجوگر خداست.
پيامبران آمدهاند تا خداى واقعى را به او معرفى كنند تا از پرستش خدايان ساخته و
پرداخته ذهنش رها شود. هدف پيامبران دادن بينش يا بصيرت دينى است (هذا بصائر للناس).
جريانها و حركتها و احزاب
سياسى نيستند كه به مردم احساس سياسى يا توجه به رويدادهاى سياسى و دخالت در
سرنوشت را مىدهند. اين احساس در درون مردم وجود دارد. مردم با هر آن چيزى كه موجب
سلب اختيار و آزادى انسان بشود به مبارزه برمىخيزند. خواه موجبات سلب آزادى و
اختيار انسان، اقتصادى (استثمار)، سياسى (استبداد) و يا فرهنگى (استحمار) باشد.
اگرچه ممكن است عواملى موجب عدم ابراز اين احساس باشد اما وجود دارد و عدم امكان
ابراز آن به بروز ناهنجارىهاى رفتارى منجر مىگردد. علاوه بر احساس سياسى، آنچه
مردم نياز دارند، پيدا كردن بينش يا بصيرت سياسى است تا بتوانند به حركت ناشى از
احساس سياسى خود محتوى و جهتبدهند.
آنچه در تحولات سياسى، بخصوص
در شرايط متحول و متغير كنونى ايران بيش از هر زمان مورد نياز است نه تحريك احساس
سياسى بلكه بينش سياسى است. اين بينش و بصيرت از طريق مشاهده رويدادهاى سياسى و
فهم سرشت هر يك از رويدادها و پى بردن به مناسبات درونى ميان اين رويدادها و اهداف
پنهان و آشكار هر يك از رويدادهاى سياسى به دست مىآيد. و همه اينها يعنى آن چيزى
كه با تحليل از رويدادهاى سياسى شناخته مىشود. كسب خبر يك موضوع است فهم و درك
خبر و تحليل آن بحثى است جداگانه.
در علم نيز چنين است. حس
كنجكاوى بشر، انسان را به تلاش براى شناخت محيط پيرامونىاش وادار مىسازد. اما
بدون بينش علمى هيچ دستاوردى واقعبينانه نخواهد بود و هيچ توسعهاى در علم و دانش
بشر بهوجود نخواهد آورد.
در عالم سياست، شركت و دخالت
انسان در سرنوشتاش از انگيزههاى درونى سرچشمه مىگيرد. ظلم ستيزى ريشه در درون و
وجود انسان دارد. انسان واجد و حامل كرامت الهى است. نظامهاى سياسى استكبارى،
روابط سياسى قدرت براساس زورمدارى و اقتصادى مبتنى بر استثمار، انسانها را از خود
بيگانه مىسازد. بنابراين مبارزه انسان براى برهم زدن چنين روابطى، ريشه در درون
خود انسان دارد و واكنشى طبيعى براى حفظ خويشتن انسانى است. اما مؤثر و مفيد بودن
اين مبارزه به بينش و بصيرت و آگاهى بستگى دارد.
مجموعهاى كه در پيش رو داريد
تحليلها و مصاحبههايى است كه طى سه سال گذشته از قلم و زبان اين ناچيز جارى و در
روزنامههاى جامعه، توس، نشاط و عصرآزادگان به چاپ رسيدهاند.
در اين مقالات سعى بر آن بوده
است كه حتىالامكان از دادن شعار پرهيز گردد و از پوستههاى خارجى و ظاهرى حوادث
فراتر رفته و به مناسبات عميقتر توجه گردد.
طبيعى است كه در اين تلاش،
محدوديتهاى موجود تحميل شده به روزنامههاى مستقل اثر خود را گذاشتهاند و در
مواردى خط قرمزهاى نوشته و يا نانوشته، قلم و زبان را به خودسانسورى واداشته است.
اما به نظر مىرسد سطح آگاهى عمومى مردم و خوانندگان علاقمند اين نشريات و مطالب
به آن حد مىباشد كه ايما و اشارهها كافى بودهاند.
در چنين شرايطى از تعادل
ناپايدار سياسى، بهطور طبيعى نه تنها نويسندگان و تحليلگران خط قرمزهاى نوشته و
نانوشتهها را بالاجبار رعايت مىكنند، بلكه ناشرين و مسئولين اين نشريات نيز
نمىتوانند تمامى بار سنگين هزينههاى يك روزنامه رسانهاى مستقل را به دوش بكشند
و هر آن چه كه نوشته مىشود، و هر آن كس كه مىنويسد را به چاپ برسانند.
با وجود رعايت همه اين نكات،
تهاجمى گسترده اين روزنامه را تعطيل كرد.
شايد يكى از دلايل و علل
تعطيل يك پارچه و گسترده روزنامههاى مستقل و بازداشت سردبيران و مسئولين و برخى
از نويسندگان و تحليلگرايان اين روزنامهها، چاپ همين نوع مطالب و مقالات
روشنگرانه و جهتبخش بودهاست.
اما كار اصلى اين روزنامهها
انعكاس واقعيتهاى انكارناپذير جامعه كنونى بوده است. بنابراين شكستن آئينه، حل
مشكل نيست بلكه پاك كردن صورت مسئله است. مشكل اساسى جامعه كنونى روزنامهها
نيستند، مشكل مطالب چاپ شده در اين روزنامهها نيست، مشكل در جاى ديگرى است كه با
تعطيل روزنامهها و بازداشت نويسندگان حل نمىشود و مشكلات نه تنها كاهش پيدا
نكرده و نمىكنند، بلكه بيشتر و بيشتر و عميقتر شده و مىشوند و اوضاع را به نقطه
غيرقابل ترميم و اصلاح مىرساند. با شكستن قلمها و زندانى كردن صاحبان و ناشرين و
مديران و نويسندگان روزنامههاى مستقل، فكر و انديشه تعطيل نمىگردد و ضرورت اصلاح
انحرافات منتفى نخواهد شد.
صاحب اين قلم، از زحمات اين
كوشندگان راه آزادى فكر و انديشه، صميمانه تشكر مىكند. اگرچه مصاحب و شريك و هم
بند آنان نيست، اما مقاومت دليرانه و صبورانه آنان را مىستايد و براى موفقيت و
سلامتى آنان دست دعا به سوى پروردگار عالميان دراز كرده است.
از انتشارات جامعه ايرانيان،
براى زحماتى كه در جمعآورى و نشر اين مجموعه كشيده است، مخلصانه تشكر مىنمايد.
دكتر ابراهيم يزدى
مهرماه 1379
بخش اول
يادداشتها و
ديدگاهها
يكسويهنگرى تاريخى
و بىانصافى در حق
روشنفكران
روزنامه
جامعه، شمارههاى 80 و 81، مورخ 11 و 12 خرداد 1377
نقدى بر پيام حجتى كرمانى
در پيام آقاى محمد جواد حجتى
كرمانى به روزنامه جامعه (پنجشنبه 24ارديبهشت ماه 77) مطالب مهمى عنوان شده است كه
نمىتوان و نبايد به راحتى از كنار آنها گذشت. لحن به كار رفته در اين پيام، مثل
ساير نوشتههاى آقاى حجتى، صميمى و دوستانه است اما علىرغم نكات مثبت، حاوى نكات
منفى و بدآموزى تاريخى نيز هست و حكايت از يكسويهنگرى به تاريخ و نسبت به
تلاشگران علاقهمند به آزادى و آبادى اين سرزمين و خدمتگزاران به اسلام و ايران
دارد.
1ـ در
اين پيام توصيههايى دردمندانه و از سر دلسوزى نسبت به »جامعه« شده است، كه جا
دارد مورد توجه جدى گردانندگان »جامعه« قرار گيرد. من هم به نوبه خود به برخى از
حركتهاى »جامعه« ايراد و انتقاد دارم و معتقدم جامعه نبايد از خط قرمزها رد شود.
چه خط قرمزهاى نوشته شده در قانون اساسى و قانون مطبوعات و ساير قوانين موضوعه و
چه خط قرمزهاى نانوشته، كه برخاسته از شرايط ويژه جامعه ايران در وضعيت و زمان خاص
است و خرد و فرزانگى آنها را تشخيص مىدهند. اما سئوال من از اين برادر دردمند اين
است كه آيا اين فقط »جامعه« و نيروهاى سياسى بيرون از حاكميت هستند كه بايد خط
قرمزها را رعايت كنند؟ آيا نيروهاى درون حاكميت، مسئولان و مقامات جمهورى اسلامى،
در سطوح مختلف، از بالاترين سطح به پايين، مىتوانند خط قرمزهاى نوشته و نانوشته
را ناديده بگيرند و رد شوند؟
اگر كسى به عنوان يك شهروند قانونگرا
شرعاً و قانوناً حق ندارد به هموطن و همكيش خود و يا به هيچيك از مقامات كشورى و
لشكرى توهين كند، افترا ببندد، تهمت بزند و غيبت كند، آيا مقامات چنين حقى را
دارند؟ چگونه است كه مقامات ريز و درشت جمهورى اسلامى ايران در سخنرانىهاى خود،
در منابر، مساجد، مجلس و در فرصتهاى مختلف، هم خودشان و هم روزنامههاى تابع و
زيرنظر آنها، به خود اجازه مىدهند به هركس كه با رأى و نظر آنها موافق نيست،
انتقاد كنند. به هر صورت كه مىخواهند و مىتوانند تهمتبزنند!!
وقتى از ميان مردم و از ميان نويسندگان و روزنامهنگاران، مطلبى گفته و منتشر مىشود، كه ممكن است بعضاً نادرست باشد و عبور از خط قرمز تلقى گردد، مأموران غلاظ و شداد به جان آنها مىافتند، بازداشت مىشوند، از همه طرف بر آنها فشار وارد مىشود، مورد حمله گروههاى فشار قرار مىگيرند، امكانات اوليه زندگى فردى و جمعى را از آنها سلب مىكنند، از دانشگاه اخراج مىشوند، روزنامه تعطيل مىشود و ... اما وقتى حكمرانان و ايادى آنها مرتكب خطا مىشوند و از خط قرمزها عبور مىكنند و مورد اعتراض قرار مىگيرند، حكمرانان جنجال به پا مىكنند كه اى واى اسلام و نظام به خطر افتاده است! اعتراض مىكنند كه چرا اذهان عمومى را مشوش مىكنيد، ايراد مىگيرند كه چرا با طرح اين مسائل در روزنامهها آب به آسياب دشمن مىريزيد و نظام را تضعيف مىكنند؟! و تهديد